
هشدار طنزنویس سرشناس افغانستان: «پشتونها قربانی یک جنگ نیابتی دیگر خواهند شد»
گزارش تحلیلی | محمود حصاریان
موسی ظفر؛ طنزنویس شناختهشدهٔ اهل افغانستان، در یادداشتی با اشاره به تحولات اخیر ایران و افغانستان، دربارهٔ احتمال گسترش رقابتهای منطقهای به داخل افغانستان هشدار داده است. او استدلال میکند که افزایش فشارهای امنیتی در مرز ایران و افغانستان و گزارشهای مربوط به جابهجایی نیروهای وابسته به ایران در سیستان و بلوچستان، میتواند در نهایت افغانستان را بار دیگر به صحنهٔ رقابت نیروهای منطقهای تبدیل کند؛ سناریویی که به باور او، بیش از همه میتواند هزینههای انسانی و امنیتی آن متوجه جامعهٔ پشتون شود. با این حال، بررسی مجموعهٔ گزارشهای موجود نشان میدهد که میان آنچه اکنون مستند شده و سناریویی که در یادداشت موسی ظفر ترسیم شده باید تفکیک قائل شد.
از سیستان و بلوچستان تا مرز افغانستان
در روزهای اخیر گزارشهایی از افزایش حضور نیروهای منتسب به «فاطمیون» و «زینبیون» در بخشهایی از سیستان و بلوچستان منتشر شده است. وبسایت حقوق بشری «حالوش» مدعی شده که نیروهای فاطمیون در مناطقی از زاهدان، میرجاوه، سراوان، گشت، راسک، زابل، سیب وسوران، چابهار، کنارک، زرآباد و ایرانشهر مشاهده شدهاند و در برخی نقاط، پایگاههایی که پیشتر در اختیار نیروهای محلی بسیج بوده، به این نیروها واگذار شده است. این گزارشها تاکنون از سوی مقامهای رسمی جمهوری اسلامی بهطور علنی تأیید نشدهاند.
اهمیت این گزارشها زمانی بیشتر میشود که سابقهٔ فاطمیون و زینبیون را در نظر بگیریم. فاطمیون عمدتا از شیعیان افغانستان و زینبیون از شیعیان پاکستان تشکیل شدهاند و هر دو گروه سابقهٔ مشارکت در جنگ سوریه در کنار نیروهای مورد حمایت ایران را دارند. پژوهشهای پیشین نیز نشان دادهاند که شبکه فاطمیون برای تهران صرفا یک نیروی نظامی مقطعی نبوده و بخشی از ظرفیت ایران برای عملیات برونمرزی محسوب شده است. گزارشهای جدیدی هم بر اساس معلومات «حالوش»، حتا از کشتهشدن چهار عضو فاطمیون در منطقهٔ رودماهی زاهدان در جریان تیراندازی افراد مسلح خبر دادهاند.
اظهارات مولوی عبدالحمید؛ حلقهٔ مهم این بحث
در همین فضای خبری، مولوی عبدالحمید؛ امام جمعه اهل سنت زاهدان در خطبه نماز جمعه ۲۷سنبلهٔ ۱۴۰۵ دربارهٔ ورود «نیروهای خارجی و نیابتی» به سیستان و بلوچستان ابراز نگرانی کرد و گفت بهجای اتکا به نیروهای خارجی، باید به مردم محلی اعتماد کرد. این اظهارات به خودی خود اثباتکنندهٔ تعداد، ماموریت یا ساختار نیروهای گزارششده نیست؛ اما نشان میدهد که موضوع حضور نیروهای غیر بومی در این ولایت به یک نگرانی علنی در فضای اجتماعی و سیاسی بلوچستان تبدیل شده است. در واقع، یک نکته مهم در این میان همین است. اصل گزارش دربارهٔ حضور یا جابهجایی این نیروها با ادعا در مورد ماموریت آیندهٔ آنان یکی نیست. دربارهٔ حضور فاطمیون و زینبیون گزارشهایی منتشر شده، اما از این دادهها نمیتوان بهتنهایی نتیجه گرفت که این نیروها برای عملیات مشخصی در افغانستان آماده میشوند.
چرا فاطمیون برای افغانستان اهمیت دارد؟
مساله از اینجا پیچیدهتر میشود که فاطمیون عمدتا ریشهای افغانستانی دارند. هزاران مهاجر شیعهٔ افغانستانی در سالهای جنگ سوریه به این شبکه پیوستند و برخی از آنان پس از پایان ماموریتهایشان به ایران یا افغانستان بازگشتند. مطالعات دربارهٔ این گروه نشان دادهاند که شبکههای انسانی، نظامی و سازمانی ایجادشده در طول جنگ سوریه، بالقوه میتوانند در آینده نیز مورد استفاده قرار گیرند.
