میدان نبرد در حال تغییر است
هر سازمان تروریستی میخواهد شما باور کنید که در حال پیروزی است. این گروهها قدرت خود را به نمایش میگذارند، ادعای حفظ ابتکار عمل دارند و پافشاری میکنند که همچنان کنترل اوضاع را در دست دارند. این پیام با هدف شکلدهی به ادراکات، اطمینانبخشی به حامیان و تاثیرگذاری بر تصمیمگیرندگان طراحی شده است. اینگونه پیامها سزاوار توجه هستند، اما به ندرت واضحترین تصویر را از مسیر پیشروی یک درگیری ارائه میدهند.
هنگام ارزیابی سازمانهای تروریستی، قابل اعتمادترین شاخصها اغلب در کارهایی که آنها انجام میدهند یافت میشوند، نه در حرفهایی که میزنند. رفتار عملیاتی تقریبا همیشه اطلاعات بیشتری نسبت به پیامرسانیهای عمومی در اختیارتان میگذارد. جاهایی که یک سازمان نیروهای خود را در آنجا مستقر میکند، نحوهٔ واکنش آن به فشار در میدان نبرد، اینکه آیا رویههای سربازگیری خود را تغییر میدهد و چه کسی را برای جنگیدن در کنار خود انتخاب میکند، همگی تغییرات استراتژیک را مدتها پیش از آنکه رهبران بهگونه علنی به آنها اذعان کنند، آشکار میسازند. آن تصمیمات اغلب تصویر روشنتر و دقیقتری از اولویتهای یک سازمان نسبت به بیانیههای عمومیاش ارائه میدهند.
با نگاه از این منظر، درگیریهای اخیر در شمالشرق افغانستان سزاوار توجهی بسیار بیشتر از آنچه تاکنون دریافت کرده، است. از زمان بازگشت طالبان به قدرت در ماه آگوست ۲۰۲۱، بخش عمدهای از جامعه جهانی افغانستان را به عنوان یک مناقشهٔ حلوفصلشده تلقی کرده است. فرض غالب این بوده که طالبان قدرت را تحکیم کردهاند، در حالی که مقاومت مسلحانه تنها در مناطق جداافتاده دوام آورده و چالش استراتژیک چندانی برای امارت اسلامی ایجاد نمیکند. تحولات اخیر نشان میدهد که آن فرض نیازمند بازنگری است.
داستانی که از ولایت بدخشان بیرون میآید، صرفا درباره یک نبرد دیگر در افغانستان نیست. ولسوالیها در سراسر تاریخ معاصر کشور دستبهدست شدهاند و پیروزیهای تاکتیکی به ندرت سرنوشت یک جنگ را تعیین میکنند. پرسش گویاتر این است که طالبان چگونه واکنش نشان دادهاند. طی چند هفته گذشته، این جنبش قطعات باتجربه خود را به سمت شمال منتقل کرده، تلاشهای سربازگیری را در پایگاههای سنتی جنوبی خود احیا نموده و گامهای دیگری برداشته که نشان میدهد میدان نبرد بیش از آنچه ناظران بیرونی درک میکنند، به صحنهٔ درگیری تبدیل شده است.
این تحولات به توضیح بیانیهٔ اخیر جنرال محمد یاسین ضیا؛ رهبر جبهه آزادی افغانستان کمک میکند. ضیا در تشریح ماموریت سازمان خود خاطرنشان کرد: «جبهه آزادی نه تنها یک جنبش ضد طالبان؛ بل یک جنبش مردمی برای مقابله با تمامی گروههای تروریستی است. هدف ما ریشهکن کردن تروریسم در هر شکل و تحت هر پرچمی است.» در نگاه اول، ممکن است سخنان ضیا وسیعتر از رویدادهایی به نظر برسد که در بدخشان در حال رخ دادن است. با این حال، تحولات اخیر نشان میدهد که قضیه غیر از این است. آنها نشان میدهند که درگیریها بهگونه روزافزونی نه تنها توسط طالبان؛ بل توسط شبکه سازمانهای تروریستی متحد که در کنار آن میجنگند، تعریف میشود.
بدخشان ابتکار عمل را تغییر داد
اهمیت بدخشان کمتر در سرزمینی است که دستبهدست شده و بیشتر در واکنش طالبان نهفته است. خطوط نبرد افغانستان طی چهار دههٔ گذشته بارها جابجا شدهاند و پیروزیهای تاکتیکی بهخودیخود به ندرت سرنوشت جنگ را تعیین میکنند. سازمانهایی که ابتکار عمل را در دست دارند، ضربآهنگ عملیات را دیکته میکنند. سازمانهایی که تحت فشار قرار میگیرند، بازتخصیص نیروها، تنظیم مجدد اولویتها و جستجوی منابع اضافی را آغاز میکنند. اقدامات اخیر طالبان نشان میدهد که این گروه بهگونه روزافزونی در وضعیت دوم قرار دارد.
فاز کنونی این کمپاین در ۱۷جولای آغاز شد؛ زمانی که گروه مقاومت ضد طالبان موسوم به «سپاهیان میهن» که عمدتا از سربازان سابق اردوی ملی و پرسنل نیروهای ویژهٔ افغانستان تشکیل شده است، بهگونه موقت ولسوالی یفتل پایین را تصرف کرد. اگرچه این ولسوالی تحت کنترل مقاومت باقی نماند، اما این عملیات نشان داد که نیروهای مقاومت سازمانیافته، توانایی خود را برای به چالش کشیدن مواضع طالبان و وادار کردن آنها به واکنش نظامی حفظ کردهاند.
کمتر از یک هفته بعد، در ۲۳ جولای، جبهه آزادی افغانستان یک تهاجم هماهنگ را علیه مواضع طالبان در ولسوالی زیباک آغاز کرد. چهار روز درگیری مداوم به نیروهای مقاومت اجازه داد تا چندین پوسته، موضع نظامی و مناطق با اهمیت استراتژیک اطراف ولسوالی را تصرف کنند و واحدهای طالبان را وادار سازند تا با گسترش کنترل مقاومت، چندین موضع را رها کنند.
این درگیریها همچنین تنشهای روبهرشد درون صفوف طالبان را عیان کرد. منابع متعدد نشان میدهند که با شدت گرفتن عملیاتهای مقاومت، روحیه در میان واحدهای طالبانِ فعال در شمال افغانستان رو به افول گذاشته است. شکافهای درونی میان جناحهای پشتون و غیرپشتون طالبان نیز بیشتر نمایان شده و فراتر از فرماندهی میدان نبرد، به رقابت بر سر نفوذ، درآمد مواد مخدر و کنترل معادن سودآور طلا کشیده شده است. اختلافهای داخلی در میان جنبشهای شورشی غیرعادی نیستند، اما زمانی که در کنار فشار نظامی مداوم ظاهر میشوند، پیامدهای بسیار سنگینتری به همراه دارند.
واکنش طالبان نشان میدهد که رهبری این گروه بهسرعت اهمیت این فشار را درک کرد. این جنبش بهجای برخورد با درگیریها به عنوان یک رویداد امنیتی محدود، برخی از کارآمدترین و مورداعتمادترین قطعات خود را از جنوب افغانستان برای تقویت شمال گاردبندی و اعزام کرد؛ از جمله نیروهایی که تحت فرماندهی ملا عبدالقیوم ذاکر و بخشهایی از واحد «هیبتالله» به فرماندهی مولوی حمیدالله مسافر بودند. تقویت یک جبهه در معرض تهدید، بهخودیخود غیرعادی نیست. آنچه گویاتر بود این بود که این استقرار نیروها با تلاشهای تجدیدشده برای سربازگیری در پایگاههای سنتی جنوبی طالبان همراه شد؛ یعنی همان مناطق نسلدرنسل تامینکننده جنگجویان در دوران شورشگری.
گزارشها حاکی از آن است که این تلاشها نتوانست تعداد جوانانی را که رهبری طالبان انتظار داشت جذب کند؛ امری که بازتابدهنده بیرغبتی روبهرشد بسیاری از جوانان افغان در قلب تاریخی این حرکت برای پیوستن به صفوف آن است. طالبان در مواجهه با کمبود نیروی انسانی نوظهور، در عوض به سازمانهای جهادی متحد دیرینه که در داخل افغانستان فعالیت میکنند، روی آوردند. این تصمیم ممکن است به عنوان تبعاتیترین انکشاف این کمپاین به اثبات برسد.
از پناهگاه تا خط مقدم
سالهاست که بخش عمدهای از بحثهای بینالمللی پیرامون افغانستان بر این محور چرخیده که آیا طالبان بار دیگر به سازمانهای تروریستی اجازه خواهند داد از خاک افغانستان فعالیت کنند یا خیر. تا به امروز، حضور مداوم آنها دیگر نباید مورد تردید باشد. آنها در سراسر افغانستان ریشه دواندهاند و هیچ نشانهای از تمایل برای ترک این کشور بروز نمیدهند. پرسش اساسیتر دیگر این نیست که آیا این سازمانها حضور دارند یا خیر؛ بل نقشی است که آنها در حال ایفا کردن آن هستند.
در طول دوران شورشگری، طالبان میتوانست به جریان پیوسته و مداوم جذب جوانان از پایگاههای سنتی جنوبی خود متکی باشد. کمپاین اخیر در بدخشان نشان میدهد که آن کانال دیگر ممکن است نیروی انسانی مورد نیاز را تولید نکند. پس از شکست تلاشهای مجدد برای سربازگیری در تولید تعداد جنگجویان جوانی که رهبری پیشبینی کرده بود، این جنبش برای ایجاد قدرت رزمی اضافی، فراتر از صفوف خود را نگاه کرد. این تغییر به توضیح آنچه بعدا رخ داد کمک میکند.
به دنبال تهاجمات اخیر مقاومت در ولایت بدخشان، رهبران ارشد طالبان و شبکه حقانی، از جمله عبدالعزیز حقانی، در ولایت نورستان با نمایندگانی از القاعده، جنبش اسلامی اوزبیکستان (IMU) و جماعت انصارالله دیدار کردند. گزارشها حاکی از آن است که این دیدارها بر بسیج جنگجویان اضافی برای حمایت از عملیاتهای نظامی علیه مقاومت افغانستان در شمال شرق این کشور تمرکز داشته است.
این نشستها بیش از آنکه روابط جدید را آشکار سازند، نشان میدهند که چگونه روابط دیرینه در حال بهکارگیری هستند. پیوندهای طالبان با القاعده و سایر سازمانهای تروریستی خارجی به خوبی تثبیت شده است. آنچه به نظر میرسد در حال تغییر است، میزان بهرهبرداری از این شبکهها برای تقویت عملیاتهای نظامی طالبان تحت فشار در میدان نبرد است. این سازمانها به جای اینکه صرفا از پناهگاه طالبان بهرهمند شوند، بهگونه روزافزونی در حال کمک به جنگجویان و قابلیتهای همان کمپاین هستند.
در بستر کمپاین گستردهتر، نشستهای نورستان به جای یک رویداد منفرد، به بخشی از یک توالی عملیاتی بزرگتر تبدیل میشوند. با افزایش فشار مقاومت در بدخشان، طالبان قطعات نخبه را از جنوب افغانستان جابجا کرد، سربازگیری را در پایگاههای سنتی خود گسترش داد و هنگامی که آن تلاشها نتوانست نیروی انسانی کافی تولید کند، به سازمانهای جهادی متحد دیرینه روی آورد. هر تصمیم به یک مشکل عملیاتی واحد پاسخ داد: ایجاد قدرت جنگی کافی برای تثبیت یک میدان نبرد رو به وخامت.
مشاهده جنرال ضیا مبنی بر اینکه جبهه آزادی افغانستان با «تمامی گروههای تروریستی» مقابله میکند باید در همین چارچوب درک شود. بیانیه او فراتر از یک لفاظی سیاسی است. این بیانیه میدان نبردی را بازتاب میدهد که در آن تمایز میان طالبان و چندین سازمان تروریستی شناختهشده بینالمللی در راستای دستیابی به یک هدف نظامی فوری مشترک، یعنی حفظ کنترل طالبان در شمال شرق افغانستان، بیش از پیش محو و ناپدید میشود.
فراتر از بدخشان
طی چهار سال گذشته، بخش عمدهای از گفتمان بینالمللی پیرامون افغانستان بر حکمرانی، شرایط بشردوستانه و اینکه آیا طالبان مانع از آن خواهند شد که سازمانهای تروریستی بار دیگر از افغانستان به عنوان پناهگاه استفاده کنند یا خیر، متمرکز بوده است. اینها همچنان پرسشهای مهمی هستند، اما رویدادهای در حال انکشاف در بدخشان نشان میدهند که این گفتمان ممکن است نیاز به تکامل داشته باشد. گزارشهای ارائهشده در اینجا نشان میدهد که در بخشهایی از افغانستان، سازمانهای تروریستی دیگر صرفا به دنبال پناهگاه نیستند. آنها بهگونه روزافزونی در حال برنامهریزی، هماهنگی و جنگیدن در کنار یکدیگر برای حمایت از یک هدف نظامی مشترک هستند.
تحولهای پدیدارشده از بدخشان نشان میدهد که طالبان با گسترش شبکهٔ سازمانهای پشتیبان کمپاین نظامی خود، به فشار مداوم مقاومت پاسخ میدهد. اگر این الگو ادامه یابد، افغانستان دیگر صرفا به عنوان یک محیط مساعد که در آن سازمانهای تروریستی تحت حفاظت طالبان همزیستی دارند، تعریف نخواهد شد. این کشور بهگونه روزافزونی به میدان نبردی تبدیل خواهد شد که در آن چندین سازمان جهادی به سوی یک هدف مشترک هماهنگی میکنند: حفظ امارت اسلامی.
