گزارش

رضا محمدی: «طالب برود، جهادی دیگری پیدا می‌شود»

«اگر نخبگان، دین را رها کنند، میدان در اختیار طالبان و هر گروه دیگری قرار می‌گیرد که خود را نمایندهٔ خدا معرفی کند»
راه مدنیت: این شاید مهم‌ترین پیامی باشد که سید رضا محمدی، شاعر و چهرهٔ فرهنگی افغانستان، در یادداشت تازه‌اش پیش روی جامعه افغانستان می‌گذارد. او برخلاف کسانی که همهٔ مشکل را در خود اسلام می‌بینند، می‌گوید جنگ با دین نه ممکن است و نه راه به جایی می‌برد؛ بل باید همان سلاحی را که امروز در دست طالبان است، از آنان گرفت.

محمدی بحث‌اش را از یک ادعای جنجالی آغاز می‌کند؛ اینکه اسلام، آن‌گونه که امروز می‌شناسیم، بیش از آنکه محصول عربستان باشد، محصول حوزهٔ تمدنی ایران بزرگ است؛ سرزمینی که از بخارا و بلخ تا خراسان، قفقاز و کردستان را در بر می‌گرفت.

او پشت سر هم نام می‌آورد؛ از امام بخاری و امام ترمذی تا ابوحنیفه، طبری، غزالی، فخر رازی، سنایی، هجویری، خواجه عبدالله انصاری و مولانای بلخی. از نگاه او، فقه، حدیث، تفسیر، کلام، تصوف و حتا دستور زبان عربی، بیشتر در همین جغرافیا جان گرفته است تا در سرزمین‌های عربی.

اما محمدی گذشته را فقط برای تاریخ‌گویی ورق نمی‌زند. او می‌خواهد به امروز افغانستان برسد. به باور او، اسلام زمانی گسترش یافت که امپراتوری ساسانی زیر بار فساد، تبعیض و کشمکش‌های قدرت از پا افتاده بود. او یادآوری می‌کند که در فاصله‌ای کوتاه، هشت پادشاه بر تخت تیسفون نشستند و پایین آمدند و اصلاح‌طلبی مانند مزدک، به دست موبدان زرتشتی به شکلی فجیع کشته شد؛ چون می‌خواست از عدالت و تقسیم ثروت سخن بگوید.

اما به گفته وی، با آمدن اسلام فقط لباس قدرت عوض شد. او می‌نویسد مغان رفتند و ملاها آمدند؛ همان ساختاری که به نوشته وی، مردم را در بند خرافات نگه داشت. او نمونه می‌آورد که چگونه در بخش بزرگی از جهان اسلام، ملاها تا دو قرن اجازه چاپ و چاپخانه را نمی‌دادند؛ در حالی که همان سرزمین‌ها روزگاری تمدن‌های بزرگی چون سامانیان، سلجوقیان، تیموریان و عثمانیان را ساخته بودند.

اینجاست که بحث او مستقیما به طالبان می‌رسد. محمدی می‌گوید طالبان یک گروه مافیایی‌اند که از دین برای منافع مافیایی خود استفاده می‌کنند، اما پرسش او این است که چرا باید این ابزار را یکسره به طالبان واگذار کرد؟ چرا نباید از دین، برای منافع جامعه، عدالت و نجات مردم بهره گرفت؟ به باور او، افغانستان جامعه‌ای نیست که بتوان دین را از زندگی مردم حذف کرد. مردم هم‌چنان به خدا، ایمان و دستورهای دینی باور دارند و اگر روشنفکران تنها از کانت و دکارت سخن بگویند، چیزی در زندگی روزمره مردم تغییر نخواهد کرد.

او راه دیگری پیشنهاد می‌کند؛ اصلاح دین از درون. محمدی یادآوری می‌کند که در طول تاریخ نیز جریان‌هایی مانند تشیع، اسماعیلیه و بسیاری از اندیشمندان مسلمان، کوشیده‌اند قرائت دیگری از دین ارائه کنند. او از رسائل اخوان‌الصفا، شعر فردوسی و رودکی و نیز اندیشه متفکران معاصر چون عبدالکریم سروش، مجتهد شبستری و محمد محق نام می‌برد؛ کسانی که به باور او تلاش کرده‌اند راهی برای آشتی دین، عقل و جامعه پیدا کنند.

پیام اصلی یادداشت او روشن است؛ اگر نخبگان، دین را رها کنند، میدان در اختیار طالبان و هر گروه دیگری قرار می‌گیرد که خود را نمایندهٔ خدا معرفی کند.

به باور محمدی، حتا اگر طالبان روزی از قدرت کنار بروند، تا زمانی که این خلای فکری پر نشود، ممکن است گروه دیگری با همان زبان، همان پرچم و همان ادعای نمایندگی خدا سر برآورد.

افغانستان امروز، بیش از آنکه فقط با بحران سیاست روبه‌رو باشد، با بحران تفسیر دین روبه‌رو است. طالبان توانسته‌اند دین را به ابزار حکومت تبدیل کنند؛ ابزاری که با آن آموزش دختران، آزادی زنان، رسانه‌ها و بسیاری از حقوق شهروندی را محدود کرده‌اند.

در چنین وضعیتی، پرسش رضا محمدی این است: آیا می‌توان دین را از انحصار طالبان بیرون آورد و آن را دوباره در خدمت جامعه قرار داد؟

شاید پاسخ این پرسش، یکی از مهم‌ترین جدال‌های فکری افغانستان امروز باشد؛ جدالی که اگر بی‌پاسخ بماند، به گفته او «طالب برود، جهادی دیگری پیدا می‌شود» و مردم افغانستان باز هم «برگ برگ پژمرده خواهند شد.»

منیژه کابلی

حمایت از روزنامه راه مدنیت

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

اهدا کردن

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا