روایت

شکفتن در کوچهٔ وقت

نگاهی به شعر «سرمه‌ٔ شب»

به قلم گلنور بهمن

در سال‌های پس از استقلال تاجیکستان، جریان تازه‌ای در شعر این کشور شکل گرفت. نسلی از شاعران جوان به میدان آمدند که می‌کوشیدند از فضای رسمی و محدودکنندهٔ دوران پیشین فاصله بگیرند. این نسل پویا و بالنده به‌دنبال یافتن صدای تازه‌ای برای بیان تجربه‌های زیستهٔ خویش بودند. در میان این نسل، بانو شهادت امان‌زاده جایگاه خاصی یافته است؛ شاعری که مسیر خود را با تلاش، آگاهی و تجربهٔ پیوسته شکل داده است.

شهادت امان‌زاده در خانواده‌ای رشد کرد که کتاب، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی روزانه بود. او از نوجوانی با آثار برجسته‌ٔ ادبیات کلاسیک و مدرن روسی آشنا شد و آثار شاعران‌ و‌ نویسندگان بی‌همتای روسیه را به زبان اصلی خواند. همین آشنایی عمیق با زبان روسی، روزنه‌های تازه‌ای از معنا، تخیل و ساختارهای بیانی را به رویش گشود. در کنار آن، مطالعهٔ جدی شعر معاصر و‌ کلاسیک فارسی، به او کمک کرد تا عناصر مختلفی از دو سنت مهم ادبی را در ذهن خود ترکیب کند، اما این ترکیب نه حاصل تقلید، که نتیجهٔ تلاش‌ و‌ ریاضت فردی برای یافتن زبان خویش در میان انبوهی از صداهای شاعرانه است.

شعرهای شهادت امان‌زاده اغلب از زبان اغراق‌آمیز فاصله دارند. سادگی ظاهری برخی شعرها، خواننده را به تأملات ژرف دعوت می‌کند، زیرا واکاوی شعرهای سهل ممتنع کار ساده‌ و‌ سهلی نیست. او در بسیاری از شعرهایش می‌کوشد از کلیشه‌های رایج در شعر زنان یا شعر اجتماعی بگریزد. نگاهش در بسیاری از موارد بسیار شخصی، درونی و معناپرور است. واژه‌ها در شعرش با دقت انتخاب شده‌اند و تصویرها، هرچند گاه آشنا، با نگاهی تازه شکل گرفته‌اند. البته لازم است که شعرهای او در کنار ستایش، با نگاه سنجش‌گرانه نیز خوانده شوند؛ زیرا هنوز بخشی از مسیر آفرینش ادبی‌اش در حال طی شدن است.

در این نوشته، یکی از شعرهای برجستهٔ این بانوی سخنور با عنوان «سرمهٔ شب» مورد بررسی قرار می‌گیرد. این شعر، در کنار زیبایی‌های زبانی و تصویری، فرصتی‌ برای تأمل در شیوهٔ نگاه شاعر به جهان پیرامونش محسوب می‌گردد. «سرمهٔ شب» هم‌چنین نام مجموعهٔ تازه‌ای از گزینهٔ شعرهای بانو شهادت امان‌زاده است که نویسندهٔ فرزانه، عبدالله رسولی، آن را با دقت و مهارت به خط فارسی برگردانده و به زودی از سوی نشر مولانا منتشر خواهد شد.

نقد حاضر، مبرا از داوری شتاب‌زده، می‌خواهد که به لایه‌های پنهان‌تر این شعر نفوذ کند؛ شعر را در بستر فرهنگی و زبانی‌اش بسنجد و کیفیت‌های صوری و معنایی آن را با نگاهی تحلیلی ارزیابی کند.

من برای تو شعر می‌گویم،

ای که بالاتری ز پندارم

بل‌که خود شعر می‌شوم در خود،

پس به روی ورق همی‌بارم

گه سراپا نیاز می‌گردم،

در فراسوی شهر تنهایی

چون مسافر میان کوچهٔ وقت

می‌‌نشینم، که از رهی آیی

می‌کُشایم دریچه را به بهار،

می‌شوم غرق نور و زیبایی

حرف تربوی غنچه می‌خوانم،

آیت شرم و راز رعنایی

گونه را رنگ می‌دهم زغروب،

سرمه‌ٔ شب به دیده می‌مالم

عطر شبنم گرفته چون گل‌ها،

می‌شکوفم ز نور اقبالم

پس، برای تو شعر می‌گویم،

ای که بالاتری ز پندارم

بل‌که خود شعر می‌شوم در خود،

سرخطش این، که: «دوستت ‌دارم…»

شعر «سرمه‌ٔ شب» سروده‌ٔ بانو شهادت امان‌زاده، نمونه‌ٔ برجسته‌ای از تغزل معاصر فارسی است که در قالب چهارپاره سروده شده و با تکیه بر ویژگی‌هایی چون وزن عروضی هماهنگ، تصویرسازی‌های بدیع، زبان لطیف و موسیقی درونی خوش‌آهنگ، تجربه‌ای شگرف و شاعرانه از تمنای حضور عاشقانه تا لحظه‌ٔ اوج‌گیری و شکوفایی احساس را بازتاب می‌دهد. این شعر با بهره‌گیری از عناصر کلاسیک در ساختاری تازه، تلفیقی هنرمندانه از سنت و نوآوری را رقم می‌زند. ریتم نرم و دلنشین وزن در کنار زبان شاعرانه و تصاویری که از زندگی فردی و عاطفی شاعر برمی‌آیند، «سرمه‌ٔ شب» را به متن منظوم زنده و تأثیرگذاری تبدیل کرده‌اند که احساسات و تأملات درونی خواننده را جذب می‌کند. بررسی این شعر، دریچه‌ای است به درک ظرایف تغزل امروز و چگونگی بازآفرینی مفاهیم عاشقانه در زبان معاصر که در ادامه تلاش می‌کنیم به آن بپردازیم:

