گزارش

نبی ساقی: «زبان مردم ایران نیز دری است»

زبان واحد، نام‌های خطاکار: مناقشهٔ «فارسی/ دری» و ریشه‌های یک سوءتفاهم تاریخی

راه مدنیت: یک پژوهشگر زبان و ادبیات با نقد صریح نام‌گذاری نهادهایی چون «رادیو دری» و «مجله درّ دری» می‌گوید که این عنوان‌ها بر پایه تصوری نادرست از رابطه «فارسی» و «دری» شکل گرفت و به تقویت دوگانه‌ای انجامید که از نظر زبان‌شناسی وجود خارجی ندارد.

نبشتهٔ اخیر نبی ساقی درباره نام‌گذاری «رادیو دری» و «مجله درّ دری» بار دیگر بحثی قدیمی اما حل‌نشده را به سطح آورده است؛ بحثی که فقط جنبهٔ زبانی ندارد و در لایه‌های عمیق‌تر به هویت، سیاست و تجربه مهاجرت در میان جامعه فرهنگی افغانستان گره خورده است.

ساقی می‌نویسد این نام‌گذاری‌ها با وجود سهم بزرگ‌شان در تقویت ادبیات فارسی افغانستان، بر پایه یک تصور نادرست شکل گرفت: این‌که «دری» زبانی متفاوت یا لااقل لهجه‌ای مستقل از «فارسی» است. او معتقد است همین تصور هرچند ناخواسته، به تولید و تثبیت یک دوگانه کاذب کمک کرد؛ دوگانه‌ای که پس از دهه‌ها هنوز پیامدهای فکری و سیاسی دارد.

رادیو دری و مجله درّ دری در دوره‌ای پدید آمدند که بخش مهمی از حلقه‌های فرهنگی افغانستان در ایران مهاجر بودند. نبود دانش زبان‌شناسی در میان گردانندگان و فضای ذهنی مهاجران که در آن تمایزبخشی میان «افغانستان» و «ایران» به‌نوعی ضرورتی هویتی تلقی می‌شد، موجب شد انتخاب نام‌ها بیش از آنکه بر مبنای پژوهش علمی باشد، مبتنی بر درک عمومی و تجربه زیسته باشد.

از نظر ساقی، این نام‌گذاری‌ها تلاش برای تثبیت یک «هویت فرهنگی مهاجر» بودند؛ تلاشی که در لحظه خود طبیعی جلوه می‌کرد، اما بعدها در سطح ملی و منطقه‌ای اثرات پیش‌بینی‌نشده گذاشت.

او با اشاره به اینکه «نام‌گذاری رادیو دری و مجله درّ دری اشتباه بود، می افزاید: «دری نه لهجه است و نه مخصوص افغانستان. زبان فارسی کنونی که فارسی نو یا فارسی دری خوانده می‌شود از تاجیکستان و اوزبیکستان و ایران تا افغانستان گسترده است. مردم ایران و مردم تهران و شیراز نیز زبان‌شان دری یا فارسی دری است.»

تحلیل نکته‌محور این دیدگاه نشان می‌دهد که چرا این موضوع صرفا بحثی زبانی نیست. نخست، مساله نام‌گذاری در دوران مهاجرت همیشه حامل بار هویتی است. مهاجران غالبا برای تثبیت «جایگاه مستقل» خود در جامعه میزبان، گرایش به ایجاد نمادهایی دارند که تفاوت‌شان را برجسته کند؛ حتا اگر این تفاوت‌ها واقعیت علمی نداشته باشد. انتخاب عنوان «دری» در زمینه ایرانِ دهه‌های گذشته، می‌توانست نوعی فاصله‌گذاری محترمانه باشد؛ هم تاکید بر ریشه فارسی مشترک و هم حفظ تفکیک فرهنگی مهاجر اهل افغانستان.

دوم، نبود حضور زبان‌شناسان و متخصصان سیاست‌گذاری فرهنگی در این نهادها باعث شد تمایزی که صرفا در سطح لهجه وجود دارد؛ مثل تفاوت تهران و کابل یا جاغوری و رشت، به اشتباه در سطح «زبان» فهمیده شود. این اشتباه علمی، وقتی در قالب نام رسمی نهادهای ادبی ثبت شد، آگاهانه یا ناآگاهانه به رسمیت‌بخشی یک مرزبندی زبانی انجامید.

مسالهٔ مهم دیگر اثرگذاری این نام‌ها بر مخاطبان غیر افغان است. ساقی معتقد است این انتخاب‌ها حتا در ایران نیز این تصور غلط را ایجاد کرد که «دری» زبانی متمایز است. در واقع، گفتمان رسمی در ایران اغلب میان «فارسی ایران» و «فارسی افغانستان» فرقی قائل نمی‌شد، اما تکرار نام‌هایی مانند «رادیو دری» به این سوءبرداشت دامن زد که شاید افغانستان زبان دیگری دارد؛ برداشتی که بعدها در سطح رسانه و حتا سیاست‌گذاری فرهنگی نیز دیده شد.

در لایه‌ای عمیق‌تر، بحث مطرح‌شده توسط ساقی یک چالشی اساسی را یادآوری می‌کند: حساسیت زبانی در افغانستان همواره پیوندی مستقیم با سیاست و هویت جمعی داشته است. هر تمایز کوچک می‌تواند در فضای سیاسی چندپاره افغانستان بزرگ‌نمایی شود و هر نام‌گذاری غلط در سطح فرهنگی ممکن است به‌مرور به توجیهی برای اختلاف‌سازی هویتی تبدیل شود.

از این منظر، دیدگاه ساقی تنها بازگویی یک تجربه گذشته نیست؛ بل تلاشی برای اصلاح فهم عمومی از زبان و جلوگیری از مصادره‌گری‌های هویتی آینده است.

با توجه به نقش فرهنگی گسترده فارسی یا به تعبیر او «دری» در سراسر منطقه، بازنگری در نام‌هایی که در گذشته با نیت خوب اما بر پایه مفروضات نادرست انتخاب شده‌اند، یک ضرورت علمی و فرهنگی است. مساله تنها این نیست که نام‌ها اشتباه بوده‌اند؛ مساله این است که در فضایی پر از مناقشات هویتی، هر نام اشتباه می‌تواند پیامدهای واقعی داشته باشد.

فرشته باختری

نوشته‌های مشابه

دکمه بازگشت به بالا