این تمایز اهمیت دارد؛ زیرا تهدیدات تروریستی به ندرت از طریق سازمانهایی که به تنهایی عمل میکنند تکامل مییابند. آنها از طریق شبکههایی که پرسنل، آموزش، لجستیک، تجربه عملیاتی و دسترسی به پناهگاه امن را به اشتراک میگذارند، تواناتر میشوند. این روابط تابآوری را تقویت کرده، تطبیقپذیری را تسریع میبخشند و به سازمانهای منفرد اجازه میدهند تا از قابلیتهایی که به تنهایی قادر به تولیدشان نیستند، بهرهبرداری کنند.
بدخشان ممکن است نهایتا نه به این دلیل به یاد بماند که بزرگترین نبرد پس از بازگشت طالبان به قدرت بوده؛ بل به این دلیل در اذهان باقی بماند که نشان داد این حرکت زمانی که فشار مداوم میدان نبرد نیروی انسانیاش را تحت فشار قرار میدهد، چگونه واکنش نشان میدهد. این حرکت به جای اتکای انحصاری بر قطعات خود، بهگونه روزافزونی تمایل نشان میدهد تا برای تقویت کمپایناش به ایتلاف وسیعتری از سازمانهای جهادی متحد متوسل شود. این فراتر از یک تنظیم مجدد در میدان نبرد است؛ این امر عمق عملیاتی روابطی را نشان میدهد که سالها وجود داشته اما اکنون بهگونه مستقیمتر در راستای حمایت از عملیاتهای نظامی طالبان بهکار گرفته میشوند.
طالبان سالهاست که اصرار دارد اجازه نخواهد داد افغانستان به سکویی برای تروریسم بینالمللی تبدیل شود. اقدامات اخیر این گروه داستان متفاوتی را روایت میکند. آنها نشان میدهند که این جرکت هیچ قصدی برای رها کردن نقش خود به عنوان یک دولت حامی تروریسم ندارد.
در نهایت، قابل اعتمادترین شاخصها به ندرت در بیانیههای رسمی یافت میشوند. آنها در تصمیماتی که سازمانها هنگام تحت فشار قرار گرفتن اتخاذ میکنند، نمایان میشوند: جاهایی که نیروهای خود را در آنجا متمرکز میکنند، نحوه حل معضلات عملیاتی و کسانی که برای جنگ در کنارشان برمیگزینند. رویدادهای جاری در بدخشان نگاهی کمیاب به این تصمیمات را فراهم میسازند. مهمتر از همه، آنها نشان میدهند که چرا رفتار عملیاتی راهنمای بسیار قابل اعتمادتری نسبت به پیامرسانیهای عمومی باقی میماند. این تحولات بسیار بیشتر از بیانیههای عمومی طالبان سزاوار توجه هستند.
*دربارهٔ نویسنده: سارا آدامز یک افسر برجسته هدفگیری و مشاور تهدیدات جهانی با تجربه گسترده داخلی و بینالمللی است. او با کارنامهای که بخشهای دولتی، خصوصی و غیرانتفاعی را در بر میگیرد، از طرف ماموریت اطلاعاتی دولت ایالات متحده در اروپا، خاورمیانه، شمال افریقا و جنوب آسیا در خارج از کشور فعالیت کرده است. در حال حاضر، او بر پروژههای تحقیق و توسعه وزارت دفاع ایالات متحده (DoD) نظارت دارد که هدف آنها کشف، توسعه و استقرار راه حلهای نوآورانه برای مقابله با چالشهای پیچیدهٔ امنیت ملی است. پیش از این، او پس از انتصاب اجرایی از سوی ادارهٔ استخبارات مرکزی (CIA)، به عنوان مشاور ارشد مجلس نمایندگان ایالات متحده خدمت کرد. او همچنین یکی از نویسندگان کتاب «بنغازی: دشمن خود را بشناس» است؛ یک تحقیق پروندهباز و مبتنی بر منابع آشکار درباره تروریستهای القاعده که در سال ۲۰۱۲ به کنسولگری و ضمیمه سیا در بنغازی حمله کردند. وی دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته روابط بینالملل از دانشگاه سندیگو و لیسانس در رشته تجارت بینالملل از دانشگاه مرکزی فلوریدا است. این مقالهٔ وی به زبان انگلیسی به تاریخ ۲۷جولای ۲۰۲۶ در وبسایت hstoday.us نشر شده است.


