ترجمه

سفری به‌سوی خودشناسی (1)

بخش اول، قسمت اول

سال‌های دوران نوجوانی، دورهٔ دشوار تشخیص هویت و شروع یک زندگی سالم است؛ چیزی که در دوران بزرگسالی امری عادی و نرمال است. مرتبط با مسائل روانی، تغییراتی در هر دو بخش بدنی و روانی به‌وجود می‌آید. سفری است که هر نوجوان آن را تجربه می‌کند و امری شایع و فراگیر است.

هر نوجوانی به‌دنبال تثبیت هویت و جایگاه خود در جهانی است که در آن زندگی می‌کند. شما به‌عنوان یک نوجوان می‌توانید با تطبیق فکر و ذهن خود با شرایط و مشارکت در فعالیت‌ها، بهترین نمونه از نسل خود باشید. برای رسیدن به این هدف لازم است بر پیچیدگی روانی و مغزی خود به‌عنوان یک نوجوان ۱۲ تا ۱۸ساله آشنایی کامل داشته باشید.

لوب پیشانی مغز نقش مهم شیمیایی در مغز نوجوان دارد. این بخش از مغز نوجوان است که دستور می‌دهد و تشخیص می‌دهد که چه کاری خوب است و چه کاری بد، چه ایده‌‌ای قابل قبول است و نتیجهٔ انجام یک عمل چه خواهد بود. لوب پیشانی در طول دوره نوجوانی رشد می‌کند و در بزرگسالی به بلوغ و کمال می‌رسد.
به‌همین دلیل، برعکس بزرگسالان، نوجوانان برای درک جایگاه خود در جهان با چالش مواجه می‌شوند و بیشتر آن‌ها رفتارهای خودخواهانه‌ای بروز می‌دهند. نوجوانی به‌معنای ندیدن فراتر از خود است؛ چیزی که معمولا انسان در این سن با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند. باید درک کرد که تفاوت‌های ظریف شخصیتی میان نوجوانان بین سن ۱۴ و ۱۵ تا ۱۸ساله وجود دارد.

این بخش به خودشناسی نوجوانان اختصاص یافته است. با خواندن آن شما باید قادر به فهم هویت خود باشید، بحران هویت را درک کنید و با استراتژی‌هایی آشنا شوید که برای شروع سفر «خودشناسی» کمک می‌کنند.

درک هویت

لزوما همه نوجوانان بحران هویت را تجربه نمی‌کنند. این مشکل بیشتر در میان نوجوانانی که به فرزندی گرفته شده، آواره یا بی‌جا شده‌اند یا در کودکی دچار تراما بوده و از مشکلات ناشی از ناراحتی‌های روانی رنج برده‌اند، شایع است. خانواده‌های خاص، فرهنگ ویژه، انتظارات اجتماعی و دیگر فاکتورهای سنتی ممکن است در پیشرفت بحران هویت نقش داشته باشند، به‌خصوص زمانی که شما درصدد کشف هویت خود هستید.

واقعیت این است که هرکسی به‌نحوی با بحران هویت (ولو خفیف) مواجه می‌شود و احتمالا دورهٔ کوتاه عبور از آن را تجربه می‌کند؛ حتا بزرگسالانی که فرض می‌شود خود را دقیق می‌شناسند.

شخصا هویتم مرتبط با تغییرات مهم و اساسی در زندگی‌ام تکامل یافته است. تعریف من از هویتم در حال حاضر با تعریفی که از آن در زمان نوجوانی داشتم متفاوت است. زمانی که در سن ۱۸سالگی در دانشگاه بودم، احساس هویتم را با دانشگاه گره زده بودم؛ به‌گونه‌ای که نمی‌توانستم بدون دانشگاه خودم را تعریف کنم. در واقع دانشگاه بخشی از وجودم شده بود. در نهایت تصمیم گرفتم بعد از ازدواج دست به بازتعریف خود بزنم.

خوب است قبل از پرداختن به بحران هویت بدانیم که اصولا هویت چیست؟ مفهوم هویت به‌عنوان یک هسته و ذهنیت می‌تواند گمراه‌کننده باشد. مضاف بر این، تعریفی که ما از آن می‌کنیم به پیچیدگی آن می‌افزاید.

هویت شامل تجربه‌ها، خاطرات، ارزش‌ها و روابط می‌شود. این‌ها بخش‌هایی از احساس‌هایی هستند که هویت شما را می‌سازند. انسان به‌عنوان موجود اجتماعی می‌آموزد که خود را به شیوه‌های گوناگون تعریف کند.

ما به شیوه‌های ویژه‌ای که درک سریع دیگران نسبت به ما را فراهم کند، خود را معرفی می‌کنیم. به‌همین دلیل، تعدادی از مردم خود را با شغل، شماری دیگر با روابط، خانواده و والدین و حتا بعضی‌ها خود را با سرگرمی‌ها، علایق و آرزوها و آمالی که دارند تعریف می‌کنند.

هویت، اهداف زیادی را دنبال می‌کند؛ از جمله چیزهایی که به احساس شادمانی و زندگی سالم کمک می‌کنند. حس هویت به‌صورت بنیادین به حس تعلق وابسته است. اگر چگونگی تعریف خود را بدانید، یافتن جوامع و مکان‌هایی که شما به آن‌ها تعلق دارید آسان خواهد بود.

هویت راهی است که بخش‌های خاصی از زندگی‌تان را کشف و فرصت انتخاب و مدیریت آن‌ها را به شما می‌دهد. اگر هویت شما شامل مناسبات و ماجراهای بیرونی است، یافتن این تجربه‌ها دشوار نیست. این کار را به‌منظور تقویت هویت خود انجام می‌دهید؛ اما باید بدانید که با وجود مفید بودن آن، می‌تواند محدودکننده نیز باشد.

هویت نقش کلیدی در مناسبات اجتماعی و بهبود وضعیت روحی و روانی ما دارد. ما اغلب هویت خود را با ارزش‌های جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم در ارتباط می‌دانیم؛ مثل زبان، ارزش‌های سیاسی و اجتماعی، مذهبی و تجارب فرهنگی و….
مترجم: سید محمدعلی رضوانی

نوشته‌های مشابه

دکمه بازگشت به بالا