تحلیل

در آستانهٔ انفجار خاموش: مهاجران افغان، ایران و سکوتی که جهانی است

افغانستان؛ مقصدی که نه مقصد است نه مأمن

با صدور ضرب‌الاجل وزارت کشور/ داخلهٔ ایران برای خروج «اتباع غیرمجاز»، اکنون میلیون‌ها مهاجر افغانستان در معرض بحرانی انسانی و حقوقی قرار گرفته‌اند؛ بحرانی که نه‌تنها ظرفیت‌های داخلی ایران را فرسوده کرده، بل نشانگر خلایی ژرف در سیاست‌گذاری منطقه‌ای و غیبت نگران‌کنندهٔ جامعه جهانی در قبال یکی از بزرگ‌ترین جمعیت‌های مهاجر جهان است.

طبق برآوردهای غیررسمی، بیش از ۷میلیون مهاجر و عمدتا از افغانستان در ایران حضور دارند، اما با لغو اعتبار «برگه‌های سرشماری و اقامت موقت» از سوی نهادهای رسمی، یک‌باره حدود چهار میلیون تن از آن‌ها از جایگاه نیمه‌قانونی، به وضعیت «غیرمجاز مطلق» سقوط کرده‌اند. این تغییر ظاهرا اداری، اما در عمل ساختارشکنانه، میلیون‌ها نفر را از کوچک‌ترین حقوق مدنی و اجتماعی محروم کرده است: حق آموزش، درمان، اشتغال، بیمه و حتا حرکت آزاد.

اظهارات تند و بی‌سابقه‌ٔ مقامات مسوول؛ از جمله والی/استاندار تهران که اعلام کرده «هیچ مماشاتی در کار نخواهد بود» و خبر از رشد سه تا چهار برابری آمار «دستگیری و اخراج» داده، نشان از گذار به فازی جدید دارد؛ فازی که در آن «تحمل اجتماعی» جای خود را به «انضباط امنیتی» داده است. هم‌زمان، مراکز موقتی هم‌چون کمپ خاوران به محل جمع‌آوری مهاجران بی‌مدرک بدل شده‌اند و موج اخراج‌ها به‌صورت دسته‌جمعی از طریق مرزها ادامه دارد.

افغانستان؛ بازگشت به ناکجا

در نگاه نخست، خروج این افراد به کشور مبدأ، شاید پاسخی ساده و عملی به معضل تلقی شود؛ اما واقعیت چیزی دیگر است. افغانستانِ پساسقوط، با زیرساخت‌های ویران، اقتصادی فروپاشیده و رژیمی که فاقد مشروعیت بین‌المللی و ظرفیت اجرایی است، نه‌تنها آمادهٔ بازپذیری این موج نیست، بل اساسا برای بخشی از این جمعیت؛ از جمله زنان، اقلیت‌های قومی یا سیاسی و ماموران و کارمندان ملکی و نظامی، مقصدی ناامن و پرخطر به‌شمار می‌رود.

بازگرداندن جمعی این مهاجران، آن‌هم بدون بررسی وضعیت فردی و رعایت اصل بنیادین عدم بازگرداندن به سرزمین ناامن (non-refoulement)، به‌معنای نقض گستردهٔ حقوق بین‌الملل و خطر بازتولید خشونت و مهاجرت ثانویه است.

نظم مهاجرتی که از هم گسست

برگه‌های سرشماری، هرچند ناکافی و غیرقابل اتکا بودند، ولی دست‌کم در سال‌های اخیر نوعی نظم خاکستری برای مدیریت مهاجران فراهم کرده بودند. حذف ناگهانی این اسناد، بدون جایگزینی با سازوکاری روشن، نه‌تنها باعث بی‌هویت‌شدن میلیون‌ها انسان شد، بل حتا مسیر کمک‌رسانی و سیاست‌گذاری عقلانی را نیز مسدود ساخت. در چنین شرایطی، مرز میان «مهاجر»، «پناهجو» و «مجرم» در ذهن عمومی و در رفتار نهادهای اجرایی مخدوش می‌شود؛ و این همان‌جاست که امنیت اجتماعی نیز به‌خطر می‌افتد.

غیبت جامعه جهانی

شاید مهم‌ترین عنصر غایب در این بحران، جامعهٔ جهانی باشد؛ از نهادهای سازمان ملل گرفته تا دولت‌های غربی. در حالی‌که طی دو دههٔ گذشته، سیاست‌های خارجی کشورهای توسعه‌یافته و حتا حضور نظامی آنان نقشی مستقیم در شکل‌گیری وضع موجود افغانستان ایفا کرده‌اند، اکنون با سکوتی بی‌سابقه، نظاره‌گر اخراج میلیون‌ها انسان هستند. نهادهایی مانند کمیساریای عالی پناهندگان (UNHCR) هنوز موضع‌گیری مشخصی در قبال اخراج جمعی و وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران نداشته‌اند.

ایران در دوگانگی فشار و وظیفه

بی‌تردید، ایران طی چهار دههٔ گذشته یکی از بزرگ‌ترین میزبانان جمعیت مهاجر افغانستانی بوده و هزینه‌های مادی و اجتماعی بسیاری پرداخت کرده است، اما اکنون در شرایط تحریم، بحران اقتصادی و فشار اجتماعی داخلی، سیاست‌های سخت‌گیرانه‌ را به‌عنوان ابزاری برای تنظیم بازار کار و امنیت عمومی به کار می‌گیرد. این در حالی‌ست که راه حل بلندمدت این بحران، نه در اخراج فوری، که در بازطراحی سیاست‌های مهاجرتی، مشارکت بین‌المللی و بازسازی ظرفیت‌های افغانستان نهفته است.

فاجعه، اکنون است

در میانه‌ٔ این هجمه‌ٔ تصمیمات و بی‌تصمیمی‌ها، انسان‌هایی قرار دارند: کودکان بی‌شناسنامه، مادران بیمار، جوانان بیکار و خانواده‌هایی که میان بی‌هویتی در ایران و بی‌پناهی در افغانستان، در نوسانند. این بحران، تنها مساله‌ای برای ایران نیست، بل آیینه‌ٔ تمام‌نمایی ا‌ست از ناکامی منطقه‌ای و جهانی در مدیریت عدالت‌محور مهاجرت.

اگر راهی برای چاره‌اندیشی جمعی گشوده نشود، فردا بسیار زودتر از آنچه می‌پنداریم، دیر خواهد بود.

دکتور کریمی

نوشته‌های مشابه

دکمه بازگشت به بالا