سخن در مورد یکی از استادان دانشگاه و تحلیلگران معاصر افغان است. استادی که در صنفهای درسی بیدلشناسی و مولاناشناسی او محصلان به خلسه میروند و دنیای اسرارآمیز توحید و یگانگی میان خود و خدای یگانه را تجربه میکنند. استاد گل احمد یما، متون کلاسیک را با دیدگاه نو بررسی میکند. پژوهشهای استاد یما متون عرفانی، اخلاق اجتماعی، اسطوره و روانکاوی، تاریخگرایی نوین و موضوعات مختلف دیگر را در بر میگیرد.
انسان و دریافت حقیقت، روانشناسی انسان کامل، حشر و تعاون، تحلیل آثار نجیب الله توروایانا، میهندوستی و جلوههایی از تاریخگرایی نوین در داستان «در انتظار پیک» از گل احمد یما، عنوانهایی است که در پیوند با تحلیلهای علمی استاد استخراج کردهام و در مورد آنان صحبت میکنم.
انسان و دریافت حقیقت
استاد یما در پیوند به شعری از بیدل، دریافت حقیقت را در رسیدن به عرفان و شناخت خدای یگانه میداند و در بیان حالات بیدل در این شعر، واژه «خدا» را بیش از کلمات دیگر به کار می برد. ترکیبها و کلمههای مانند حقیقت خدا، دیدار خدا، دست به سوی خدا دراز کردن، از خدا خواستن، خداگونه، رویت خدا، رویت جمال خدا، نماد خدا، نزدیکی خدا، ارتباط با خدا، ذات الهی، ذات حق، پایداری حق، لقاءالله در پژوهشهای استاد، دال بر حالات مختلف بنده در مقامهای متفاوت عرفا با پروردگار است.
تاکید بر کاربرد کلمه «خدا» در سخن، هرچند که حالت توصیفی و تحلیل داشته باشد در واقع دلیلی برای خلوص نیت بنده با خدای یکتا است، استاد میگوید:
- وقتی که عشق در دل جا گرفت، آدمی به حقیقت خدا دست پیدا کرده …
- انسان خداگونه میشود و تواناییهای بیشمار پیدا میکند.
- برای ما، دیدار خدا هدف است نه رفتن به بهشت.
- از خدا باید خواست نه از آفریدههای خدا.
- دست به سوی خدا دراز کردن، از جهان عاریتی بینیاز شدن است.
- با ارتباط با خدا از طریق عشق به خدا و بینیازی در برابر آفریدهها هرچه بخواهیم همان میشود.
- با دیدن غیب یا رویت جمال خدا مقام حیرت دست میدهد؛ در آن حالت، همهچیز جز خدا به صورت نیرنگ و فریب به نظر میرسد.
- عنقا نام دیگر سیمرغ است که نماد خداست. یعنی عشق به سراغ ما میآید و به خدا نزدیک میشویم.
- عشق، معنیهایی را در قلب به وجود میآورد که منشا آن ذات حق است.
- ذات حق عطیههایی را در قلب دوست خود ورود میدهد که از استنباطات عقلی جهان آفریده فرق دارد.
روانشناسی «انسان کامل»
به نظر میرسد که خوانش و تحلیل متون عرفانی سبب شده تا در ذهنیت استاد یما دریچهای به سوی تعالی و کامل شدن باز شود. از خوانش پژوهشهای وی از انتخاب، تا تولید متن چنین برداشت میشود که او در تلاش آن است تا با موشگافی در بسا از متون عرفانی ادبیات فارسی رهنمایی باشد، برای رهروان و پیروان عرفان حقیقی که همانا پیوستن به اندیشههای توحید و یگانگی ذات ذوالجلال است.
در یکی از بررسیهای استاد، خواننده با بسامد واژهٔ «انسان» روبه رو است. جستجوی راه آدمیگری، انسان واقعی را جستن و انسانیت را توصیفکردن، یکی از آرمانهای درونی استاد یما است. او پیوسته متونی را برای تحلیل بر میگزیند که به وسیلهٔ خوانش آن روان خود و خواننده تحلیلهایش را در کمال آرامش میرساند و روح زبان را با کابرد واژههای ستوده صیقل دهد. بسامد واژهها و ترکیبهای از قبیل: زندگی انسانی، ارزشهای انسانی، رابطه انسانی، تراژدی انسانی، تکامل، انسان شرقی، عامل انسانی، تراژدی یک انسان و… از رابطه انسان با خدا و یکی شدگی دو موجود زمینی و آسمانی سخن میگوید.
در یکی از تحلیلها آمده است:
معرفت عرفانی همانا دریافت حقیقت است. دریافت حقیقت به انسان کمک میکند تا کمال خود را تحقق بخشد. کمال انسان، فعال ساختن قوتهایی است که هر انسان بالقوه آن را دارد، ولی در عمل نتوانسته به آن برسد. عرفان این زمینه را با صیقلدادن دل و افروختن عشق مساعد میسازند. وقتی که عشق در دل جاگرفت، آدمی به حقیقت خدا دست پیدا کرده بر طبیعت هم تصرف پیدا میکند و آنچه در حالت عادی ممکن به نظر نمیخورد، میتواند به اجرا درآید. انسان خداگونه میشود و تواناییهای بیشمار پیدا میکند. چنین شخصی انسان کامل نامیده میشود. ادبیات عرفانی در حقیقت برای اینست تا عشق به دلها راه یابد. راه کمال پیموده شود و انسانهای کامل به ظهور برسند.
حشر و تعاون
استاد با بررسی یکی از غزلهای امیر خسرو، موضوع حشر و تعاون و کار دسته جمعی را مورد توجه قرار میدهد، رفتاری که در اجتماع امروزی از چشم نسل جوان افتاده است. میل به سوی تجرد انسان معاصر را در سایه مدرنیزم به سوی تنهاشدگی سوق داده است و از کارهای دستهجمعی به دور نگه داشته است. با در نظرداشت اینکه انسان معاصر به درون خویش خزیده و همسایگان از شنیدن صدای کفشهای همدیگر گریزاناند، استاد یما با گزینش و تحلیل شعری از امیر خسرو به همیاری مردم میاندیشد و تلاش دارد خواننده را با رسوم معنادار انسان افغانستانی در دورههای متقدمتر از امروز آشنا سازد، چنانکه میگوید:
روح جمعی حکم میکند همه دست به دست هم بدهند تا مشکل را رفع کنند و موانع را از میان بردارند. نویسنده با خطاب به دهقان، به تعاون و همکاری میان دهقانان در راهاندازی کار جمعی (حشر) اشاره میکند و او را از خواب بیدار مینماید تا با دگران از روستا بهسوی صحرا در حرکت شود.
در جایی دیگر آورده است:
کار جمعی از قدیم با طبل و کرنا انجام میشده است. … حشر، زیبایی خاص دارد؛ زیرا هدف آن به سرنوشت جمعی ارتباط میگیرد. این هدف مشترک است که اشتراککنندگان حشر را هماهنگی میدهد. نوای طبل و کرنا، احساسات جمعی را در افراد به وجود میآورد و ارادهها را بیشتر به کار میاندازد تا بدین طریق کارهای سخت و مشکل را آسان سازند و زندگی را خوشایند گردانند.
تحلیل آثار نجیبالله توروایانا
یکی از ابعاد ارزشمند پژوهشهای استاد یما تحلیل و بررسی آثار داستانی و شعری نجیبالله توروایانا است. توروایانا از نویسندگان برجسته و پرکار ادبیات معاصر است که با ظهور او ادبیات داستانی دهه بیست افغانستان، لقب دوره طلایی را از آن خود ساخت. استاد یما با کاوش در آثار توروایانا خدمت ارزشمندی به ادبیات افغانستان انجام داده است.
برخی از پژوهشهای استاد یما در آثار نجیب الله توروایانا:
- سواران و سینماتیک تصویری و دینامیزم معانی
- گفتمان سکوت در روایت قبۀ خضراء
- بیاننامۀ خوشبختی در روایت خارکش
- تصویرگری حیات ذهنی فرزند رویگر
- ناتورالیسم میهنپرستانه و سبک ترکیبی در ابرآشفته
- بیزمانی و همزمانی روایت یک شب
- نوای رهبری پیشروانه در نای شبان
- مرد قبایل و تلاش برای هماهنگی کار با مبارزه
- گفتمان ذهنیت و خیال در تحلیل روانکاوانۀ اوشاس
- گفتمان بزرگی و عظمت در روایت مرگ محمود
- زیبایی طبیعت در شعرروایتی دهقانان
- داستان در سرحد برشی از پنج قرن مبارزه
- تاریخگرایی نو در روایتی از جغرافیای هیرمند
- آوارهگان یا سرنوشت فرزندان یک آزادیخواه
- اسطورۀ کرور در تحلیل سمبولیک و روانکاوانه
- در تراژیدی آخرین خوارزمشاه
- غژدی، روایتی از چادرنشینی
- تاریخیت متن و متنیت تاریخ در میلاد شاعر
حسین فخری یکی از داستاننویسان و پژوهشگران معاصر در نگاهی به وضعیت نثر داستانی سده بیست و شیوه نثر داستانی نجیبالله توروایانا در این دهه نگاشته است:
بیشتر داستانهای این دوره به سادگی گرایش دارند، اما پارهای از آثار، نثری دارند شاعرانه، مطنطن، احساساتی و رمانتیک. به هر صورت زبان داستانی نویددهنده پیشرفت است و روحیات و آمال گروههای مختلف اجتماعی را صریحتر و هنریتر ترسیم میکند. در این هنگام، کسی با اتکا به قوه فصاحت و بلاغت مدعی سبک تازهای است و چون مقام وزارت و سفارت دارد، شیوه نوشتاری او مطلوب و مقبول میافتد. این مرد نجیبالله توروایانا است و از طرز نویسندگی و پختگی زبانی نویسنده چنین برمیآید که نویسنده با نثر فصیح و سلیس متقدم … آشنایی داشته و با تصرفاتی چند ویژگیها و ظرفیتهای سبک قدیم را با نیازمندیهای جدید دمساز کرده است. (فخری، ۱۳۹۰: ۱۳)
در واقع حلاوت، خودشناسی و ریزبینیای که در معنیهای درونمتنی نجیب الله توروایانا نهفته است، توسط بررسیها و تحلیلهای استاد یما به نمایش گذاشته میشود و خوانندة امروز را از راز واژهها و محتوا و مضمون آن آگاه میسازد.
میهندوستی
برخی بررسیهای استاد یما، روح وطندوستی او را در حفظ داشتههای تاریخی و مدنی سرزمین ما نشان میدهد. او در پژوهشی پیرامون رود هیرمند و جغرافیای اطراف آن، به اهمیت تاریخی رود هیرمند، سرزمین زرنج و سلسلهکوههای هندوکش میپردازد و مدنیتی را به معرفی میگیرد که روزگاری جایگاه قصر پادشاهی یعقوب لیث صفار بود و خاک آن رویگرزادهای را در آغوشش پروراند و به امارت رساند، اما امروز، در این مرز و بوم تاریخی، جز تپهها و جنبش ریگهای سیاه اثری از آبادی نمانده است.
استاد یما در این بررسی نگاه انتقادی دارد. از نظر او رود هیرمند دیگر اسطوره و خیالی بیش نیست و پس از آنکه حمله تیمور آن را از بین برد، این مکان با ارزش، در کنار سایر ارزشهای فرهنگی به فراموشی سپرده شد و توجهی به آن صورت نگرفت.
به قول استاد یما:
مسیری را که هیرمند، دختر هندوکش طی میکند و تا ریگستانها میرسد، داستانیست از مدنیت هیرمند، یکی از بهترین تمدنها در دورۀ پیش و بعد از اسلام. در دورۀ اسلامی این مدنیت از قرن سوم هجری آغاز شد و تا قرن هشتم در حال پیشرفت بود. این تمدن با حملۀ تیمور سقوط کرد که نتایج بسیار اسفباری در این بخشِ کشور گذاشته است. مناطقی که زمانی از نظر مادی و معنوی در کانون توجه قرار داشت، امروز جز ریگ و رویش گز، چیزی در آن دیده نمیشود.
جلوههایی از تاریخگرایی نوین در داستان «در انتظار پیک» از گل احمد یما
به باور تاریخگرایان سنتی «تاریخ» مقوله جامدی است که تاریخنویسان فقط آن را توصیف و تشریح میکنند و خوانندگان از طریق آن با سرگذشت تاریخی دورههای معین آشنا میشوند. «جامد بودنِ تاریخ» به این مفهوم است که گویا یک رویداد تاریخی تنها میتواند به یک شیوه ثبت شود و همه انسانها برداشتی واحد داشته باشند، اما تاریخگرایان نوین به این نظر هستند که هر دوره تاریخی در واقع آمیزهای از چندیدن گفتمانی است که در حال تعامل با یک دیگر قرار دارند؛ چون رویدادهای تاریخ از بهمکنش گفتمانها حاصل میشوند، پس نمیتوان در هر دوره تاریخی یک جهانبینی واحد را برای فهم رویدادها انتخاب کرد. (پاینده، ۱۳۹۷: ۳۲۹)
با نگاهی به صحنهها، گزینش شخصیتها و گفتمانهای داستان «در انتظار پیک» از گل احمد یما دیده میشود که ابوالفضل دکنی (وزیر دانشمند دربار جلالالدین اکبر، نمیتواند به منفعت شاه که در مقابلش حضور دارد، از گفتن حقایق دریغ نماید. این در حالی است که جلالالدین اکبر که در زمان خودش شاهی مقتدر بوده و نظام سلطنتی تابع فرامین وی بوده است، اما استاد یما بنا بر اصلیت افغانبودن و متانت منحصر به فرد، روی گفتمان را به سود حقیقت یعنی دلاوریهای یک ابرمرد تاریخی افغان مینگارد که در زمان شاه جلالالدین اکبر میزیسته است و کارنامه مملو از دلاوری دارد.
«در انتظار پیک» مصداق بارزی از داستان تاریخی است که دوره مهمی از تاریخ کشور ما را در قالب شخصیتها و رویدادهایی تاریخی و تخیلی بازنمایی میکند، رویدادهای داستان با حادثههای آن دوره آمیختگی دارند و نویسنده، مقطع مهمی از تاریخ معاصر را برای حوادث داستان انتخاب کرده است که همانا جنبش روشانیان به سرکردگی بایزید روشان یکی از رجال استقلالطلب زمان جلالالدین اکبر است. بایزید مشهور به روشان (روشن) است که استعمارطلبانش به او (پیر تاریک) میگفتند. او شخصیت تاریخی و شجاع و دشمن استعمار و تسلط بود که در رکابش دلاوران کوهسار به تعداد هزاران سوار و پیاده، برخلاف حکومت دهلی اعلان جهاد ملی کرده بودند.
استاد یما در داستان «در انتظار پیک» با گزینش افراد ادبی و فرهنگی معاصر افغانستان از مؤلفههای تاریخگرایی نوین سود میجوید. او در این داستان ابوالفضل دکنی، وزیر دانشمند جلالالدین اکبر را با حفظ موقعیت علمی و فرهنگیاش وارد داستان میسازد و از زبان او در برابر شاه سخن میگوید. میان این دو گفتمانی صورت میگیرد که بروزدهنده قهرمانی و نترسی شخصیتهای ملی افغان، بایزید روشان و پسرش جلالالدین روشان است.
داستان با صحنهای از جریان غیر رسمی مجلس شاه آغاز این گونه میشود:
مجلس شهنشاه بزرگ، جلالالدین اکبر بهصورت غیررسمی دوام داشت و دربارۀ شکست لشکر اکبر در جنگ با افغانها سخن میگفتند و انتظار میکشیدند تا پیک برسد و حقایق را تشریح کند… به فکر فرو رفت و به ابوالفضل دکنی، وزیر خود خطاب کرد: آیا یادت هست که صراطالتوحید را وقتی به ما آوردند، مولف آن، بایزید روشان که هنوز ما نمیدانستیم وی یک مخالف سرسخت خواهد شد و در برابر ما قیامها را رهبری خواهد کرد؛ چنان با جرأت از روش ما انتقاد میکرد و به توحید دعوت میکرد که گویا وی شاه است و من یکی از سپاهیانش.
یکی از رویدادهای تاریخی که داستان به آن می پردازد، جنگ «خیبر» است که در آن لشکر افغانها در برابر قوای اشغالگر پیروز میشوند. آنان نه تنها عقبنشینی نمیکنند، بل قلمروشان را تا شمال پشاور وسعت میدهند.
استاد یما در داستان «در انتظار پیک» آورده است:
در نتیجۀ پیکارهای سختی که در کوهسار خیبر رخ داد، لشکر توقف کرد. دستگاه اکبر برای پشتیبانی از لشکر فرستادۀ خود قوتهای دیگری به قیادت زینخان کوکه ارسال کرد، اما مثل طلسم شدگان، کدام کار مهم در برابر قوتهای جلالالدین روشانی نتوانستند انجام دهند… جلالالدین اکبر به یاد آورد که پس از این لشکرکشیها به جای اینکه افغانها عقبنشینی کنند سلطۀشان بر قلمرو وسیعتر در اشنغر در شمال پیشاور بسط یافت.
استاد یما در این داستان عوامل گفتمانیای را تشخیص میدهد که در برههای از تاریخ با همدیگر در کنش و واکنش قرار دارند و بدیهیاست قدرت مهمترین عامل آن محسوب میشود و «قدرت نیروی نیست که گروهی در اجتماع به دست میآورند و بر دیگران اعمال می کنند، بل قدرت حضور فراگیر دارد و هرجا که آحاد جامعه با یکدیگر تعامل میکنند نشانی از قدرت را هم میتوان یافت.» (پاینده، ۱۳۹۷: ۱۵)
اما حقیقت تاریخی نمیتواند ثابت باشد، بل بر مبنای گفتمانهای جامعه تغییر میکند. به باور نیچه حقیقت همواره از یک صافی یا فیلتر به دست ما میرسد و هرگز نمیتوان آن را به طور دقیق و دایمی (یک بار برای همیشه) تبیین کرد.» (پاینده، ۱۳۹۷: ۳۴۹)
در گفتمان زیر از زبان یکی از زنهای راچپوت اکبر میبینیم که چگونه حقیقت را از زیر زبان جلالالدین بیرون میکند. استاد یما با ایجاد این گفتوگو توانسته است راهکاری را دریابد که تاریخ و حقیقت تاریخی را در قالب گفتمان میان زن و شوهری بیان که قدرت شاهی را زیر سوال ببرد.
روزی یکی از زنهای راچپوت اکبر که او برای قوت گرفتن امپراطوری با او ازدواج کرده و بعد از ازدواج با هم مسلمان نشده بود از جلالالدین اکبر پرسید که تا کنون به چه کسی حسادت کردهیی؟
گفته بود نخست در برابر بایزید روشان خودم را خوار احساس کردم، وقتی با جرأت از من انتقاد کرد و مرا به توحید خواند.
افغانها در جرأت و شهامت زبانزد ملل مختلف دنیا بودهاند، زیرا آنان در برهههای مخلتف تاریخ بر بیگانگان متعرض تهاجم کردهاند، چنانکه در سال (۱۹۱۹م.) بزرگترین امپراتور جهان، انگلیس را شکست دادند و استقلال کشور خود را به دست آوردند. همسر جلالالدین اکبر شاه، هندوستان در گفتوگویی از وی در مورد بزرگترین ترسش میپرسد و شاهنشاه در جواب میگوید که یگانه ترس او مقابلگی در برابر بایزید روشان است. همانگونه که«رخدادهای جزیی موضوعات بزرگ را آشکار میکنند» (گیرتس، ۲۰۱۷: ۲۶)، هراس جلالالدین اکبر از قهرمانان ملی افغان، دلیلی است برای شهامت و نترسی عملکردهایی که افغانها طی اعصار گذشته از خود به یادگار گذاشتهاند.
بایزید روشان در آن زمان یکی از رهبران مقاوم آن زمان بود، با توجه به اینکه هر رفتار دالی است و مدلولی را به نبال دارد، حمایت فرهنگی بایزید روشان توسط مردم و غرور ملی او اجازه پذیرش دعوت ملاقات با جلالالدین اکبر را به وی نمیدهد:
… وقتی خودم را کوچک احساس کردم که از کابل به دهلی میآمدم در میان راه که جلالالدین روشانی در آن نزدیکیها به سر میبرد میخواستم با وی ملاقات کنم. کسی فرستادم که او نزدم بیاید اما او به دعوتم جواب رد داد.
تاریخگرایان نوین معتقدند که از جمله کارکردهای متون ادبی در تعامل با تاریخ، فراهم کردن امکانی برای شنیدهشدن صداهای خاموش است. گفتمان مسلط، همواره میکوشد تا مانع شنیدن گفتمانهای مغایر خود شود. (پاینده، ۱۳۹۷: ۲۵)
در یکی از صحنههای داستان، ابوالفضل دکنی در برابر شاه سخن بر لب آورده نمیتواند. او سکوت اختیار میکند و حرفهای شاه را خاموشانه تأیید کند، گرچه در داستان آمده که جلالالدین اکبر دشمنش را خوار نمیداند و در مورد دلاوری و ارشادهای جلالالدین روشان سخن میگوید، اما وزیر دربار، جرأت پیروی از سخنان او را به گونة مستقیم ندارد و موافقتش را با تأیید سر بیان میکند:
ابوالفضل دکنی بدون آنکه چیزی بگوید سر را شور میداد و سخنان جلالالدین اکبر را تایید میکرد.
استاد یما در روایت این داستان، دلیل روح رهایی قهرمانان ملی و بیتوجهی آنان را به مقام و منزلت شاهان هندی، از قاعدههایی حکومتداری بابریان میداند. بابریان زیر پرچم اسلام از آزادمنشان افغان حمایت میکردهاند، زیرا عقایدشان باهم سازگاری داشته است، اما باورهای جلالالدین اکبر با رسم و آیین مسلمانی سازگاری نداشت و شاعران و آزادگان افغان نیز از او پیروی نمیکردند:
روح آزادگیای که در سبک هندی ادبیات دری موجود است و بینیازی و پشت پا زدن به مقام و منزلت برای نگهداری ارزشهای عالی در آن به فراوانی دیده میشود از اصول حکومتداری بابریان حکایت دارد.
روشنفکرانی که در چهارچوب اسلام به آزادی عادت کرده و دولتهای قدیم افغانستان بر همین اساس با روشنفکران برخورد میکردند؛ در زمان حکومتداری جلالالدین اکبر قضیه برعکس شده بود.
استاد یما در این داستان راستی و دروغ را به عنوان دو نیروی متضاد به کار میبرد. شخصیت جلالالدین اکبر را در روحیه آشتیناپذیری او به دین اسلام، در برابر جلالالدین روشان به عنوان شخصیتی متدین و راستکار و نیکو اندیش قرار میدهد. استاد، قصه واقعی تاریخ افغانستان را با ایجاد عنصر خیال و صحنهها و گفتوشنودهای جذاب، روایتی داستانی بخشیده و به آن آب رنگ هنری میدهد:
خبرچینان همیشه وقتی از جلال روشانی خبر میدادند، میگفتند مردم به عدالت و انضباط او نهتنها شک نداشتند که عادل بودن و ضابط بودنش همیشه زبانزد مردم بود.
استاد یما دلایل تقابل و دوگانگی اندیشهها و رفتار دو شخصیت داستانش را چنین بیان میکند:
دلیل اینکه چرا کسانی چون بایزید و جلالالدین و پیروانشان نمیخواستند جذب حکومت او شوند؛ همانا اختلاف در اصول و عقاید اکبر بود. این اصول حکومتداری بر پایۀ استبداد سیاسی استوار بود؛ استبداد باعث میشد که بهجای استفاده از جاذبۀ معنوی در سیاست از شیوههای جاسوسی و توزیع پول و امکانات مادی استفاده شود.
پیوند وقایع تاریخی با روایات داستانی را، تاریخگرایی نوین گویند یعنی نوعی از متن روایی که هم داستان است و هم تاریخ. در ادبیات معاصر ما نمونهٔ تاریخگرایی نوین را در کتاب عیاری از خراسان داریم که کارنامه حبیبالله کلکانی را روایت کرده است. داستان «جهاد اکبر» از محمد حسین پنجابی نیز وزیر محمداکبرخان را به عنوان یکی از شخصیتهای داستانیاش انتخاب کرده است، همچنان سیامک هروی داستاننویس معاصر افغان در رمان «خدایان منسوخ» رگههایی از تاریخ ادبیات کلاسیک و معاصر را در داستانش باهم گره داده است.
استاد یما نیز جدا از کاربرد شخصیتهای واقعی تاریخی، به جنبش روشانی و پیروزیهای آنان میپردازد و کارنامههای قهرمانی بایزید روشان و پسرش جلالالدین روشان و عنایت آنان را بالندگی ادبیات فارسی را در داستان «در انتظار پیک» به نمایش در میآورد. در بخشی از داستان میخوانیم:
اگر جنبش روشانیان نمیبود و جاذبۀ لازم را به وجود نمیآورد؛ تا این اندازه متفکران افغانستان با زبان کنایی و رمزی نفرت خود را از دستگاه قدرت اکبر در شعر و ادبیات سبک هندی به نمایش نمیگذاشتند. ممکن بود هند مسلمان که از نظر فرهنگی ادامۀ فرهنگ غزنویان و غوریان و متعلق به افغانستان است در آن فضای فرهنگی و جریانهای ادبی طور دیگر میبود، چنانکه موقعیت روشنفکران برای تأیید رنسانس در زمان تیموریان هرات بود. یا هم در زمان قبل از حملۀ چنگیز و دولتهای مثل غزنویان نمایان میشد.
استاد یما ضمن پژوهشی موضوع مهم دیگری را در رابطه به روش حکومتداری جلالالدین روشان و وجه تسمیه شهر جلال آباد افغانستان و ارتباط آن با نام جلالالدین روشان چنین بیان میدارد:
جلالالدین روشانی پس از پدرش بایزید انصاری ملقب به پیر روشان رهبری حکومت روشانیان را گرفت و در تعمیم نهضت روشانیان نقش مهم بازی کرد. آزادیخواهی، تعمیم دانش و فرهنگ، مبارزه با عقبمانی و نفی تعصب و تبعیض و ترویج اتکا به خود و ارزشگذاری به زنان و تشویق مردم به عدالتپسندی و توجه به کار و هنر و صنعت چیزهایی بود که به تأسی از روش پدرش پیر روشان در افغانستان مورد توجه او بود. کارکردهای مدنی و تدابیر سیاسی و روح شجاعت و رزمندهگی در برابر ظلم و ستم، این چهرة نهضت روشانی را در میان لایههای مختلف مردم افغانستان چنان محبوب ساخته بود که پس از وفاتش شهر تاریخی آدیناپورکه یک قسمت زیاد مبارزاتش در آنجا صورت گرفته بود، به نام وی مسمی شد.
