
مردی که از قدرت کنار رفت، اما فرصت نیافت از صحنهٔ سیاست افغانستان خارج شود
سوءتفاهمهای بزرگ دربارهٔ سرنوشت داکتر نجیبالله
در چهار سالی که داکتر نجیبالله در محوطهٔ سازمان ملل متحد در کابل زندگی کرد، افغانستان چند بار چهره عوض نمود. دولتی که او را از قدرت کنار زده بود، خود درگیر جنگ داخلی شد. کابل بارها میان جناحهای مختلف دستبهدست شد. طالبان از قندهار برخاستند و در فاصله کوتاهی تا دروازههای کابل رسیدند. اما نجیبالله در همان محوطه ماند؛ مردی که زمانی رییسجمهور افغانستان بود، اکنون سرنوشتاش میان دولت مجاهدین، سازمان ملل، کشورهای منطقه و گروههای مسلح معلق مانده بود.
عصر ۲۶سپتامبر ۱۹۹۶، نیروهای دولتی که از نجیبالله و همراهانش در محوطهٔ سازمان ملل محافظت میکردند، پستهای خود را ترک کردند. چند ساعت بعد، در نخستین ساعات ۲۷سپتامبر، گروهی مسلح وارد محوطه شدند. بر اساس گزارش رسمی سازمان ملل، حدود ساعت یکونیم بامداد، افراد مسلحی که سازمان ملل آنها را طالبان معرفی کرد، به زور وارد ساختمان شدند و نجیبالله را با خود بردند. حدود دو ساعت بعد، گروه دیگری برادرش شاهپور احمدزی را نیز بیرون کشیدند. ساعت شش صبح، کارکنان سازمان ملل از محکمهٔ صحرایی این دو در میدان آریانا در مرکز کابل باخبر شدند. این پایان داستان بود؛ اما برای فهمیدن اینکه چرا چنین پایانی ممکن شد، باید به چهار سال پیشتر برگشت.
خروجی که در میدان هوایی متوقف شد
در بهار ۱۹۹۲، نجیبالله دیگر میدانست که حکومتاش در حال فروپاشی است. سازمان ملل برای انتقال قدرت برنامهای ترتیب داده بود که در آن او از ریاستجمهوری کنار برود و در چارچوب یک ترتیبات انتقالی، کشور را ترک کند. قرار بود هواپیمای سازمان ملل او را از کابل خارج کند، اما در همان روزهای آخر، معادلات نظامی با سرعتی بیشتر از برنامهٔ سیاسی سازمان ملل تغییر کرد. نیروهای عبدالرشید دوستم و جمعیت اسلامی کنترول میدان هوایی کابل را در دست گرفتند و راه خروج نجیبالله بسته شد. او از آنجا برگشت و به دفتر سازمان ملل پناه برد. گزارشهای سازمان ملل بعدها ثبت کردند که نجیبالله از ۱۶ اپریل ۱۹۹۲ در محوطهٔ سازمان ملل ماند.
روزنامههای خارجی همان زمان نیز ماجرا را با جزییات گزارش کردهاند. بر بنیاد گزارش واشنگتنپست، نجیبالله در حالی که تلاش میکرد از کابل خارج شود، در میدان هوایی متوقف شد. لاسآنجلستایمز نیز نوشت که او تنها چندصد متر با هواپیمایی که قرار بود او را به محل امن منتقل کند فاصله داشت که راهش مسدود شد.
این نکته مهم است؛ زیرا روایت سادهای که بعدها شکل گرفت، گاهی چنین وانمود میکند که نجیبالله از ابتدا تصمیم گرفته بود در کابل بماند. اسناد سال ۱۹۹۲ چنین تصویری نمیدهند. او در آن مقطع قرار بود خارج شود، اما فروپاشی نظم سیاسی و نظامی کابل، برنامهٔ خروج را از میان برد. پس از آن، اقامت او در سازمان ملل موقتی تصور میشد. موقتی که چهار سال طول کشید.
