
گفتگو، فریب و ترور: طالبان زیر چتر استراتژیک القاعده
یکی از تازهترین تحولات، ایجاد نهادی بهنام «ریاست عمومی مدارس جهادی و یتیمخانهها» در قندهار است که کنترل این نهادها را متمرکز کرده است. گزارشها نشان میدهند که برنامهٔ درسی این مدارس توسط تیمی از القاعده طراحی شده و دستورکار ایدیولوژیک این گروه را در نظام آموزشی جا داده است. افزون بر این، متقاضیان ورود به این مدارس از روندهای ویژهٔ بررسی امنیتی عبور میکنند تا همسویی ایدیولوژیک تضمین و امکان نفوذ به حداقل رسانده شود. در نتیجه، سلطهٔ القاعده بر نسل آیندهٔ جنگجویان هرچه بیشتر محکم میشود. بنابراین، حضور القاعده در افغانستان همچنان تهدیدی جدی و ماندگار است؛ نهتنها برای افغانستان و همسایگانش، بل برای امنیت جهانی در مقیاسی وسیعتر
دیدگاهی وجود دارد مبنی بر اینکه جامعهٔ جهانی؛ بهویژه ایالات متحده باید با طالبان وارد تعامل شود تا آنها را پاسخگو نگه دارد و مطمین شود که دوباره به همان مسیری که پیش از ۱۱سپتامبر پیمودند بازنمیگردند: یعنی فراهمکردن پناهگاههای امن برای القاعده و دیگر گروههای تروریستی بینالمللی. طرفداران چنین سیاستی اغلب چنین میپندارند که ایالات متحده پیش از ۱۱سپتامبر هیچ نوع تعاملی با طالبان نداشت. این فرض نادرست است. در واقع، ایالات متحده سالها پیش از آن حملات، هم شبکههای مستقیم و هم غیرمستقیم ارتباطی با طالبان برقرار کرده بود.
یک سند محرمانهزداییشده از وزارت خارجهٔ آمریکا که این تعاملات را شرح میدهد، نشان میدهد که تنها همین وزارتخانه بیش از ۳۰نشست حضوری با طالبان در پاکستان، افغانستان، آلمان و ایالات متحده برگزار کرده است. بهویژه، تنها دو روز پس از حملات موشکی آمریکا به ولایت خوست در واکنش به بمبگذاری سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا در سال ۱۹۹۸، تماسی تلفنی میان مدیر بخش پاکستان، افغانستان و بنگلادش در ادارهٔ امور آسیای جنوبی وزارت خارجه با ملا عمر ترتیب داده شد. در آن گفتگو، ملا عمر تاکید کرد که مذاکرات باید از طریق سفارتخانههای آمریکا و افغانستان در پاکستان ادامه یابد و این نشان میداد که او علیرغم تنشها، خواهان تداوم تعامل دیپلماتیک بود.
این سند همچنین به نشستی در ۱۸سپتامبر ۱۹۹۶ اشاره میکند؛ زمانی که افسر سیاسی سفارت آمریکا در پاکستان با ملا جلیل، رابط طالبان با آیاسآی و بعدها معاون وزارت خارجهٔ طالبان دیدار کرد. این ملاقات تنها چند روز پیش از سقوط کابل به دست طالبان انجام شد. در آن نشست، ملا جلیل بهصراحت گفت که «طالبان از تروریسم حمایت نمیکنند و به بن لادن پناه نخواهند داد.» اما آنچه پس از سقوط کابل رخ داد، درست برعکس این اطمیناندادن بود. افزون بر آن، در سند دیگری مربوط به نشست ۱۶جنوری ۱۹۹۷ آمده است که در پاسخ به درخواست آمریکا برای بازرسی از دو پایگاه آموزشی تروریستی در شرق افغانستان، ملا جلیل موافقت کرد و تاکید نمود که «طالبان در مسایل ضد تروریسم و مبارزه با مواد مخدر از آمریکا حمایت میکنند.» با این حال، طالبان هرگز اجازهٔ بازدید از آن اردوگاهها را به آمریکا ندادند.
بررسی این سند و دیگر اسناد محرمانهزداییشده دربارهٔ تعاملات «دیپلماتیک» آمریکا با طالبان، الگویی روشن را نمایان میکند: طالبان هرگز موضع قطعی در مورد تسلیمکردن اسامه بن لادن یا رسما قطع رابطه با تروریسم اتخاذ نکردند. در عوض، آنها مذاکرات را طولانی میکردند و بارها «فرصتهای تازه»ای پیشنهاد میدادند تا آمریکا را درگیر نگه دارند، بیآنکه امتیاز واقعی بدهند. در همان زمان، ایالات متحده چندین فرصت میان سالهای ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ را برای اقدام بر اساس اطلاعاتی که میتوانست فعالیتهای بن لادن را محدود کند، از دست داد.
موضوع تکرارشونده در آن گفتگوها، اصرار طالبان بر این بود که محدودیتهایی بر بن لادن اعمال شده است و او دیگر نمیتواند امنیت ملی آمریکا را تهدید کند. گزارشهای اخیر نشان میدهد طالبان امروز هم تاکتیکی مشابه به کار میگیرند؛ هرچند با زبانی تازه و توجیهی متفاوت. در نشستهای میان نمایندگان طالبان و مقامهای آمریکایی در سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲، طالبان خود را چنین معرفی کردند که «اقداماتی علیه تروریسم» انجام دادهاند. این روایت چنان گمراهکننده بود که یکی از اعضای جامعهٔ جهانی افغانستان را «خانهٔ سالمندان تروریستها» توصیف کرد؛ کنایهای که نشان میداد راهبرد طالبان مخالفت با القاعده نیست، بل پناهدادن، تامین مالی و فراهمکردن زندگی آرام برای اعضای آن دور از خطوط مقدم تروریسم جهانی است.
واقعیت در افغانستان برای هر کسی که به هر شکلی در دو دههٔ «جنگ جهانی علیه ترور» یا تلاشهای گستردهتر برای پیشبرد صلح و امنیت جهانی نقش داشته، بهشدت آزاردهنده است. آنچه این وضعیت را هولناکتر میکند، همان الگوی آشناست: درست مانند سالهای پیش از ۱۱سپتامبر، طالبان همچنان خود را شریک در مدیریت تروریسم معرفی میکنند، در حالی که عملا برای گروههای تروریستی؛ از جمله القاعده پناهگاه و فضای لازم برای بقا و پیگیری برنامههای جهانیشان فراهم میسازند.
فعالیتهای ضدجاسوسی القاعده در این میان نقش حیاتی دارند. این فعالیتها به گروه امکان میدهند نفوذیهای احتمالی را شناسایی کند، تلاشهای اطلاعاتی خصمانه را تشخیص دهد و شبکههایش را از خطر نفوذ مصون بدارد. این ساختار غیرمتمرکز اما منضبط، نهتنها ردپای عملیاتی بادوامی برای القاعده فراهم کرده؛ بل چارچوبی مقیاسپذیر برای گسترش آینده نیز ایجاد میکند و به سازمان امکان میدهد هرگاه شرایط فراهم شود، هم از نیروهای محلی و هم از جنگجویان خارجی نیرو جذب کند.
نقش «امیر» فراتر از هماهنگی عملیات در سطح ولایات است و مدیریت جابهجایی مخفیانه و ادغام نیروها را نیز شامل میشود. او از طریق شبکهای از تسهیلگران و پیکها، انتقال محرمانهٔ افراد را از مرزهای افغانستان؛ عمدتا از پاکستان و ایران و گاه از آسیای مرکزی هدایت میکند. تازهواردان معمولا در گروههای کوچک جابهجا میشوند تا شناسایی نشوند، مدتی در خانههای امن نگهداری میشوند و سپس از راه غربالگری، شستشوی مغزی و آموزش، وارد ساختار القاعده در افغانستان میشوند. این سازماندهی دقیق باعث میشود حتا اگر یک بخش کوچک افشا شود، شبکهٔ گستردهتر همچنان پابرجا و سازگار باقی بماند. با تضمین مسیرهای امن ترانزیت و ادغام جنگجویان در واحدهای عملیاتی، امیر نقشی اساسی در بقا، بازتولید و تعمیق شراکت القاعده با طالبان ایفا میکند؛ شراکتی که ساختارهای امنیتی طالبان برای آن پوشش حیاتی فراهم میسازند.
در میانهٔ سال۲۰۲۴، محمد صلاحالدین زیدان؛ مشهور به سیفالعَدل و رهبر عملیاتی القاعده، افغانستان را در یک مقاله «دارالهجره» یا «سرزمین هجرت» توصیف کرد؛ مقالهای که با هدف جلب حمایت برای آرمان غزه منتشر شد. او افغانستان را پناهگاهی دانست که مسلمانان سراسر جهان میتوانند به آن مهاجرت کنند تا ایمانشان را حفظ کنند و پیش از حمله به دشمنانشان، قدرت خود را تحکیم نمایند.
