
تندیس رابعه بلخی برای هدا خموش؛ تقدیر از ایستادگی یک زن افغانستانی
نام رابعه بلخی اینبار بر تندیسی نشست که به هدا خموش؛ شاعر و فعال حقوق زنان افغانستان سپرده شد. این تندیس در برنامهای که روز ۲۲ سپتامبر همزمان با روز بنیانگذاری تاجیکان از سوی نهادهای «همستان» و «صلح آزادی» برگزار گردید، به خموش و برخی دیگر از زنان فعال اهدا شد. در همین برنامه حسینا کوهستانی و چند زن و نویسنده دیگر نیز تندیس رابعه بلخی را دریافت کردند.
خموش که اکنون بنیانگذار جنبش زنان عدالتخواه و از فعالان حقوق بشر است، سالهاست میان شعر و فعالیت اجتماعی رفتوآمد دارد.
دو مجموعه شعر او «میبوسمت» و «بکارت ریخته» نیز از همین دو وجه زندگی او جدا نیستند؛ شعرهایی که به عشق، تن، رنج، زن بودن و تجربههای شخصی و اجتماعی زنان افغانستان پرداختهاند.
انتخاب نام «رابعه بلخی» برای این تندیس، البته تصادفی به نظر نمیرسد. رابعه؛ نامی آشنا در تاریخ شعر فارسی و یکی از نخستین زنان شاعر شناختهشده در حوزه فرهنگی افغانستان است.
از این رو وقتی تندیسی با نام او به زنان شاعر و نویسنده امروز داده میشود، خواهناخواه میان دو دوره دور از هم ارتباطی ایجاد میکند؛ میان زنی که دههها پیش شعر میسرود و زنانی که امروز در بیرون از افغانستان یا در داخل کشور مینویسند و فعالیت میکنند.
شعری که از گفتن نمیترسد
هدا خموش در شعرهایش سراغ موضوعاتی رفته که معمولا در فضای ادبی و اجتماعی افغانستان با احتیاط و یا ترس و هراس دربارهشان حرف زده میشود.
«میبوسمت» «مجموعهای عاطفی و بیپرده است. عشق و بدن زن در این کتاب پنهان نمیشوند و شاعر گاهی با زبانی اروتیک از تجربههایی مینویسد که در ادبیات زنانه افغانستان کمتر مجال بیان و حضور داشتهاند.»
«بکارت ریخته» فضای دیگری دارد. «این مجموعه در اکتوبر ۲۰۲۱ در سویدن منتشر شد؛ چند ماه پس از بازگشت طالبان به قدرت. فضای شعرها به وضعیت زنان افغانستان و فشارهایی که بر زندگی آنان وارد شده نزدیک است. عنوان کتاب نیز بهتنهایی نشان میدهد که شاعر قصد نداشته درباره این وضعیت با زبان محافظهکارانه حرف بزند.»
خموش پیش از این گفته بود که درآمد نخستین فروش این کتاب را به کودکان گرسنه در افغانستان اختصاص میدهد.
ادبیات در روزگار پراکندگی
از خموش پرسیدم برنامههایی مانند اهدای تندیس و گردهمایی نویسندگان و زنان در شرایط دشوار امروز افغانستان چه کمکی میتواند به وضعیت زنان و همینطور زبان و ادبیات فارسی بکند؟
او پاسخ خود را با یک «بلی» آغاز میکند، اما بلافاصله بر یک نکته تاکید میگذارد: این برنامهها قرار نیست مشکل امروز افغانستان را یکشبه حل کنند.
به گفته او، اهمیت چنین برنامههایی در ایجاد ارتباط میان کسانی است که اکنون از هم فاصله گرفتهاند. نویسندگان، شاعران، زنان و روشنفکران افغانستان در سالهای اخیر در کشورهای مختلف پراکنده شدهاند و همین پراکندگی، ارتباط میان آنان را دشوار کرده است.
خموش میافزاید که این برنامهها میتوانند محلی برای پیدا کردن دوباره یکدیگر باشند؛ برای گفتوگو، نوشتن، ثبت روایتها و فکر کردن به آینده. او ادبیات را در وضعیت کنونی افغانستان فقط کتاب و شعر نمیداند.
به باور خموش، وقتی بخشی از جامعه امکان بیان آزادانه تجربه خود را از دست میدهند، آنچه نوشته میشود میتواند بعدها به سندی از یک دوره تبدیل شود؛ ثبت آنچه بر مردم بهخصوص زنان گذشته است.
این بخش از سخنان او شاید مهمترین دلیل نیاز به چنین نشستهایی باشد. نویسندهای که امروز در خارج از افغانستان زندگی میکند، ممکن است دیگر مخاطب و فضای ادبی گذشته خود را در اختیار نداشته باشد. با این حال، اگر نوشتن ادامه پیدا کند، بخشی از آنچه در افغانستان اتفاق میافتد، در شعر، داستان، خاطره و مقاله باقی خواهد ماند.
یک تندیس، اما نه یک پایان
خموش در عین حال نسبت به برگزاری برنامههای پراکنده نگاه محتاطانهای دارد. به گفته وی، اگر این فعالیتها تنها به چند مراسم و اهدای چند تندیس محدود بماند، اثر آن نیز محدود خواهد بود.
این فعال حقوق زنان بر ادامهدار شدن این تلاشها نیز تاکید میکند؛ حمایت از زنان نویسنده، ایجاد ارتباط میان اهل قلم، کمک به نشر آثار و فراهم کردن امکان گفتوگو میان نسلهای مختلف نویسندگان و فرهنگیان افغانستان.
این مساله برای زبان و ادبیات فارسی افغانستان نیز مهم است. مهاجرت ناخواسته و گسترده اهل فرهنگ، تعطیلی یا محدود شدن بسیاری از فضاهای فرهنگی داخل کشور و دشوار شدن فعالیت زنان، ادبیات افغانستان را با وضعیتی روبهرو کرده که هنوز ابعاد کامل آن روشن نیست.
عکسها: ارسالی از هدا خموش