دولت ربانی
با تشکیل دولت اسلامی در کابل و ریاستجمهوری برهانالدین ربانی، وضعیت نجیبالله وارد مرحلهٔ دیگری شد. اینجا باید میان دو مساله تفاوت گذاشت: اینکه دولت وقت آیا میخواست نجیبالله را در اختیار خود نگه دارد و اینکه آیا حاضر بود مسوولیت خروج او از افغانستان را بپذیرد.
اسناد سازمان ملل نشان میدهد که موضوع خروج نجیبالله در سالهای بعد بارها با دولت ربانی مطرح شده است. دبیرکل سازمان ملل شخصا در این زمینه با مقامهای کابل مذاکره کرده است. پاسخ دولت این بوده که سرنوشت نجیبالله یک مساله داخلی است و باید توسط افغانها تعیین شود. سازمان ملل نیز گزارش کرد که حکومت نگران پیامدهای سیاسی آزادکردن او بود.
از سوی دیگر، عفو عمومیای که دولت انتقالی در سال۱۹۹۲ اعلام کرده بود، در مورد نجیبالله به همان شکل عمومی اعمال نشد. در بحثهای حقوق بشری سازمان ملل در سالهای بعد، مسالهٔ عفو و استثناهای آن همچنان مطرح بود. بنابراین نمیتوان گفت حکومت مجاهدین، نجیبالله را رسما به طالبان سپرد؛ چنین چیزی با اسناد موجود سازگار نیست. اما به همان اندازه نیز دشوار است بگوییم حکومت وقت هیچ مسوولیتی در بنبست چهار سالهٔ او نداشت. دولت حاضر نشد راه خروج او را به یک تصمیم عملی تبدیل کند و سازمان ملل نیز نتوانست این بنبست سیاسی را بشکند.
در کابل آن سالها، واژهٔ «سازمان ملل» برای بسیاری از افغانها معنای یک نیروی بینالمللی قدرتمند را داشت، اما واقعیت داخل محوطه بسیار متفاوت بود. سازمان ملل در کابل نیروی مسلحی نداشت که بتواند از نجیبالله دفاع کند. محافظان، نیروهای افغان بودند که دولت ربانی برای حفاظت از محوطه و افراد داخل آن تعیین کرده بود. خود سخنگوی سازمان ملل پس از قتل نجیبالله به صراحت گفته بود که این سازمان در کابل نیروی نظامی مسلح نداشت و ماموریتاش اساسا بشردوستانه بود.
این موضوع یکی از سوءتفاهمهای بزرگ دربارهٔ سرنوشت داکتر نجیبالله است. پناهگرفتن او در مقر سازمان ملل به این معنا نبود که سازمان ملل یک نیروی نظامی برای دفاع از او در اختیار دارد. از نظر عملی، امنیت محوطه وابسته به همان ساختار سیاسی و نظامی افغانستان بود که در سپتامبر۱۹۹۶ به سمت فروپاشی کامل میرفت.
اما این تمام ماجرا نیست. سازمان ملل خودش میدانست که حضور نجیبالله در آنجا دیگر امن نیست. پس از سقوط سروبی، کارکنان سازمان ملل چند بار با او دربارهٔ انتقالش به محل دیگری گفتوگو کردند. آخرین بار بعدازظهر ۲۵سپتامبر، یعنی تنها یک روز پیش از فرار محافظان، پیشنهاد انتقال دوباره مطرح شد، اما نجیبالله نپذیرفت. او به کارکنان سازمان ملل گفت که در همان محوطه احساس امنیت بیشتری میکند و نمیخواهد به نقطهٔ دیگری در شهر منتقل شود.
این تصمیم را نمیتوان با نگاه امروز ساده قضاوت کرد. در شهری که خطوط جبهه در آن هر روز تغییر میکرد، انتقال یک رییسجمهور سابق از یک ساختمان شناختهشده به یک محل نامعلوم، خود میتوانست به معنای قرارگرفتن او در دست یکی از دهها گروه مسلح باشد. از این رو برای نجیبالله، سازمان ملل تنها یک ساختمان نبود؛ آخرین جایی بود که هنوز نوعی مصونیت سیاسی برای او ایجاد میکرد. اشتباه محاسباتی او شاید همینجا بود: تصور کرد این مصونیت تا آخر دوام خواهد آورد.
