تحلیل

افغانستان در آیینهٔ پاکستان و بنگلادیش؛ آیا تاریخ تکرار خواهد شد؟

نسیمه کریمی

تاریخ معاصر جنوب آسیا پر از درس‌هایی است که نشان می‌دهد حذف هویت‌های فرهنگی و زبانی، می‌تواند به فروپاشی کشورها منجر شود. جدایی بنگلادیش از پاکستان در سال ۱۹۷۱ یکی از مهم‌ترین نمونه‌هاست؛ رخدادی که از یک اختلاف ساده بر سر زبان آغاز شد و در نهایت به یک جنگ خونین و تولد کشوری جدید انجامید. امروز افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، شباهت‌های زیادی با پاکستان پیش از جدایی بنگلادیش دارد. نادیده‌گرفتن اقوام، حذف زبان فارسی دری و دیگر زبان‌ها، انحصار قدرت در دست یک قوم و سرکوب زنان، کشور را در مسیری خطرناک قرار داده است.

پاکستان و بنگلادیش؛ جدایی بر سر زبان و عدالت

پس از استقلال پاکستان در سال ۱۹۴۷، این کشور از دو بخش جدا از هم تشکیل شد؛ پاکستان غربی و پاکستان شرقی (بنگال شرقی، امروز بنگلادیش). بیش از ۵۶درصد جمعیت پاکستان به زبان بنگالی سخن می‌گفتند، اما محمدعلی جناح، بنیان‌گذار پاکستان تنها زبان اردو را زبان رسمی اعلام کرد.

این تصمیم، اکثریت مردم را عملا به حاشیه راند. در دههٔ ۱۹۵۰ اعتراض‌های گسترده در پاکستان شرقی آغاز شد. نقطهٔ عطف این اعتراض‌ها ۲۱ فبروری۱۹۵۲ بود. روزی که دانشجویان بنگالی برای دفاع از حق زبان مادری خود به خیابان آمدند و توسط نیروهای امنیتی کشته شدند. خون آنان بذر استقلال را در دل مردم کاشت. به همین دلیل، این روز، امروز در جهان به نام «روز جهانی زبان مادری» شناخته می‌شود.

رهبر عوامی لیگ شیخ مجیب‌الرحمن از دل همین اعتراض‌ها برخاست. او بارها تاکید کرد که مردم بنگال دیگر نه به وعده‌های عدالت اسلام‌آباد اعتماد دارند و نه به نظام سیاسی موجود. وقتی هیچ مرجعی برای شنیدن صدای مردم وجود نداشت راهی جز جدایی باقی نماند. سرانجام در سال ۱۹۷۱ و پس از جنگی خونین با حمایت هند، پاکستان شرقی استقلال یافت و کشور بنگلادیش متولد شد.

افغانستان امروز؛ تکرار همان اشتباه‌ها

طالبان پس از به‌قدرت رسیدن در سال ۲۰۲۱، به‌جای ایجاد حکومت فراگیر، عملا همان مسیری را می‌روند که پاکستان در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ پیمود.

رهبری منزوی: هبت‌الله آخندزاده حتا از ولایت قندهار بیرون نمی‌شود.این انزوا نشان می‌دهد که حکومت طالبان فاقد مشروعیت ملی و ارتباط واقعی با مردم است.

حذف زبان‌ها و هویت‌ها: زبان فارسی دری به‌عنوان زبان تمدن و فرهنگ افغانستان، به‌طور سیستماتیک از کتاب‌ها، رسانه‌ها و نهادهای رسمی حذف می‌شود. دیگر زبان‌های اقوام نیز به حاشیه رانده شده‌اند؛ درست همان‌گونه که زبان بنگالی در پاکستان نادیده گرفته شد.

سرکوب زنان: زنانی که بیش از همه به تحصیل و آموزش پیوسته بودند، با سرکوب شدید روبه‌رو شدند. این وضعیت یادآور سرکوب دانشجویان بنگالی در سال ۱۹۵۲ است؛ اعتراض‌هایی که در نهایت شعلهٔ جدایی را روشن کرد.

انحصار قدرت: در کابینهٔ طالبان، اقوام تاجیک، هزاره و اوزبیک حضور معنادار ندارند. ساختار قدرت به‌طور کامل تک‌قومی است.

منابع ملی در انحصار: معادن پنجشیر و شمال که می‌توانستند ثروت ملی باشند، اکنون در اختیار طالبان است. مردم نمی‌دانند این ثروت‌ها کجا مصرف می‌شود و هیچ سهمی هم از آن ندارند.

نبود مرجع دادخواهی: همان‌طور که در پاکستان شرقی هیچ نهادی برای شنیدن صدای مردم وجود نداشت، امروز در افغانستان نیز هیچ نهادی برای رسیدگی به شکایت و اعتراض وجود ندارد.

 

پیامدهای احتمالی؛ خطر تجزیه افغانستان

اگر این روند ادامه یابد، افغانستان می‌تواند سرنوشتی مشابه پاکستان-بنگلادیش پیدا کند. اقوام غیرپشتون ممکن است به این نتیجه برسند که تنها راه حفظ زبان و هویت‌شان، جدایی است.

پیامد اقتصادی: بخش جنوبی افغانستان (پشتون‌نشین) بدون منابع شمال و مرکز، دچار بحران اقتصادی خواهد شد.

پیامد اجتماعی: هویت مشترک افغانستان فرو می‌پاشد و هر قوم خود را در قالب یک ملت جداگانه خواهد دید.

پیامد سیاسی: کشورهای منطقه مانند ایران، پاکستان، هند و ترکیه از شکاف‌های قومی برای نفوذ و منافع خود بیشتر استفاده خواهند کرد.

پیشنهاد و راه‌ حل

برای جلوگیری از تکرار تاریخ، طالبان و همه جریان‌های سیاسی افغانستان باید حکومت فراگیر ایجاد کنند و نمایندگی واقعی به همه اقوام بدهند، عدالت زبانی و فرهنگی را رعایت کنند؛ زبان فارسی دری و دیگر زبان‌ها باید جایگاه برابر داشته باشند، حقوق زنان را به رسمیت بشناسند و آنان را به‌عنوان بخشی از جامعه بپذیرند، در منابع طبیعی شفافیت ایجاد کنند و منافع معادن را به همه مردم اختصاص دهند و اینکه نهادهای دادخواهی ملی بسازند تا مردم بتوانند صدای خود را برسانند.

تجربهٔ تلخ پاکستان و بنگال شرقی نشان می‌دهد که نادیده‌گرفتن زبان، فرهنگ و عدالت اجتماعی دیر یا زود به فروپاشی می‌انجامد. اگر طالبان هم‌چنان بر انحصار و تبعیض پا فشاری کنند، افغانستان نیز مانند پاکستانِ دهه ۱۹۷۰ به‌سوی تجزیه رانده خواهد شد. هنوز زمان برای تغییر وجود دارد؛ اما این زمان نامحدود نیست. همان‌گونه که تجربه‌ٔ کشورهایی چون هند و پاکستان، کوریای شمالی و جنوبی، سودان و سودان جنوبی، آلمان شرقی و غربی، چکسلواکی و یوگسلاوی نشان می‌دهد، بی‌عدالتی و حذف هویت‌ها سرانجام ملت‌ها را به سوی جدایی و تقسیم سوق داده است.

یادداشت: مطالب ارسالی بیانگر دیدگاه این رسانه نیست و آرای ارایه‌شده به نویسندگان آن برمی‌گردد.

نوشته‌های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا