
پیشنهاد ایجاد «انجمن بازنگری و بازنویسی تاریخ سرزمین ما» از سوی عزیز آریانفر؛ پژوهشگر و نویسندهٔ اهل افغانستان، بحث تاریخنگاری در کشور را دوباره مطرح کرده است؛ بحثی که یک سوی آن به ضرورت بررسی تاریخ بر بنیاد اسناد و روشهای علمی برمیگردد و سوی دیگر آن به دشواری اعتماد به روایتهایی که در طول دههها با سیاست و منازعات هویتی گره خوردهاند.
آریانفر در نوشتهای با اشاره به گسترش فضای مجازی و افزایش آنچه جعل و تحریف رویدادهای تاریخی میداند، بر نیاز به بازنگری و بازنویسی تاریخ افغانستان تاکید کرده است. پیشنهاد او ایجاد انجمنی از پژوهشگران و متخصصان است تا تاریخ کشور بر پایهٔ اسناد، مدارک و روشهای علمی دوباره بررسی شود.

اما واکنشها به این پیشنهاد نشان میدهد که مساله تنها پیدا کردن اسناد تازه و تصحیح روایتهای پیشین نیست. پرسش دشوارتر این است که چگونه میتوان میان روایتهای متعارض تاریخی، معیاری پذیرفتنی برای سنجش اعتبار ایجاد کرد؟
مشکل فقط کمبود اسناد نیست
نبی ساقی؛ نویسنده اهل افغانستان، پیشنهاد آریانفر را نیک و پسندیده میداند، اما نسبت به دشواری عملی آن نیز هشدار میدهد. به باور او، در افغانستان طی حدود یک قرن با تاریخ برخوردهای سلیقهای، سیاسی و قومی صورت گرفته و این روند، بیاعتمادی نسبت به روایتهای تاریخی را عمیق کرده است.
ساقی میگوید در فضای کنونی، گاهی تعلق قومی نویسنده پیش از سند و استدلال او مورد توجه قرار میگیرد. به همین دلیل، ممکن است حتا یک روایت مستند نیز تنها به دلیل هویت نویسنده یا برداشت مخاطب از تعلقات او پذیرفته نشود.
این دیدگاه یکی از دشواریهای اصلی بازنگری تاریخ افغانستان را آشکار میکند: اعتبار یک پژوهش تنها به شمار اسناد آن وابسته نیست؛ روش بررسی اسناد و اعتماد مخاطبان به پژوهشگر و نهاد پژوهشی نیز اهمیت دارد.
با این حال، ساقی دشواری کار را دلیلی برای دستکشیدن از آن نمیداند و تاکید میکند که تلاش برای رسیدن به یک روایت مستند از گذشته باید ادامه پیدا کند.
تاریخ افغانستان تنها تاریخ حکومتها نیست
وحید شاه در واکنش به پیشنهاد آریانفر، ضمن ستایش از تلاشهای او در پژوهش و نگارش تاریخ، بر اهمیت زبان و فرهنگ در شناخت گذشتهٔ افغانستان اذعان کرده است.
این دیدگاه دامنهٔ بحث را از تاریخ سیاسی فراتر میبرد. تاریخ یک جامعه تنها در تغییر حکومتها، جنگها و قراردادهای سیاسی خلاصه نمیشود؛ زبان، فرهنگ، مهاجرت، مناسبات اجتماعی و تحولهای فکری نیز بخشی از گذشته آن جامعه است.
از همین رو، بازنگری تاریخ افغانستان ناگزیر با بحث درباره چگونگی شکلگیری و انتقال میراث زبانی و فرهنگی کشور نیز پیوند پیدا میکند.
نگاه از چند رشته علمی
عزیز اعظم نیز بر استفاده از دانش رشتههای مختلف برای شناخت دقیقتر تاریخ تاکید کرده است. به باور او، در کنار تاریخ و علوم انسانی، حوزههایی مانند جغرافیا، زمینشناسی، باستانشناسی و بررسی تغییرات آبوهوا میتوانند در شناخت تحولهای تاریخی سرزمین نقش داشته باشند.
این رویکرد، مطالعهٔ گذشتهٔ افغانستان را از به گامی بیشتر از روایت صرفا سیاسی رویدادها پیش میبرد. برای نمونه، تغییرات اقلیمی، جابهجایی جمعیتها، موقعیت جغرافیایی مناطق و یافتههای باستانشناسی میتوانند در کنار منابع مکتوب، بخشی از تصویر گذشته را روشن کنند.
چه کسی روایت معتبر را تعیین میکند؟
پیشنهاد ایجاد انجمن بازنگری تاریخ، یک پرسش بنیادی را پیش میکشد: معیار تشخیص روایت معتبر تاریخی چیست و چه نهادی میتواند دربارهٔ آن داوری کند؟
در افغانستان، دربارهٔ بسیاری از رویدادهای تاریخی روایتهای متفاوت وجود دارد. در چنین وضعیتی، کنارگذاشتن یک روایت و جایگزینکردن آن با روایت دیگر، به خودی خود بازنگری علمی محسوب نمیشود. آنچه اهمیت دارد، شیوهٔ بررسی منابع، مقایسه اسناد متعارض، توجه به زمینه تولید هر منبع و تفکیک داده تاریخی از برداشت و تفسیر بعدی است.
از همینجا مسالهٔ استقلال پژوهشگران نیز مطرح میشود. اگر نهادی که مامور بازنگری تاریخ است، خود زیر تاثیر یک جریان سیاسی یا برداشت قومی قرار گیرد، احتمال دارد اختلاف موجود تنها شکل تازهای پیدا کند.
به همین دلیل، دشواری اصلی پروژه پیشنهادی شاید تاسیس یک انجمن نباشد؛ چالش اصلی رسیدن به روشی است که گروههای مختلف جامعه بتوانند، حتا در صورت اختلاف بر سر نتیجه، بر سر روند بررسی و سنجش منابع با آن کنار بیایند.
بحثی که همچنان باز است
واکنشهای مطرحشده به پیشنهاد آریانفر، دو واقعیت را همزمان نشان میدهد: از یکسو، نیاز به بررسی دوبارهٔ بخشی از روایتهای تاریخی افغانستان احساس میشود و از سوی دیگر، شرایط اجتماعی و سیاسی کشور چنین کاری را ساده نمیسازد.
تاریخ افغانستان هنوز در موارد زیادی با مناقشههای هویتی و سیاسی امروز پیوند دارد. به همین دلیل، بازنگری آن نمیتواند فقط با افزودن چند سند یا چاپ چند کتاب تازه پایان یابد. پرسش مهمتر این است که آیا میتوان در میان روایتهای گوناگون، روش مشترکی برای سنجش شواهد و تشخیص ادعاهای تاریخی ایجاد کرد.
پیشنهاد آریانفر از همین منظر اهمیت دارد؛ نه لزوما به این دلیل که ایجاد یک انجمن به تنهایی مشکل تاریخنگاری افغانستان را حل میکند؛ بل از آن جهت که بحث دربارهٔ معیارهای نوشتن تاریخ کشور را دوباره به میان آورده است.
اگر این بحث از سطح اختلاف بر سر اینکه «کدام روایت درست است» فراتر برود و به بررسی این پرسش برسد که «چگونه میتوان درستی یک روایت تاریخی را سنجید؟»، آنگاه میتواند زمینه گفتوگوی جدیتری میان پژوهشگران و جریانهای مختلف فکری در افغانستان فراهم کند.
فرشته باختری






