
این پرسش هر از چندی نه صرفا بهعنوان یک پرسش؛ بل بهصورت چالشی جدی فضای عمومی رسانههای جمعی و افکار عمومی را بهخود اختصاص میدهد.
این مساله که اساسا یک پرسش است و نه یک چالش؛ برای شمار زیادی بهصورت یک ابزار فشار و حتا یک حمله همهجانبه به هویت جمعی تلقی میشود.
دلیل این مساله هم کاملا روشن است. نگرانی بسیاری از افرادی که این پرسش را مطرح میکنند نه زبان و زبانشناسی و نه حتا مسایل فرهنگی؛ بل سیاسی و حتا عموما اقتصادی است.
بیش از دو سده است که زبان در افغانستان به حوزه قدرت عمومی تبدیل شده است و هر کسی که میخواهد به قدرت برسد و یا خود را به قدرت نزدیک کند، اولین قدمش روشن کردن نسبت و موقعیتاش با زبان فارسی است.
نگاه بسیار مختصر به گفتار و نوشتار کسانی که دری را زبان میدانند روشن میکند که هیچکدام آنها دغدغه علمی و زبانشناسانه ندارند.
بحث این افراد عموما از تاریخ شروع میشود و بعد با سیاست به پایان میرسد. غایب اصلی در بحث این کارشناسان به اصطلاح زبان؛ خود زبان است.
فرناندو سوسور؛ بنیانگذار زبانشناسی مدرن، سه نکته مقدماتی و در عین حال بسیار بنیادی و اساسی در مورد کارکرد زبان مطرح میکند که ذکر این سه نکته بهطور ساده و و مقدماتی میتواند بسیاری از ابهامهای مطرحشده از طرف آنانی که دری را زبان میپندارند و نه لهجه، برطرف کند.
1- زبان دستگاهی از نشانههای قراردادی است. در زبانشناسی سوسور نشانههای زبانی (نامها و کلمات- دالها) بر اساس قرارداد جمعی و در بستر تاریخی به وجود میآیند و این نشانهها در هر زبانی منحصر به فرداند. بهعنوان مثال نشانههای زبانی در زبان انگلیسی متفاوت از هر زبان دیگری؛ مثلا فرانسوی است. بهصورت بسیار بدیهی از این قرارداد زبانی چنین نتیجه میتوان گرفت که مرز زبانها نهتنها با تفاوت الفبای یک زبان؛ بل با تفاوت ساختاری نشانهها تعیین میشود.
از آنجا که تقریبا بیش از ۹۹درصد نشانههای زبانی در فارسی و دری همانند هم و یکی هستند، اگر دری زبان مستقلی باشد باید واژگان و نشانههای زبانی کاملا متفاوت با زبان فارسی و منحصر به خودش را داشته باشد. آنچه که بعضیها زبان دری میخوانند دقیقا دارای همان دستگاه نشانهشناسی زبان فارسی است و به این ترتیب دری همان زبان فارسی است.
اگر دری زبان مستقلی باشد؛ برای فهمیدن زبان فارسی قطعا نیاز به ترجمه متون فارسی به دری خواهد بود. دریباوران بدون نیاز به مترجم زبان فارسی را میفهمند و دلیلاش این است که فارسی، زبان مادری آنان است و کسی برای فهمیدن زبان مادری خود نیازی به مترجم نخواهد داشت.
از نظر سوسور هر زبان به دو شکل مورد استفاده قرار میگیرد؛ کارکرد نخست زبان کاربرد فردی آن است که سوسور آن را (Parole) میخواند. کارکرد دوم آن کاربرد ساختاری و جمعی آن است که سوسور آن را (Langue) میخواند.
من این دو ویژگی مهم زبان را در دو بخش زیر توضیح خواهم داد.
2- کاربرد فردی زبان را عموما فردی و روزمره آن میخوانند. تلفظ کلمات هرچند برخاسته از نحوه نگارش و حتا دستور زبان است اما به مرور ایام و بهدلیل تغییر و تحولات تاریخی، فرهنگی و سیاسی تغییر میکند؛ مثلا ما در زبان عربی حرف (گ) نداریم اما در بعضی از کشورهای عربی مثل عراق گاهی بهجای (ق) از (گ) استفاده میکنند.
نحوه تلفظ کلمات و تفاوت آن در اقلیمهای مختلف نمیتواند متضمن تفاوت زبانی باشد. بهعنوان مثال ایالتی در کانادا داریم به نام کبک که زبان آن فرانسوی است اما گویش کبکی تفاوتهای ساختاری با گویش کشور فرانسه دارد. گویش کبکی شباهتهای زیادی با زبان فرانسه قرن ۱۷-۱۸ دارد. تفاوت جدی در تلفظ کلمات باعث شده که فرانسویزبانهای کبک و فرانسه برای فهم همدیگر مشکلاتی داشته باشند اما این تفاوتها بههیچ عنوان باعث ایجاد زبان کبکی نشده است. دلیل آن هم روشن است؛ چارچوب و مرز زبان را شکل ساختاری؛ دستور زبان و کتابت آن تعیین میکند و نه نحوه گویشی آن.
نگاهی به تفاوت زبان انگلیسی در کشورهای مختلف این مساله را روشنتر میکند. نحوه تلفظ زبان انگلیسی در بعضی از ایالتهای آمریکا و برخی از کشورهای آفریقایی آنقدر با تلفظ بریتانیایی آن تفاوت دارد که گویندگان این بخشهای انگلیسیزبان را برای فهم هم دچار مشکلات جدی میکند اما هیچ کدام از بخشهای دنیای زبان انگلیسی، زبان خود را چیزی غیر از انگلیسی نمیدانند.
3- کاربرد جمعی زبان را سوسور شکل ساختاری و دستور زبانی آن میداند. کاربرد جمعی زبان جایی است که دستور و قواعد زبانی شکل میگیرد و نشانهها در شکل و حالت رسمی خود قرار دارند و حالت مکتوب و ثبتشده زبان را شکل میدهند.
در این حالت مرز زبانها را نهتنها تفاوت ساختاری نشانهها؛ بل نحوه کنار هم نشستن آن شکل میدهد. دری و فارسی نهتنها نشانههای زبانی کاملا همانند را به کار میبرند؛ بل از دستور زبان واحدی پیروی میکنند. گویشهای کبکی و فرانسویزبان فرانسه نیز دقیقا چنین است؛ هر دو از نشانهای کاملا همانند و از دستور زبان واحدی پیروی میکنند. اگر دری زبان باشد؛ باید دستور زبان مخصوص به خود را داشته و دستگاه نشانههای زبانی منحصر به خود را دارا باشد. حال که چنین نیست نمیتوان به زور زر و سیاست آن را تبدیل به زبان کرد.




