
آیا «جنسیت» مانع سیاست است؟؛ دیوارکشی در جبههٔ لرزان مخالفان
گزارش تحلیلی: «درد ما الزاما یکسان نیست، اما ریشههای مشترکی دارد.» این جمله مهمترین بخش از تازهترین واکنش «مهره ساغری» است؛ واکنشی که فراتر از یک مجادلهٔ لفظی، پرسش جدی را در برابر مرزبندیهای سنتی فعالان سیاسی و مدنی افغانستان قرار داده است: آیا مبارزه برای عدالت، ملکیت انحصاری گروههای خاص است یا بستری برای همبستگی فراگیر انسانی؟
ساغری با نقد صریح نگاهی که فعالیت مدنی را به «حوزههای انحصاری جنسیتی» تقسیم میکند، استدلال میکند که این نوع خطکشیها نه نشانهٔ درک متقابل؛ بل بازتولید همان منطق حذفی میباشد که سالهاست مانع شکلگیری یک جبههٔ واحد علیه تبعیض در افغانستان شده است.
او در پاسخ به موج اخیر مخالفتها علیه حضورش در نشستی سیاسی در آلمان با صراحت میگوید: «اینکه بگویید زن برای زن کار کند، مرد برای مرد و ترنس برای ترنس، این نه همبستگی؛ بل خود جداسازی و حذف است.» از نظر این فعال حقوق دگرباشان، برای فهمیدن رنج دیگری، داشتن «تجربهٔ فیزیکی مشابه» شرط نیست؛ بل انسانیت و آگاهی است که میتواند پیونددهندهٔ صفوف مبارزه علیه نابرابری باشد.
پارادوکس نمایندگی؛ میراث هرات در جدال با گفتمان مدرن
این بحث زمانی بالا گرفت که «لینا روزبه»؛ چهرهٔ شناختهشده رسانهای با نشر ویدیویی بر تیوری «تفکیک نمایندگی» پافشاری کرد. روزبه معتقد است که هر فرد تنها در حوزهٔ هویتی خودش حق سخن گفتن دارد؛ زنان برای زنان و فراجنسیتیها برای نفوس خودشان: «زن باید بهنمایندگی از نفوس زن صحبت کند، مرد بهنمایندگی از نفوس مرد و فراجنسیتی بهنمایندگی از نفوس فراجنسان.» بهنظر میرسد منطق او بر این استوار باشد که چون دگرباشان جنسیتی درکی از «مفهوم زنانگی» ندارند، نمیتوانند در جایگاه مدعیالعموم یا نمایندهٔ زنان بایستند.
این بحثها ریشه در اتفاقی دارد که مدتی پیش در شهر فرانکفورت آلمان رخ داد؛ جایی که یک نشست سیاسی به دلیل حضور مهره ساغری به بنبست رسید و لغو شد. مخالفت برخی از چهرههای شرکتکننده با حضور یک فعال «تراجنسیتی»، عمق اختلافهای فکری را در میان مخالفان گروه طالبان برملا کرد. این رویداد نشان داد که بخشی از اپوزیسیون خارجنشین، پیش از آنکه راهی برای مقابله با تبعیض و نقض و تخطیهای حقوق بشری در کابل پیدا کنند، هنوز در پذیرش تفاوتهای درونی خود و کنار آمدن با تنوع هویتی اعضایشان ضعیف و ناتوان هستند.
آنچه در این میان نگرانکننده مینماید، تحدید حق سخن گفتن است. اگر معیار دفاع از حق، صرفا داشتن تجربهٔ زیستهٔ مشابه باشد، عملا بخش بزرگی از جنبشهای آزادیخواهانه در نطفه خفه خواهند شد. ساغری به درستی اشاره میکند که ریشهٔ تمامی این رنجها یکی است: «تبعیض و انکار کرامت انسانی.»
در واقع، این تقابل فکری میان روزبه و ساغری را بیشتر از یک مجادلهٔ فردی، میتوان برخورد دو مکتب عنوان کرد: مکتب «اصالت هویت» که معتقد است مرزهای جنسیتی غیر قابل عبورند و مکتب «اصالت حقوق بشر» که عدالت را تقسیمناپذیر و جهانشمول میداند.
بنبست رواداری؛ آزمونی که نشست فرانکفورت در آن ناکام ماند
واقعیت تلخ این است که لغو نشست فرانکفورت و جبههگیریهای پس از آن، یک پیام صریح برای جامعهٔ جهانی و مردم افغانستان داشت؛ «بحران عدم رواداری». در حالی که مخالفان در بیانیههای لوکس و اتوکشیده از دموکراسی و تکثرگرایی سخن میزنند، در عمل از نشستن زیر یک سقف با کسی که هویت جنسیتی متفاوتی دارد ابا میورزند.
و در نهایت میتوان گفت تا زمانی که «همبستگی» در میان جبههٔ مخالفان، مشروط به شباهتهای ظاهری، جنسیتی و … باشد، ادعای گذار به یک نظام عادلانه بیشتر به یک شوخی سیاسی میماند. مبارزه برای عدالت، اگر در اولین گامهای خود به دیوارکشی میان انسانها بپردازد، سرانجام به همان مقصدی خواهد رسید که امروز افغانستانِ تحت حاکمیت گروه طالبان در آن قرار دارد: «انحصار حقیقت و حذف تفاوتها.» بنابراین برای مخاطب اهل افغانستان هم پیام این جدال روشن است: آزادی زمانی محقق میشود که حق سخن گفتن، نه بر اساس «جنسیت»؛ بل بر اساس «انسانیت» تعریف شود. در غیر این صورت، ما فقط در حال تعویض نوع حذفکردنها هستیم، نه از بین بردن ریشهٔ حذف.