طالبان هنوز برای بسیاری ناشناخته بودند
در سپتامبر۱۹۹۶، طالبان برای نخستین بار در آستانهٔ تصرف کابل قرار گرفته بودند. آنها با سرعتی که حتا بسیاری از بازیگران افغانستان انتظارش را نداشتند، از شرق و جنوب به سوی پایتخت پیش آمده بودند. در گزارشهای سازمان ملل آمده که پیش از سقوط کابل، ارتباطهایی میان سازمان ملل و طالبان وجود داشت و مقامهای سازمان ملل با طرفهای مختلف از جمله طالبان گفتوگو کرده بودند. حتا ماراک گولدینگ؛ معاون دبیرکل سازمان ملل در امور سیاسی، دربارهٔ امنیت نجیبالله اطمینانهایی از مقامهای طرف مقابل دریافت کرده بود.
این نکته شاید برای فهم فضای آن روز از هر چیز دیگری مهمتر باشد. طالبان هنوز حکومتی شناختهشده با ساختار و تجربهٔ دولتداری نبودند. آنان به عنوان گروه مسلحی که تازه در حال گسترش بودند، رفتار آیندهشان هنوز برای بسیاری از طرفهای خارجی و حتا افغانها روشن نبود. اما آنچه در ۲۷سپتامبر رخ داد، ابهام را از میان برد. طالبان برای گرفتن نجیبالله نه مذاکره کردند و نه منتظر تصمیم سازمان ملل ماندند. وارد محوطه شدند، او را به زور بردند و چند ساعت بعد جسد او و برادرش در مرکز شهر به نمایش گذاشته شد.
شورای امنیت سازمان ملل در ۲۸سپتامبر این اقدام را نقض محوطهٔ سازمان ملل و «اعدام وحشیانه» نجیبالله و دیگر پناهگرفتگان توصیف کرد. گزارش حقوق بشر سازمان ملل نیز این قتل را اعدام فراقضایی و نقض مصونیت محوطه سازمان ملل دانست. از این مرحله به بعد، دیگر نمیتوان مسوولیت مستقیم قتل را میان همهٔ بازیگران سهیم کرد. عاملان قتل همان نیروهایی بودند که او را از محوطه بیرون کشیدند.
احمدشاه مسعود
در این میان، یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای پرونده، پیشنهادی است که گفته میشود احمدشاه مسعود در آخرین روزها برای خروج نجیبالله مطرح کرده بود. این روایت در منابع بعدی آمده است. بر اساس یکی از این روایتها، در بعدازظهر ۲۶ سپتامبر، از سوی مسعود به نجیبالله پیشنهاد شد که همراه نیروهای در حال عقبنشینی از کابل خارج شود و به شمال برود، ولی نجیبالله نپذیرفت. اینجا باید احتیاط کرد؛ زیرا جزییات این پیشنهاد، به اندازهٔ گزارشهای رسمی سازمان ملل دربارهٔ رخدادهای داخل محوطه، مستند و همسطح نیست. حتا دربارهٔ دلیل رد پیشنهاد نیز روایتهای متفاوت وجود دارد.
در برخی روایتهای بعدی، از نگرانی نجیبالله دربارهٔ رفتن همراه نیروهای عمدتا تاجیک و پیامد آن در میان پشتونها سخن گفته شده است. در روایتهای دیگری، از بیاعتمادی او به نیروهای مسعود و سابقهٔ درگیریهای نظامی در اطراف کابل صحبت شده است. بعضی منابع حتا ادعاهای مشخصتری دربارهٔ رفتار نیروهای مسعود با محوطهٔ سازمان ملل مطرح کردهاند، اما برای همهٔ این جزییات، اسناد مستقل و هموزن در دست نیست.
به همین دلیل، پاسخ قطعی به این پرسش که «چرا نجیبالله پیشنهاد مسعود را رد کرد؟» دشوار است. اما یک واقعیت از روایتهای موجود بیرون میآید: نجیبالله در آن لحظه میان چند گزینه بد قرار گرفته بود. ماندن در مقر سازمان ملل، رفتن با نیروهای مسعود و یا حرکت به سوی منطقهای که دیگر هیچ تضمین روشنی برای امنیتاش وجود نداشت. او همان جایی را انتخاب کرد که چهار سال در آن زنده مانده بود.
خلای کامل سیاسی
در شامگاه ۲۶سپتامبر، وضعیت دیگر با روزهای قبل فرق داشت. نیروهای دولت کابل در حال عقبنشینی بودند. نیروهای احمدشاه مسعود نیز شهر را ترک میکردند. دبیرکل سازمان ملل دستور داده بود بیشتر کارکنان غیرضروری از کابل خارج شوند و تنها شمار اندکی از کارکنان بینالمللی باقی مانده بودند. در همین ساعات، محافظان افغان نجیبالله نیز مقر را ترک کردند.
آنچه پس از آن اتفاق افتاد، در گزارش رسمی سازمان ملل تقریبا دقیقهبهدقیقه ثبت شده است: حدود ساعت چهار عصر، محافظان دولتی گریختند. در آنجا نجیبالله، برادرش، چند همراه و یک نگهبان غیرمسلح باقی ماندند. نیمهشب، افراد مسلح وارد شدند. حدود ساعت ۱:۳۰ بامداد نجیبالله را بردند. دو ساعت بعد، برادرش را نیز بیرون کشیدند. ساعت شش صبح، خبر آویزانشدن اجساد در مرکز کابل به کارکنان سازمان ملل رسید.
خبرنگار «ایندیپندنت» که آن شب در کابل بوده، از تاریکی شهر، خاموشیهای ناگهانی و پیام بیسیم کارکنان سازمان ملل نوشته است؛ پیامی کوتاه که خبر میداد چند مرد وارد محوطه شدهاند و میگویند طالبان هستند. در همان گزارش، نجیبالله مردی توصیف شده که چهار سال در آنجا مانده بود، در حالی که هیچکس در افغانستان نتوانسته بود برای سرنوشتاش راه حلی پیدا کند.
این شاید دقیقترین تصویر از وضعیت نجیبالله در سالهای آخر باشد؛ نه زندانی رسمی دولت بود، نه تبعیدی آزاد، نه پناهندهای که کشوری رسما مسوولیتاش را پذیرفته باشد. او در یک خلای سیاسی زندگی میکرد و این خلای سیاسی در افغانستان جنگزده، دیر یا زود با زور پر میشد.
آنچه در آن شب فرو ریخت
در پروندهٔ نجیبالله، مسوولیتها را نمیتوان در یک جمله جمع کرد. دولت ربانی راه خروج او را به یک توافق عملی تبدیل نکرد، سازمان ملل توان نظامی برای حفاظت از او نداشت و نجیبالله نیز در روزهای آخر همچنان مقر سازمان ملل را امنترین پناه خود میدانست.
اما این همه، یک واقعیت روشن را تغییر نمیدهد: بامداد ۲۷سپتامبر ۱۹۹۶ طالبان با زور وارد محوطهٔ سازمان ملل شدند، نجیبالله و برادرش را بیرون بردند و چند ساعت بعد اجساد آنان در مرکز کابل به نمایش گذاشته شد.
چهار سال پیش از آن، نجیبالله در میدان هوایی کابل در انتظار هواپیمایی بود که قرار بود او را از کشور خارج کند؛ نیروهای مسلح راهش را بستند و او به مقر سازمان ملل برگشت. چهار سال بعد، همان مقر نیز دیگر نتوانست او را نگه دارد.
در این فاصله، افغانستان تغییر کرده بود، اما برای سرنوشت نجیبالله هیچ راه حلی که همه طرفها آن را بپذیرند پیدا نشده بود. شاید همین، دقیقترین روایت از چهار سال آخر زندگی او باشد. مردی که از قدرت کنار رفت، اما هیچگاه فرصت پیدا نکرد به شکل امن از صحنهٔ سیاست افغانستان خارج شود. سرانجام، جنگ تصمیمی را گرفت که سیاست طی چهار سال نتوانسته بود بگیرد.




