تحلیل

تنگهٔ هرمز؛ آزمونی برای نظم جهانی در عصر بی‌ثباتی

تنگهٔ هرمز زیر نظارت نظامی ایران و به‌طور خاص نیروی دریایی سپاه پاسداران است، اما تداوم بسته‌ماندن آن مستلزم جلوگیری از عبور همهٔ کشتی‌هاست؛ اقدامی که از منظر حقوق بین‌الملل دریایی (UNCLOS) با واکنش نظامی مشروع از سوی کشورهای متضرر مواجه خواهد شد

در دوران بازتعریف قدرت‌ها، بازگشت رقابت‌های بلوکی و افزایش شکنندگی نظم جهانی هر گره ژیوپلیتیکی بالقوه می‌تواند بدل به بحرانی نظام‌مند شود. تنگهٔ هرمز، تنگنایی ۳۹کیلومتری میان خلیج فارس و دریای عمان، نه فقط یک گذرگاه انرژی، بل پلی از وابستگی متقابل اقتصادی و شکنندگی توازن قدرت در منطقه است.

سوال کلیدی اینجاست: اگر این تنگه به هر دلیلی؛ چه در قالب تهدید و چه اقدام عملی، بسته شود، جهان چگونه واکنش نشان خواهد داد و ایران، به‌عنوان بازیگری محوری در این جغرافیا، با چه هزینه‌ها و فرصت‌هایی روبه‌رو خواهد شد؟

مختصات استراتژیک یک گلوگاه بی‌جایگزین

تنگهٔ هرمز، سالانه محل عبور حدود ۲۰درصد کل نفت خام تجارت‌شده در جهان است. بنا بر برآوردهای آژانس بین‌المللی انرژی، در برخی سال‌ها این رقم به بیش از ۲۲میلیون بشکه در روز رسیده است. افزون بر نفت، حدود یک‌سوم گاز مایع صادراتی جهان از طریق این تنگه حمل می‌شود.

برای کشورهای حوزهٔ خلیج فارس، تنگهٔ هرمز نه‌تنها مسیر صادرات انرژی، بل شاه‌راه اتصال به بازارهای جهانی و ثبات درآمدهای ارزی است. همین واقعیت، آن را به قلب تپندهٔ نظم انرژی جهانی بدل می‌کند؛ نظمی که بر فرض «امنیت دریانوردی بدون اخلال» استوار است.

سناریوی بسته‌شدن تنگه: فراتر از اخلال انرژی

برخلاف تصور عمومی، بستن تنگه هرمز صرفا یک مسالهٔ نفتی نیست؛ بل می‌تواند پیامدهای چندسطحی و متداخل داشته باشد که می‌توان آن را در سه سطح تحلیل کرد:

اقتصاد جهانی و بازار انرژی

قطع صادرات از تنگه، با فرض نبود مسیر جایگزین سریع، موجب افزایش شدید و فوری قیمت نفت می‌شود. در سناریوهای جنگ نفت‌کش‌ها (۱۹۸۴–۱۹۸۸) و بحران‌های ۲۰۱۹، قیمت‌ها گاه تا ۷۰درصد افزایش یافته‌اند، اما در شرایط فعلی با توجه به کاهش ظرفیت مازاد تولید جهانی و پیچیدگی‌های زنجیرهٔ تامین، جهش قیمتی می‌تواند سه‌رقمی و پرشتاب باشد.

تاثیر این شوک بر تورم جهانی، رشد اقتصادی کشورهایی چون چین، هند، جاپان و حتا اقتصادهای درحال توسعهٔ جنوب جهانی بسیار چشم‌گیر خواهد بود. بحران‌های اجتماعی ناشی از افزایش قیمت انرژی نیز به‌ویژه در کشورهای فاقد یارانه‌های دولتی قابل پیش‌بینی است.

امنیت بین‌الملل و توازن‌های نظامی

تنگهٔ هرمز زیر نظارت نظامی ایران و به‌طور خاص نیروی دریایی سپاه پاسداران است، اما تداوم بسته‌ماندن آن مستلزم جلوگیری از عبور همهٔ کشتی‌هاست؛ اقدامی که از منظر حقوق بین‌الملل دریایی (UNCLOS) با واکنش نظامی مشروع از سوی کشورهای متضرر مواجه خواهد شد.