من برای تو شعر می‌گویم،

ای که بالاتری ز پندارم

بل‌که خود شعر می‌شوم در خود،

پس به روی ورق همی‌بارم

شاعر با خطاب آغاز می‌کند. مخاطب، چهره‌ای فراتر از تصور، الهام‌بخش و دور از دسترس است. شعر از مرز گفتن عبور می‌کند و به مرحله‌ای می‌رسد که خود شاعر، به شعر تبدیل می‌شود. فعل «همی‌بارم» با طنین زبان کهن، حالت سیلان مداوم احساس را القا می‌کند. این شاخه‌ٔ شعر، ورود به جهانی درونی است؛ جهانی که کلمه از گلوی تجربه زاده می‌شود.

گه سراپا نیاز می‌گردم،

در فراسوی شهر تنهایی

چون مسافر میان کوچه‌ٔ وقت،

می‌نشینم که از رهی آیی

در این بخش، تصویر شاعر در تعلیق و انتظار شکل می‌گیرد. «شهر تنهایی» فضای ذهنی و استعاری است و «کوچه‌ٔ وقت» ترکیب تازه‌ای که زمان را به مکانی ملموس تبدیل می‌کند. نشستن در کوچه‌ای از زمان، تصویر تازه‌ای از انتظار می‌سازد. راوی هم‌چون مسافر بی‌مقصدی، با دلی پر امید برای آمدن چشم در راه است که آمدنش قابل پیش‌بینی نیست.

می‌کُشایم دریچه را به بهار،

می‌شوم غرق نور و زیبایی

حرفِ تربوی غنچه می‌خوانم،

آیت شرم و راز رعنایی

در این پاره، لحظه‌ای از گشودگی و تحول آغاز می‌شود. دریچه‌ای که به بهار گشوده می‌شود، دریچه‌ٔ دل یا ذهن شاعر است. «حرف تربوی غنچه» ترکیبی لطیف و تازه است؛ تربو به معنای بوی تری و غنچه به‌ مثابه‌ٔ نماد لطافت خاموش، نویدبخش تولد معناست. شاعر در عطر و خاموشی گل، معنای پنهان و ژرفی از زیبایی، آزرم‌ و رازآلودگی را می‌جوید.

گونه را رنگ می‌دهم ز غروب،

سرمه‌ٔ شب به دیده می‌مالم

عطر شبنم گرفته چون گل‌ها،

می‌شکوفم ز نور اقبالم

در این پاره، شاعر خود را برای لحظه‌ٔ بزرگی می‌آراید. رنگ غروب و سرمه‌ٔ شب نشانه‌هایی از آمادگی‌ عاطفی و پیرایش درون برای پذیرش روشنایی هستند. گل‌های شبنم‌زده و معطر، آیینه‌ای از احساس شاعرند. او در پایان این بند به اوج می‌رسد: شکفتن، یعنی رسیدن به لحظه‌ی شناخت یا همان‌ واژه‌ٔ متداول وصال. واژه‌ی «اقبال» نیز معنای روشنی و بخت را می‌رساند.

پس، برای تو شعر می‌گویم،

ای که بالاتری ز پندارم

بل‌که خود شعر می‌شوم در خود،

سرخطش این که: «دوستت ‌دارم…»

شاعر به آغاز باز می‌گردد، اما با پایانی دگرگونه. آن‌چه در ابتدا تنها الهام بود، اینک به بیان صریح احساس بدل شده است. جمله‌ٔ ساده و پرجاذبه‌ٔ «دوستت دارم» همه‌ٔ آن‌چه پیش‌تر با استعاره و تصویر بیان شده بود را خلاصه می‌کند. این پایان، نقطه‌ٔ اوج است؛ جمع‌بندی همه‌ٔ تمنّاها، آمادگی‌ها و گشودگی‌ها.

«سرمه‌ٔ شب» با بهره‌گیری از قالب چهارپاره و زبان لبالب از تصویر، تجربه‌ٔ عاشقانه‌ای را با زبان سرشار از جلوه‌های تازه و نگاهی سنجیده روایت می‌کند. موسیقی نهفته در وزن، بافت نرم کلمات و ترکیب‌های تازه‌ای چون «حرف تربوی غنچه»، «کوچه‌ٔ وقت» و «سرمه‌ٔ شب»، ویژگی‌های ممتاز این شعرند.

حرکت از خطاب به انتظار، از گشودگی به آمادگی و در نهایت به شکفتگی، ساختار معنایی روشنی به شعر می‌بخشد. شاعر در مسیر این حرکت، از دریافت به بیان می‌رسد؛ بیانی که در نهایت به شفاف‌ترین شکل ممکن درمی‌آید: «دوستت دارم.»

«سرمه‌ٔ شب» یادآور قدرت زبان در تبدیل تجربه‌ٔ درونی به هنر است؛ جایی که شعر، چیزی فراتر از سخن و شکفتن، چیزی عمیق‌تر از یک تصویر می‌شود: شکفتن در کوچه‌ٔ وقت؛ عبارتی که «قیامت کلمات» به شمار می‌آید.

نوشته‌های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا