
عوامل سقوط جمهوریت بهباور آصف ننگ
«سهم زنان و گروههای نوظهور، مانع شایستهسالاری و اهلیت وظیفوی در حکومت گذشته بود»
آصف ننگ در تحلیلی پیرامون وضعیت افغانستان پس از جمهوریت و ساختار قدرت در دو دههٔ گذشته، تاکید میکند که در افغانستان پس از سپتامبر ۲۰۰۱، نظامی کاملا متمرکز ایجاد شد؛ ساختاری که حتا در دورههای شاهی و کمونیستی نیز تا این اندازه «مرکز دستور» نبوده است.
ننگ بهمناسبت چهارمین سال سقوط جمهوریت در صفحه فیسبوک خود نوشته، «در ۳۰۰ سال گذشته ساختارهای دولتی افغانستان همواره «مرکزمحور» بودهاند، بنابراین گسست این ساختار و حرکت به سوی تفویض صلاحیتهای غیرمتمرکز، دستکم در کوتاهمدت، بسیار بعید است.»
او این واقعیت را «پیام و عبرتی» برای طرفداران فدرالیسم و دیگر گروههایی میداند که برداشت سطحی از تاریخ و دولت دارند.
وی دلیل اصلی ضعف و ورشکستگی نظام در ۲۰سال اخیر را تضاد میان «تمرکز کامل ساختار رسمی دولت» و «پراکندگی قدرت واقعی» میداند.
او در این نوشته خود افزوده: «حتا انتخابات ریاستجمهوری که قرار بود دولت را بر مبنای قانون و معیارهای ایدیال شکل دهد، نتوانست از سهمیهبندیهای قومی، گروهی و قراردادی عبور کند.»
به باور او که خودش از مقامهای دوران جمهوریت بود، «جذر و جزم قدرت حول محور قومیت و شراکت گروههای سهیم در قرارداد بن، همراه با سهمدهی به دستههای تازهپدید از جمله زنان و جوانان، در عمل مانع شایستهسالاری و اهلیت وظیفوی در حکومت شد.»
این عوامل، به اذعان ننگ، همزمان باعث تضاد، فساد و کاهش مشروعیت نظام بودند و هیچگاه امکان تلفیق این سهمیهبندیها با یک نظام کارآمد فراهم نشد.
این مقام حکومت پیشین در پایان، سقوط نظام را همراه با «دو رسوایی» میخواند: «رسوایی فرار و رسوایی قرار.»
به باور ننگ، بیشترین هزینهٔ این شکست را «وطندوستان و آرمانگرایان واقعی» پرداخت کردند و این نیز پیامی است برای کسانی که «بهشت موعود» را مدیون حضور نیروهای خارجی میدانند.
فرشته باختری