ایالات متحده، همواره امنیت کشتی‌رانی در آب‌های بین‌المللی را خط قرمز خود دانسته است. تجربهٔ تشکیل ایتلاف‌های دریایی در خلیج فارس (۲۰۱۹) نشان می‌دهد که در صورت انسداد واقعی، احتمال تشکیل ایتلاف نظامی برای بازگشایی مسیر کاملا محتمل است، با حمایت فنی و لجستیکی بریتانیا، فرانسه و احتمالا شرکای منطقه‌ای مانند عربستان و امارات.

بازتاب ژیوپلیتیکی و دیپلماتیک

اقدام به بستن تنگه، به‌مثابهٔ یک چالش علنی علیه نظم موجود جهانی، پیامدهای دیپلماتیک گسترده دارد. حتا کشورهایی مانند چین و روسیه که با غرب رقابت دارند، در چنین وضعیتی ناگزیر به موضع‌گیری خواهند شد.

چین که نزدیک به ۴۰درصد واردات نفت‌اش از خلیج فارس تامین می‌شود، چنین رخدادی را تهدیدی مستقیم برای امنیت انرژی خود می‌داند. اگرچه بجینگ از اقدامات تنش‌زا در ظاهر پرهیز می‌کند، اما در صورت اختلال بلندمدت، ممکن است در قالب میانجی‌گری یا مشارکت غیرنظامی در ایتلاف دریایی وارد عمل شود.

روسیه نیز در ظاهر ممکن است از افزایش قیمت نفت سود ببرد، اما ساختار امنیتی منطقه‌ای شکننده را تهدیدی برای منافع بلندمدتش تلقی خواهد کرد.

ایران؛ بازی‌گر، بازنده یا بازساز؟

بستن تنگه، اگر از سوی ایران یا با اشاره غیرمستقیم آن صورت گیرد، دوگانه‌ای پیچیده می‌آفریند:

۱- فرصت‌های بالقوه:

اعمال فشار موثر بر صادرات نفت رقبای منطقه‌ای (عربستان، امارات، کویت)

ارسال پیام قدرت در برابر تحریم یا اقدام‎‌های نظامی

کسب امتیاز در مذاکرات ژیوپلیتیکی، به‌ویژه با غرب

۲- اما در برابر آن، هزینه‌های کلان:

افزایش فشار تحریمی بین‌المللی با اجماع سیاسی علیه تهران، حتا در میان شرکای شرقی

افزایش احتمال درگیری نظامی هدفمند با زیرساخت‌های دریایی یا نظامی ایران

خروج شرکای بالقوه دیپلماتیک از دایرهٔ همراهی، به‌دلیل آسیب‌پذیری اقتصادی‌شان

توقف درآمدهای نفتی خود ایران که هم‌چنان نیازمند گذر از همین مسیر است

به بیان دیگر، ابزار فشار ایران می‌تواند در صورت استفاده، به ابزار خودویران‌گری تبدیل شود؛ و این پارادوکس راهبردی، دلیل اصلی پرهیز تهران از اقدام قطعی در سال‌های گذشته بوده است.

آینده‌ای در گرو عقلانیت یا تصادف؟

در فضای جهانی پساسازمان‌یافته امروز، گذرگاه‌هایی مانند تنگهٔ هرمز فقط شاه‌راه انرژی نیستند؛ بل آیینه‌ای از شکاف‌ها، رقابت‌ها و تعاملات شکنندهٔ نظم جهانی محسوب می‌شوند. بنابراین هرگونه اقدام در این گذرگاه، نه‌فقط برای ایران یا منطقه، بل برای خود مفهوم “امنیت جمعی” در جهان، آزمونی سرنوشت‌ساز خواهد بود.

در پایان سخن، این پرسش مطرح می‌شود: آیا بازیگران اصلی در این معادله، به درک مشترکی از هزینه‌های واقعی «انسداد»؛ هم در سطح فیزیکی و هم ژیوپلیتیکی، خواهند رسید یا آنکه یک اشتباه محاسباتی، جرقه‌ای برای شعله‌ور شدن آتشی منطقه‌ای و جهانی خواهد بود؟

تحلیل روز/ دکتور کریمی

نوشته‌های مشابه

دکمه بازگشت به بالا