گزارش

جوان، پویا و کاریزماتیک؛ شهردار نیویورک شد

راه مدنیت: در فضای پرهیاهوی سیاست آمریکا، جایی که رقابت‌های انتخاباتی اغلب به میدان قدرت و سرمایه گره خورده است، پیروزی زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک، اتفاقی غیرمنتظره اما معنادار است.

مردی ۳۴ ساله، مسلمان، مهاجر و عضو جناح چپ حزب دموکرات که توانست یکی از محافظه‌کارترین ساختارهای قدرت شهری در ایالات متحده را به چالش بکشد و در نهایت آن را فتح کند.

ممدانی، متولد اوگاندا و فرزند خانواده‌ای هندی‌تبار در کوئینز نیویورک بزرگ شد. او با سابقه‌ای در فعالیت اجتماعی و عضویت در مجلس ایالتی، چهره‌ای آشنا اما نه از جنس سیاست‌مداران سنتی بود. کمپین او بیش از هر چیز، صدای طبقه متوسط و فرودست شهری را بازتاب می‌داد؛ کسانی که در دهه اخیر، زیر فشار اجاره‌های سرسام‌آور، دستمزدهای راکد و نابرابری اقتصادی خُرد شده‌اند.

در مقابل، رقبای او ترکیبی از سیاست‌مداران باتجربه و صاحبان سرمایه بودند؛ چهره‌هایی که وعده ثبات می‌دادند لیکن در نگاه رای‌دهندگان، نمایندگان همان نظم ناعادلانه پیشین بودند.

کمپین ممدانی نه با بودجه‌های کلان که با شبکه‌های داوطلبی، انرژی جوانانه و پیام‌های مستقیم شکل گرفت. او در تجمع‌های خیابانی حضور می‌یافت، در شبکه‌های اجتماعی فعال بود و از زبان ساده و صادقانه استفاده می‌کرد. وعده‌اش «شهر برای مردم» بود نه شعاری انتزاعی؛ بل نقشه‌ای عملی برای زندگی روزمره:

-یخ‌زدن اجاره‌ها برای مستأجران

-گسترش حمل‌ونقل عمومی رایگان

-افزایش حداقل دستمزد تا ۳۰ دالر

-و ایجاد فروشگاه‌های ارزان‌قیمت تحت نظارت شهرداری.

این برنامه‌ها در نگاه مخالفان «خیالی و غیرعملی» بود، اما در واقع بازتابی از خشم عمومی علیه نظم اقتصادی کنونی محسوب می‌شد.

با این حال راه ممدانی آسان نبود. از روز نخست، هدف حملات سازمان‌یافته‌ رسانه‌های راست‌گرا قرار گرفت؛ او را «چپ افراطی»، «بی‌تجربه» و حتا «تهدیدی برای سرمایه‌گذاری» خواندند. برخی رسانه‌ها به هویت مذهبی‌اش تاختند و برخی دیگر به سابقه خانوادگی‌اش، لیکن در میانه این حملات، روایت دیگری در حال شکل‌گیری بود؛ روایتی از نسلی که به سیاست‌های کهنه «نه» گفتند و به دنبال چهره‌ای تازه با نگاهی انسانی‌تر به شهر بود.

تحلیل‌گران چند عامل را در موفقیت ممدانی تعیین‌کننده می‌دانند:

1. هم‌زمانی بحران و پیام: در دوران نارضایتی از هزینه‌های زندگی او حرف دل مردم را می‌زد.

2. توانایی در ساخت روایت مردمی: به جای کلی‌گویی‌های حزبی از تجربه زیسته سخن گفت.

3. هویت چندفرهنگی: در شهری که بیش از ۴۰ درصد جمعیتش مهاجرند، او نماد خودِ نیویورک بود.

4. و پویایی رسانه‌ای: با استفاده هوشمند از فضای مجازی و ویدیوهای کوتاه توانست موجی از مشارکت جوانان ایجاد کند.

با وجود این پیروزی تاریخی اما مسیر پیش‌روی ممدانی دشوار است. وعده‌های اقتصادی او با ساختار حقوقی و مالی پیچیده‌ شهر نیویورک گره خورده است؛ اجرای آن‌ها نیازمند حمایت شورا، دولت ایالتی و حتا کنگره است.

در درون حزب دموکرات نیز جناح میانه از گسترش نفوذ سوسیالیست‌ها بیم دارد و احتمالا در برابر برخی برنامه‌ها سنگ‌اندازی خواهند کرد. افزون بر این، هر ناکامی کوچک می‌تواند به سرعت در رسانه‌های مخالف بزرگ‌نمایی شود.

لیکن صرف‌نظر از موانع، پیروزی ممدانی فراتر از مرزهای نیویورک معنا دارد. او در واقع صدای نسلی است که سیاست را نه به‌عنوان بازی قدرت، بل به‌عنوان ابزاری برای عدالت اجتماعی می‌بینند. اگر بتواند حتا بخشی از وعده‌هایش را عملی کند، ممکن است الگویی تازه برای شهرهای دیگر آمریکا و شاید برای چپ جهانی رقم بزند.

و در نهایت اینکه زهران ممدانی؛ جوانی از حاشیه که با کاریزما، شجاعت و پیامی اجتماعی مرکز قدرت را فتح کرد، اکنون در آزمونی دشوار قرار دارد؛ اینکه آیا می‌تواند آرمان را به عمل تبدیل کند.

پیروزی او نشانه‌ای از عطش تغییر در شهری است که همیشه خود را پیشگام می‌دانست. اما برای زهران این تازه آغاز ماجراست؛ آغازی میان امید، واقعیت و آزمونی تاریخی برای سیاست‌مداری از نسل جدید.

فرشته باختری

نوشته‌های مشابه

دکمه بازگشت به بالا