
نبی ساقی: هم جنگ، هم دولت و هم راه حل قومی است
|عمدهترین کارکرد دولت افغانستان «تخریب زبان و غصب زمین اقوام دیگر» بوده است|
نبی ساقی؛ نویسنده و پژوهشگر اهل افغانستان با طرح این دیدگاه که «هم جنگ، هم دولت و هم راه حل قومی است» میگوید تا زمانی که جنبهٔ قومی بحران افغانستان به رسمیت شناخته نشود، راهی برای حل این بحران وجود نخواهد داشت.
وی در یادداشتی با اشاره به تاریخ معاصر افغانستان مدعی شده که «در افغانستان همه چیز قومی است» و ساختار دولت در صد سال گذشته نیز در بسیاری موارد بر مبنای پروژههای قومی شکل گرفته است. او از نام دولت و پول گرفته تا زبان و اصطلاحات رسمی را بخشی از این روند میداند و میگوید عمدهترین کارکرد دولت افغانستان «تخریب زبان و غصب زمین اقوام دیگر» بوده است.
ساقی همچنین ریشهٔ بخش بزرگی از جنگهای افغانستان را قومی و زبانی توصیف میکند و جنگهای دورهٔ نادرخان، اختلافات میان مجاهدین، جنگهای داخلی کابل، ظهور طالبان، مقاومت اول، منازعات دوران جمهوریت و سقوط این نظام را از نمونههای این منازعه میخواند.
او با انتقاد از رویکرد سیاسی در دوره جمهوریت مینویسد که «اشتباه تمام ما این بود که خطر قومیت و خطر سیاست قومی را ندیدیم». به باور او، شکست جمهوریت سبب شد ماهیت اصلی این مشکل آشکار شود. ساقی حتا کوتاه آمدن عبدالله عبدالله در انتخابات و روندهای سیاسی آن دوره را اشتباه میداند و میگوید ملیگرایی عبدالله در نهایت به زیان مخالفان سیاست قومی تمام شد.
این نویسنده تاکید میکند که آگاهی مردم از جنبهٔ قومی بحران، نخستین گام برای تغییر وضعیت است. او میگوید اگر نسلهای پیشین مجاهدین تاجیک، دیدگاههای طاهر بدخشی را بهتر درک میکردند و جریانهای سیاسی نیز نسبت به هشدارهای مربوط به قومگرایی آگاهتر میبودند، «روزگار کنونی» به وجود نمیآمد.
ساقی در بخش دیگری از یادداشت خود، تلاشهای مقاومت کنونی برای برجستهکردن چهرههایی از اقوام مختلف را نیز ناکافی میداند و با اشاره به قاری عیسا و شکریه بارکزی میگوید این تلاشها در نهایت نتوانست بر شکافهای قومی غلبه کند.
او همچنین مدعی است که بخشی از سیاستمداران سکولار و نخبگان دانشگاهی پشتون، با وجود مخالفت با طالبان حاضر نیستند تحت رهبری یک تاجیک، اوزبیک یا هزاره فعالیت کنند. ساقی با اشاره به چهرههایی مانند عبدالعلی مزاری، عبدالرشید دوستم و برهانالدین ربانی، این رویکرد را ناشی از نگاه قومی میداند.
با این حال، او تاکید میکند که نقد قومگرایی به معنای دشمنی با یک قوم نیست. ساقی مینویسد مردم عادی پشتون برای او همانند مردم دیگر اقوام قابل احتراماند و «نفرت و دشمنی با قوم پشتون یا هر قوم دیگر نه عاقلانه است و نه اخلاقی.»
او در پایان تصریح میکند که مخالفت او با «قوم» نیست؛ بل با سیاست قومی است و میافزاید: «ما مخالف کار غلط هستیم نه مخالف این یا آن قوم.» به گفته او، هر گروه، فرد یا قومی که سیاست نادرست در پیش گیرد، باید مورد نقد و مخالفت قرار بگیرد.
ساقی در جمعبندی دیدگاه خود، قومگرایی را مانعی برای پیشرفت افغانستان میداند و هشدار میدهد که انکار وجود این مشکل، تنها به طولانیتر شدن بحران کمک میکند. او تاکید دارد که به رسمیت شناختن مسالهٔ قومی و افزایش آگاهی عمومی درباره آن، شرط نخست برای تغییر وضعیت سیاسی افغانستان است.