سیفالعَدل در این نوشته مسلمانان جهان را فراخواند که به افغانستان بیایند «تا آموزش، تجربه و دانش به دست آورند» و سپس علیه اسراییل و غرب عملیات انجام دهند. این سخنان نهتنها یک فراخوان نظامی بود، بل سگنالی علنی از آنچه القاعده از طالبان و قلمرو تحت کنترلشان انتظار دارد نیز بهشمار میرفت. طالبان، به نوبهٔ خود، هیچ تلاشی برای رد این فراخوان نکردند؛ بل کمپینی برای جذب «گردشگران» بیشتر از سراسر جهان به افغانستان راه انداختند و در نتیجه روایت القاعده را تقویت کردند، نه تضعیف. بیتردید نبود ظرفیتهای ضد تروریسم راهبردی در داخل افغانستان، همدستی طالبان با القاعده و شرایط دشوار جغرافیایی کشور، همه باعث شدهاند افغانستان به امنترین مکان جهان برای تحکیم، بازسازی و گسترش القاعده و دیگر گروههای تروریستی بدل شود.
یکی از تازهترین تحولات، ایجاد نهادی بهنام «ریاست عمومی مدارس جهادی و یتیمخانهها» در قندهار است که کنترل این نهادها را متمرکز کرده است. گزارشها نشان میدهند که برنامهٔ درسی این مدارس توسط تیمی از القاعده طراحی شده و دستورکار ایدیولوژیک این گروه را در نظام آموزشی جا داده است. افزون بر این، متقاضیان ورود به این مدارس از روندهای ویژهٔ بررسی امنیتی عبور میکنند تا همسویی ایدیولوژیک تضمین و امکان نفوذ به حداقل رسانده شود. در نتیجه، سلطهٔ القاعده بر نسل آیندهٔ جنگجویان هرچه بیشتر محکم میشود. بنابراین، حضور القاعده در افغانستان همچنان تهدیدی جدی و ماندگار است؛ نهتنها برای افغانستان و همسایگانش، بل برای امنیت جهانی در مقیاسی وسیعتر.
نتیجهگیری
بازگشت طالبان به قدرت، دینامیکهای بنیادین میان آنها و القاعده را تغییر نداده؛ بل آن را تعمیق بخشیده است. تاریخ مذاکرات آمریکا و طالبان پیش از ۱۱سپتامبر الگویی روشن از فریبکاری نشان میدهد؛ الگویی که امروز نیز در تعاملات دیده میشود. القاعده دیگر یک «مهمان خارجی» در افغانستان نیست؛ بل شریکی ریشهدار است که بهطور استراتژیک در ساختارهای طالبان جا افتاده و از محیطی permissive (سهلگیرانه) بهرهمند است که امکان آموزش، جذب نیرو و تامین مالی را فراهم میکند. از بهرهبرداری از معادن غیرقانونی و شبکههای سرمایهگذاری فراملی گرفته تا شستشوی مغزی نسل تازه در دهها هزار مدرسهٔ جهادی، القاعده با همدستی فعال طالبان در حال بازسازی زیرساختهای خود است. افغانستان امروز نه «خانهٔ سالمندان تروریستها» بل امنترین و پایدارترین پایگاه برای جاهطلبیهای جهانی القاعده از زمان پیش از ۱۱سپتامبر تاکنون است. اگر این مسیر با شفافیت و قاطعیت مورد چالش قرار نگیرد، جامعهٔ جهانی با بازتولید تهدیدی روبهرو خواهد شد که پیامدهای آن بسیار فراتر از مرزهای افغانستان گسترش خواهد یافت.
منبع: The Cipher Brief
ترجمه: راه مدنیت
نویسندگان: احمد ضیا سراج و اجمل عبید عابدی
احمد ضیا سراج تا ۱۵ آگوست ۲۰۲۱ به عنوان رییس عمومی اداره امنیت ملی جمهوری اسلامی افغانستان خدمت کرد و در حال حاضر استاد دعوتشده در دپارتمنت مطالعات جنگ در کالج کینگز لندن (KLC) است.
اجمل عبید عابدی تا ۲۰دسامبر ۲۰۲۰ معاون عملیاتی (DDO) ریاست امنیت ملی جمهوری اسلامی افغانستان بود. او در حال حاضر مدرس امنیت ملی در موسسهٔ توسعهٔ حرفهای (PDI) دانشگاه اتاوا است.