این داستان هرچند جنبه تاریخی آن بر جنبه تخیلی پیشی میگیرد، اما از منظر تاریخگرایی نوین و معرفت تاریخی، میتواند تاریخ را عیناً در خود انعکاس دهد و طوریکه قبلا تذکر داده شد نه هیچ گزارش تاریخی یا کتاب تاریخ میتواند حقیقتی یکتا و قطعی را درباره تاریخ بیان کند. همچنان خواننده فرهیخته و تاریخشناسی که این نوع داستانها را میخواند، غالباً از نتیجه آن جنگ یا فرجام آن تلاطمهای اجتماعی آگاه است و داستان را نه با هدف آشنایی با تاریخ، بل با هدف آشنایی با جنبههای اجتماعیِ رویدادهای تاریخی میخواند.
در نتیجه «در انتظار پیک» داستانی است تاریخی که رویدادهای نهضت روشانیان و همچنین اوضاع سیاسی و فرهنگی افغانستان را در زمان حکمروایی جلالالدین اکبر در قالب داستانی رئالیستی بازآفرینی میکند. برخی از حوادث این داستان با آنچه در منابع تاریخی آمده، مشابهت دارد و حتا در برخی جزییات مطابقت میکند، اما این متن در هر حال، از ماهیتی داستانی برخوردار است و نقد آن با رویکرد تاریخگرایی نوین نه با هدف نشان دادن این مطابقت، بل با هدف کشف رابطه بینامتنی صورت میگیرد و به عنوان متنی ادبی با تاریخ معاصر افغانستان ارتباط ناگسستنی برقرار میکند.
نویسنده: دکتور *شازیه اسلمی
*شازیه اسلمی نویسنده و پژوهشگر عرصه نوشتار زنان افغانستان است. از وی برعلاوه مقالات متعدد کتابهای نثر مصنوع پارسی و نثر فارسی از سده هفت تا دوازده موجود است. دکتور اسلمی در مقالهها و داستانهایش، روایتگر تصویر زن در سرزمین خویشتن است. «نامه رستم»، «روز ملی ازبکی مبارک»، «مادر» «کلچههای نوروزی» و «لالههای هندی» داستانهای منتشرشده او هستند، برعلاوه در ۱۳۹۷ داستان «نل عمومی» او به مرحله نهایی جشنواره ادبی «سارک» در دهلی نو راه یافته است. دکتور اسلمی دوره دکتورا را با نوشتن تیزس «بررسی داستانهای زنان افغانستان بر اساس نظریه الین شووالتر» در ایران به پایان رسانید و اکنون در دانشگاه بن آلمان به عنوان پژوهشگر فوقِ دکتورا (روایات داستانی زنان افغانستان) و استاد «ادبیات زنان افغانستان» مشغول وظیفه است.
مآخذ
پاینده، حسین. (۱۳۹۷). خوانش متن به شیوة تاریخگرایی نوین (تحلیل گفتمانهای سوشون). فصلنامة انجمن ایرانی و مطالعات فرهنگی، ۴(۵۳).
پاینده، حسین. (۱۳۹۷). نظریه و نقد ادبی. جلد اول. تهران: سمت.
فخری، محمدحسین. (۱۳۹۰). الفبایی بر لوح زمانه. کابل: تاک.