در عین حال، این نیروها را نمیتوان نمایندهٔ جامعه افغانستان یا حتا نماینده همهٔ شیعیان افغانستان دانست. فاطمیون یک ساختار شبهنظامی مشخص با سابقهٔ همکاری با سپاه قدس است؛ جامعهٔ شیعه افغانستان بسیار گستردهتر و متنوعتر از این گروه است. همین تمایز برای خواندن هشدار موسی ظفر اهمیت دارد. مسالهٔ اصلی در صورت صحت گزارشهای اخیر، تبدیل شدن اتباع افغانستان به ابزار رقابتهای امنیتی کشورهای منطقه است، نه یک تقابل ساده میان پشتون و هزاره یا سنی و شیعه.
رابطهٔ تهران و طالبان؛ از دشمنی به معامله
سناریوی دیگری که باید در نظر گرفته شود، وضعیت روابط تهران و طالبان است. روابط ایران و طالبان طی سالهای گذشته برخلاف سابقهٔ خصومت شدید دههٔ ۱۹۹۰، به سمت نوعی تعامل عملگرایانه حرکت کرده است. موضوع آب هیرمند، مهاجران افغانستان، تجارت، امنیت مرزی و نگرانیهای مشترک دربارهٔ گروههای مسلح، همزمان زمینه همکاری و اختلاف میان دو طرف را ایجاد کردهاند. پژوهش منتشرشده در سال ۲۰۲۶ نیز رابطهٔ تهران و طالبان را نوعی «تعامل برای مهار» توصیف میکند که در آن همکاری اقتصادی و امنیتی در کنار اختلافات ساختاری ادامه دارد.
یک تحلیل دیگر در سال جاری نیز تاکید کرده است که تهران در عین حفظ روابط با طالبان، همچنان نسبت به ثبات بلندمدت حکومت این گروه و وضعیت شیعیان افغانستان نگرانیهایی دارد. بنابراین این فرض که ایران در صورت وخامت روابط با طالبان ممکن است دوباره به شبکههای مخالف طالبان توجه کند، از نظر تاریخی کاملا بیسابقه نیست؛ ایران پیش از قدرتگیری طالبان نیز روابط نزدیکی با نیروهای ضدطالبان، بهویژه جریانهای مرتبط با ائتلاف شمال داشت. اما تبدیل این سابقه به این نتیجه که تهران اکنون تصمیم گرفته است فاطمیون را علیه طالبان به کار گیرد، نیازمند شواهد مستقلی است که در گزارشهای موجود مشاهده نمیشود.
یک رابطهٔ پرتناقض
این تناقض شاید مهمترین بخش معادلهٔ امروز ایران و افغانستان باشد. از یک طرف، تهران طی سالهای پس از ۲۰۲۱ با طالبان تعامل کرده است. از طرف دیگر، ایران روابط تاریخی و امنیتی خود با جامعهٔ شیعه افغانستان و برخی جریانهای سیاسی مخالف طالبان را کاملا کنار نگذاشته است. در مراسم سیاسی مهم در تهران در سال۲۰۲۶ نیز هیات طالبان و احمد مسعود؛ رهبر یکی از جریانهای مخالف طالبان هر دو حضور داشتند؛ موضوعی که یک تحلیل منطقهای آن را نشانهای از پیچیدگی سیاست ایران در قبال افغانستان دانسته است. در نتیجه، سیاست تهران در قبال کابل را نمیتوان صرفا در قالب «حمایت از طالبان» یا «مخالفت با طالبان» توضیح داد. حفظ کانال ارتباط با حکومت مستقر، در کنار حفظ گزینههای ارتباطی با سایر بازیگران افغانستان، میتواند بخشی از منطق موازنهگرایانه یک دولت در محیط پرتنش منطقهای باشد.
آیا افغانستان در آستانه یک جنگ نیابتی تازه است؟
در چهار دههٔ گذشته افغانستان بارها شاهد تبدیلشدن رقابت قدرتهای خارجی به جنگ داخلی بوده است. اما شرایط امروز با دهههای گذشته یکسان نیست. طالبان اکنون کنترول دولت و بخش اعظم قلمرو افغانستان را در اختیار دارد و ایران نیز با وجود اختلافات متعدد، روابط کاری با این حکومت دارد.
از سوی دیگر، محیط منطقهای در سال ۲۰۲۶ بهشدت بیثبات است. روابط طالبان و پاکستان نیز در ماههای اخیر با درگیریهای مرزی و حملات متقابل وارد مرحله دشوارتری شده است. در ۲۱سپتامبر، پاکستان از حملهٔ هوایی به مواضع شبهنظامیان در شرق افغانستان خبر داد؛ طالبان حمله را محکوم کرد و سازمان ملل نیز کشتهشدن غیرنظامیان را تایید کرد. در چنین محیطی، افزایش نقش نیروهای نیابتی در هر نقطه از منطقه میتواند یک پیامد مهم داشته باشد: کاهش فاصله میان منازعات داخلی افغانستان و رقابتهای امنیتی کشورهای پیرامون آن. اما اینکه این روند الزاما به جنگ جدیدی در افغانستان منجر شود، هنوز یک فرضیه است، نه یک واقعیت اثباتشده.
چرا نام «پشتونها» در این سناریو برجسته میشود؟
موسی ظفر در یادداشت خود بر این نکته تاکید کرده که در صورت وقوع چنین جنگی، پشتونها ممکن است بار اصلی درگیری را تحمل کنند. این نگرانی را میتوان در چارچوب جغرافیای سیاسی افغانستان بررسی کرد. بخش بزرگی از مناطق پشتوننشین در جنوب و شرق افغانستان در مجاورت پاکستان قرار دارند و این مناطق طی دهههای گذشته بارها تحت تاثیر جنگ افغانستان، منازعه طالبان و پاکستان و فعالیت گروههای مسلح قرار گرفتهاند. اما یک احتیاط مهم نیز ضروری است. نباید از این واقعیت جغرافیایی به این نتیجه رسید که یک جنگ احتمالی آینده الزاما «جنگ علیه پشتونها» خواهد بود. در افغانستان، جنگهای نیابتی معمولا چندلایهاند و خطوط قومی، مذهبی، سیاسی و جغرافیایی در آنها با یکدیگر تداخل پیدا میکنند.
از سوی دیگر، اگر تنشهای فرقهای افزایش یابد، جامعهٔ شیعه افغانستان نیز میتواند در معرض فشار قرار گیرد؛ همانگونه که در گذشته حملات داعش خراسان علیه شیعیان، بهخصوص هزارهها نشان داده است. بنابراین تبدیل این مساله به یک روایت فقط «پشتون در برابر دیگران» میتواند بخشی از پیچیدگی واقعی بحران را پنهان کند.
فکتور مهم دیگر: مهاجران افغانستان
عامل انسانی نیز نباید نادیده گرفته شود. بازگشت گستردهٔ مهاجران افغان از ایران فشار قابل توجهی بر افغانستان وارد کرده است. رویترز در ۱۷سپتامبر گزارش داد که هزاران افغان در شرایط دشوار اقتصادی از ایران به افغانستان بازمیگردند؛ بسیاری از آنان پس از سالها زندگی در ایران، بدون سرمایه و شغل پایدار به کشورشان بازگشتهاند. گزارشهای سازمانهای بینالمللی نیز از فشار سنگین ناشی از بازگشت مهاجران بر زیرساختها و جوامع محلی افغانستان حکایت دارد. این مساله یک پیامد امنیتی بالقوه دارد. هرچه جمعیت بیشتری با فقر، بیکاری و فقدان چشمانداز اقتصادی وارد مناطق آسیبپذیر افغانستان شوند، محیط اجتماعی برای جذب جوانان توسط گروههای مسلح مساعدتر میشود. پژوهشهای امنیتی نیز پیشتر نسبت میان فشار اقتصادی، بازگشت مهاجران و فرصتهای جذب نیرو توسط گروههای مسلح را مورد توجه قرار دادهاند.
میان هشدار و واقعیت
در مجموع یادداشت موسی ظفر را میتوان بیش از آنکه یک پیشبینی قطعی درباره آیندهٔ افغانستان دانست، هشداری دربارهٔ امکان سرریز رقابتهای منطقهای به داخل افغانستان خواند. سه واقعیت در حال حاضر قابل تفکیک است. گزارشهایی دربارهٔ حضور و جابهجایی فاطمیون و زینبیون در سیستان و بلوچستان نشر شده، اما ماموریت دقیق و ابعاد این حضور بهطور رسمی روشن نشده است. مولوی عبدالحمید بهگونه علنی دربارهٔ حضور نیروهای خارجی و نیابتی در این ولایت هشدار داده است؛ این اظهارات نگرانی محلی را نشان میدهد، اما بهتنهایی اثباتکننده جزییات نظامی گزارشها نیست. و روابط ایران و طالبان همچنان ترکیبی از همکاری و اختلاف است و تهران، در کنار تعامل با حکومت طالبان، سابقهٔ ارتباط با دیگر جریانهای سیاسی افغانستان را نیز حفظ کرده است.
از این منظر، پرسش اصلی نه این است که آیا «حتما» جنگ نیابتی تازهای در افغانستان آغاز خواهد شد یا نه؛ بل این است که آیا افزایش فشارهای منطقهای، حضور نیروهای فرامرزی و تضعیف اقتصادی افغانستان، بار دیگر این کشور را به میدان رقابت بازیگران خارجی تبدیل خواهد کرد؟
پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست؛ اما تجربهٔ چهار دههٔ گذشته نشان میدهد که هرگاه افغانستان بهجای آنکه موضوع دیپلماسی منطقهای باشد، به میدان تسویهحساب امنیتی قدرتهای پیرامونی تبدیل شده، هزینهٔ اصلی را جامعهٔ افغانستان پرداخته است. و این شاید بخش مستندتر و قابل دفاعتر هشدار موسی ظفر باشد. خطر اصلی نه لزوما یک جنگ مشخص و از پیش طراحیشده؛ بل بازگشت تدریجی منطق جنگ نیابتی به جغرافیای افغانستان است.




