گزارش

سه چهره دیاسپورای فرهنگی افغانستان در آلمان؛ از گفتگوی میان‌فرهنگی تا مقاومت هویتی

مطالعه نبراس با تکیه بر سنت‌های انتقادی مطالعات فرهنگی، پیشنهاد می‌کند دیاسپورای افغانستان از بازنمایی سنتی هویت فراتر رود و به بازآفرینی گفتگویی فرهنگی بپردازد

یک پژوهش تازه از مرکز مطالعات و تحقیقات نبراس، تصویری پیچیده و چندلایه از کنش فرهنگی مهاجران افغانستانی در آلمان ارائه می‌دهد. این تحقیق که با تحلیل داده‌های کیفی و گفتگو با ۱۲ فعال فرهنگی و مهاجر نخبه افغان در شهرهای مختلف آلمان انجام شده، نشان می‌دهد دیاسپورای افغانستان در برخورد با جامعه میزبان سه رویکرد اصلی را دنبال می‌کند.

عبدالبصیر مصباح، پژوهشگر ارتباطات و نویسنده این مطالعه در گفتگو با راه مدنیت گفت: «این سه رویکرد تنها دیدگاه‌های فردی نیستند، بل به‌عنوان الگوهای تکرارشونده در تجربه زیسته مهاجران اهل افغانستان به‌ویژه بعد از سال ۲۰۲۱ دیده می‌شوند.»

یافته‌ها نشان می‌دهد که رویکرد غالب، گفتمان تعاملی‌فرهنگی است؛ نگاهی که بر گفتگوی میان‌فرهنگی، هم‌زیستی و خلق معنای مشترک با جامعه آلمان تاکید دارد. در مقابل، بخشی از مهاجران در گفتمان محافظه‌کارانه هویتی بر دفاع از مرزهای فرهنگی و حفظ اصالت در برابر روند جذب پافشاری می‌کنند.

گروه سوم اما رویکرد انتقادی‌ساختاری را نمایندگی می‌کند؛ نگاهی که فرهنگ را نه فقط بستر تعامل، بل میدان نقد قدرت و کنش اجتماعی می‌داند.

انجمن‌های فرهنگی؛ میانجی یا ویترین؟

تحقیق نبراس، انجمن‌های فرهنگی مهاجران را یکی از کلیدی‌ترین بسترهای شکل‌دهی به این گفتمان‌ها معرفی می‌کند. این انجمن‌ها دو نقش مهم ایفا می‌کنند: از یک‌سو هویت قومی‌فرهنگی نسل مهاجر را بازتولید می‌کنند و از سوی دیگر با جامعه میزبان وارد گفتگو می‌شوند.

اما همه انجمن‌ها موفق نبوده‌اند. برخی در حد «ویترین‌های آیینی» باقی مانده‌اند، در حالی‌که نمونه‌های موفق‌تر با ایجاد فضای عمومی مهاجرمحور و ورود به عرصه‌های انتقادی، توانسته‌اند نقش فعال‌تری در دیپلماسی فرهنگی غیررسمی ایفا کنند.

نوروز؛ سنت یا سرمایه فرهنگی؟

یکی از یافته‌های چشم‌گیر پژوهش، تحلیل آیین نوروز است. این مطالعه نوروز را تنها یک رسم سنتی نمی‌داند، بل آن را به‌عنوان ابزاری برای بازآفرینی کنش فرهنگی دیاسپورا بازخوانی می‌کند. برخی انجمن‌ها توانسته‌اند این آیین را به سکوی گفتگوی میان‌فرهنگی، هم‌افزایی درون دیاسپورا و حتا بازسازی سرمایه نمادین مهاجران بدل کنند.

پژوهش هم‌چنین نشان می‌دهد که فضاهایی مانند رستوران‌ها، قهوه‌خانه‌ها و گردهمایی‌های غیررسمی بیشتر در سطح تماس حسی باقی می‌مانند و کمتر به گفتگوی فرهنگی ساختاری منجر می‌شوند. انجمن‌های فرهنگی این ظرفیت را دارند که این تماس‌های روزمره را به سطحی گفتمانی و انتقادی ارتقا دهند.

مطالعه نبراس با تکیه بر سنت‌های انتقادی مطالعات فرهنگی، پیشنهاد می‌کند دیاسپورای افغانستان از بازنمایی سنتی هویت فراتر رود و به بازآفرینی گفتگویی فرهنگی بپردازد. هم‌چنین بر ضرورت استقلال گفتمانی و تولید محتوای فرهنگی معاصر در انجمن‌های مهاجران تاکید می‌کند؛ گامی که می‌تواند این نهادها را از قالب آیینی خارج و به نهادهای مدنی مستقل تبدیل کند.

این تحقیق که در فصل‌نامه علمی نبراس منتشر شده، تصویری تازه از وضعیت دیاسپورای افغانستان در آلمان ترسیم می‌کند؛ جامعه‌ای در حال حرکت روی مرز باریک میان حفظ ریشه‌ها و بازتعریف خود در بستر یک فرهنگ جدید.

فرشته باختری/ آلمان‌

نوشته‌های مشابه

دکمه بازگشت به بالا