
محمود حصاریان/ تحلیل روز
پنج روز از انتشار چهارمین نامه سرگشاده عبدالباری جهانی؛ شاعر نامدار و وزیر پیشین اطلاعات و فرهنگ کشور میگذرد؛ اما امواج این بیانیه صریح و تکاندهنده همچنان در فضای مجازی و محافل سیاسی افغانستان فرو ننشسته است.
در شرایطی که انسداد شدید سیاسی و خفقان امنیتی، صدای منتقدان داخلی را بریده، این متن فراتر از یک شکوه گلهآمیز بهعنوان یک سند تحلیلی سنگین و روزآمد، مستقیما مشروعیت ساختاری طالبان را هدف قرار داده است.
دستبهدست شدن وسیع این نامه در روزهای گذشته نشان میدهد که جامعه، صدای گمشده خود را در واژگان این نخبۀ برخاسته از حوزه فرهنگی پشتون یافته است؛ واژگانی که به نظر میرسد این بار لرزه بر اندام تفکر انحصارگرای حاکم انداخته است.
بزرگترین ضربه نامه جهانی به طالبان، شکستن انحصار سخنگویی و نفی ادعای نمایندگی این گروه از قوم پشتون است. سالهاست که ماشین تبلیغاتی طالبان تلاش میکند هرگونه مخالفت با رویکردهای خود را به «عوامل بیرونی» یا «تخاصمهای قومی و مذهبی» تقلیل دهد، اما وقتی شخصیتی در تراز عبدالباری جهانی با خاستگاه قندهاری بهطور صریح اعلام میکند که «نه همه پشتونها و نه همه قندهاریها طالب هستند» این موازنه به هم میخورد.
این جملات در متن جامعه پشتون، به ویژه میان لایه نخبگان، تحصیلکردگان و تکنوکراتهای این قوم، یک مرزبندی آشکار و شجاعانه ایجاد میکند.
جهانی با تکیه بر تاریخ همزیستی اقوام در افغانستان به همتباران خود یادآوری میکند که حساب رنجهای ملت و انزوای کشور را از حساب ملایان تندرو جدا کنند و اجازه ندهند هویت یک قوم، گروگان تفکری جزمی شود.
ابعاد این نامه زمانی جدیتر میشود که جهانی انگشت روی پاشنه آشیل رژیم یعنی «تجمیع نفرتهای اجتماعی» میگذارد. نقل روایت تکاندهنده لتوکوب یک عالم مذهبی شیعه توسط ماموران امر به معروف، صرفا یک افشاگری نیست؛ بل هشداری امنیتی و جامعهشناختی به حاکمان کابل و قندهار است.
او با درک عمیق از بافتار اجتماعی افغانستان به درستی تبیین میکند که سکوت فعلی مردم یا پیروان مذاهب دیگر در برابر تازیانهها، سکوتی ناشی از رضایت نیست؛ بل بغضی فروخورده از ترس اسلحه است. تبدیل این مخالفتها به یک «نفرت عمیق و جمعی» همان نقطه بازگشتناپذیری است که هیچ قدرتی هرچند مستبد، توانایی ایستادگی در برابر آن را نخواهد داشت.
او به رژیم میفهماند که این خشونتهای روزمره عاقبتی جز یک انفجار کور اجتماعی و سوق دادن مجدد کشور به چاه تباهی و جنگهای داخلی نخواهد داشت؛ سناریویی که خود او نیز به شدت از وقوع آن نگران است.
از سوی دیگر، لبه تیز نقد جهانی، غرور بیانی و منطق زور حاکمان را به چالش میکشد؛ آنجا که به نقلقول تکبرآمیز وزیر تحصیلات عالی طالبان مبنی بر اینکه «هرگونه دلمان بخواهد حکومت میکنیم» میتازد. پاسخ جهانی به این تفکر، یک واقعیت عریان تاریخی است: در قرن بیست و یکم دیگر مجالی برای منطق جبر و تفنگ باقی نمانده است.
این بخش از نامه، بیش از آنکه سران کهنهکار این گروه را مخاطب قرار دهد، بدنه میانی و نسل جوانتر طالبان را که از طریق پنجره شبکههای اجتماعی با جهان امروز در تماس هستند، دچار تردیدهای ساختاری میکند.
این پرسش اکنون در لایههای درونی خود این جریان رسوب خواهد کرد که آیا لجاجت رهبری قندهار و سپردن مقدرات اقتصادی، آموزشی و مسلکی کشور به دست افراد ناآگاه، نظام آنها را به سمت یک خودکشی سیاسی هدایت نمیکند؟
بازتاب گسترده نامه عبدالباری جهانی پس از پنج روز، ثابت کرد که جامعه افغانستان تشنه حقیقتگویی بدون لکنت است. این متن نقشه راه جدیدی برای درک بحران امروز کشور به دست میدهد؛ اینکه ایستادگی در برابر وضع موجود، تقابل قومی یا مذهبی نیست؛ بل دفاع از کرامت انسانی، مسلکیگرایی و حق بقای یک ملت است.
تاریخ افغانستان بیرحمتر از آن است که به حاکمان مستبد فرصت جاودانگی بدهد و نامه جهانی، آیینه قدیِ همین تاریخ است در برابر کسانی که گمان میکنند تازیانه، ابزار ابدی جهانداری است.




