
پس از یورش طالبان به تلویزیون تمدن؛ آیا دفاع از آزادی رسانهها باید گزینشی باشد؟
یورش نیروهای طالبان به دفتر تلویزیون تمدن و توقف فعالیت این رسانه، بار دیگر وضعیت آزادی رسانهها در افغانستان را به کانون بحثهای عمومی کشاند.
این رویداد، علاوه بر نگرانیهای گسترده درباره امنیت خبرنگاران و محدودیت رسانهها، موجی از واکنشهای متفاوت و گاه متضاد را در فضای عمومی و شبکههای اجتماعی برانگیخته است.
در حالی که شماری از روزنامهنگاران، فعالان مدنی و مدافعان آزادی بیان، این اقدام را نقض آشکار آزادی رسانهها و حق دسترسی شهروندان به اطلاعات دانستهاند، گروهی دیگر با اشاره به پیشینه، گرایشهای سیاسی یا مذهبی تلویزیون تمدن، از توقف فعالیت آن استقبال کرده یا آن را کماهمیت جلوه دادهاند.
این دوگانگی در واکنشها بحثی فراتر از سرنوشت یک رسانه را مطرح کرده است: آیا دفاع از آزادی بیان و آزادی رسانهها باید وابسته به همسویی فکری و سیاسی با یک رسانه باشد یا آنکه آزادی، اصلی است که باید بدون توجه به گرایشهای رسانهها از آن دفاع کرد؟
در میان واکنشها، یادداشت یکی از استادان دانشگاه توجه شماری از کاربران را به خود جلب کرده است. او کوشیده بحث را از داوری درباره یک رسانه مشخص، به دفاع از یک اصل بنیادین منتقل کند.
دکتر جواد سجادی؛ استاد دانشگاه نوشته: «بهجای اینکه از تلویزیون تمدن حمایت کنیم یا علیه آن نفرت بپراکنیم، باید بهعنوان یک قاعده از آزادی، کثرتگرایی و تنوع فکری، مذهبی و زبانی حمایت کنیم.»
به باور این استاد دانشگاه، دفاع از یک رسانه در یک مقطع زمانی بهتنهایی مشکلی را حل نمیکند؛ همانگونه که ابراز خوشحالی از تعطیلی یک رسانه نیز به گسترش آزادی منجر نخواهد شد.
او چنین واکنشهایی را نشانه دور شدن از فرهنگ مدارا و پذیرش تکثر دانسته و هشدار داده است که ابزار سانسور و مسدود کردن، اگر امروز علیه یک رسانه به کار گرفته شود، فردا ممکن است متوجه رسانهها و نهادهایی شود که صاحبان همین دیدگاهها از آنها حمایت میکنند.
او در ادامه، بر اهمیت تمرین عملی آزادی تاکید کرده و افزوده است که جامعه برای ساختن آیندهای بهتر، ناگزیر است کثرتگرایی و حق حضور دیدگاههای متفاوت را بپذیرد.
به باور وی، شعار «زنده باد مخالف من» تنها زمانی معنا پیدا میکند که جامعه بتواند حق بیان و فعالیت کسانی را نیز به رسمیت بشناسد که با آنان اختلاف نظر دارد.
آزادی رسانه؛ دفاع از اصل یا دفاع از رسانه؟
کارشناسان رسانه بارها تاکید کردهاند که دفاع از آزادی رسانهها، به معنای تایید همه عملکردها، سیاستها یا محتوای یک رسانه نیست. همانگونه که انتقاد از عملکرد یک رسانه نیز نمیتواند توجیهی برای مسدود شدن، سانسور یا برخورد قهری با آن باشد.
در جوامع مبتنی بر آزادی بیان، نقد رسانهها از طریق پاسخ، گفتوگو، رقابت حرفهای و سازوکارهای قانونی انجام میشود، نه با بستن رسانه یا جلوگیری از فعالیت آن. به همین دلیل، بسیاری از مدافعان آزادی بیان معتقدند که مخالفت با محتوای یک رسانه نباید به مخالفت با حق موجودیت آن تبدیل شود.
آزمونی برای جامعه
یورش به تلویزیون تمدن، صرف نظر از ارزیابیهای متفاوت درباره این رسانه، این پرسش اساسی را مطرح میکند: آیا آزادی بیان اصلی همگانی و غیر قابل تفکیک است یا حقی است که تنها برای همفکران مطالبه میشود؟
پاسخ به این پرسش، تنها به سرنوشت یک رسانه مربوط نمیشود؛ بل به آینده فضای عمومی، حق دسترسی شهروندان به اطلاعات و امکان همزیستی دیدگاههای متفاوت در افغانستان گره خورده است.
شاید به همین دلیل است که برخی کارشناسان معتقدند مهمترین درس این رویداد، نه حمایت یا مخالفت با یک رسانه مشخص! بل دفاع از اصلی است که بقای همه رسانهها و صاحبان اندیشه به آن وابسته است؛ اصلی که آزادی بیان، تکثرگرایی و پذیرش حق اختلاف نظر را در بر میگیرد.
فرشته باختری




