مقاله

پارهسیا در تبعید: پژواک در سکوت

ویژهٔ چهاردهمین سال انتشار راه مدنیت

سید حسین اشراق*

چکیده: رسانه‌های تبعیدی افغانستان پس از فروپاشی جمهوریت در متن یک جنگ فرسایشی اطلاعاتی فعالیت می‌کنند؛ وضعیتی که هدف آن تنها کنترل جریان خبر نیست، بل جهت‌دهی به معنا، روایت و حافظۀ جمعی را نیز در بر می‌گیرد. این مقاله با رویکردِ تحلیلی-کیفی و بر پایۀ تحلیل مفهومی به بررسی جایگاه و کارکرد رسانه‌های تبعیدی افغانستان در شرایط جدید سیاسی و رسانه‌ای می‌پردازد.

پرسش اصلی نوشتار آن است که این رسانه‌ها چگونه می‌توانند در وضعیت تبعید و محدودیت‌های ساختاری، نقش خود را به‌عنوان کنشگران انتقادی و تولیدکنندگان معنا حفظ کنند. مقاله نشان می‌دهد که رسانه‌های تبعیدی، فراتر از بازنمایی رویدادها، در مقام نهادهای اجتماعی و فرهنگی عمل می‌کنند که امکان تداوم نقد، دیده‌بانی قدرت و بازسازی افق‌های گفتگویی را فراهم می‌سازند. در این چارچوب، تبعید نه به‌عنوان فقدان میدان کنش، بل به‌مثابۀ موقعیتِ بدیل برای شکل‌گیری مقاومت معرفتی و اخلاق حقیقت‌گویی فهم می‌شود. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که رسانه‌های تبعیدی افغانستان، از طریق ایجاد حوزه‌ای عمومی در بستر دیجیتال و با بهره‌گیری از ظرفیت‌های میان‌فرهنگی، می‌توانند در برابرِ انحصار روایت و فرسایش حافظۀ جمعی ایستادگی کنند و امکان گفتگوی فراتر از مرزهای جغرافیایی و سیاسی را فراهم آورند.

واژگان کلیدی: پارهسیا، رسانه‌های تبعیدی، انسداد اطلاعاتی، جغرافیای سکوت، حافظۀ جمعی، مقاومت معرفتی، افغانستان

1. درآمد

رسانه، به‌مثابۀ یکی از ارکان دستیابی به واقعیت، تقویت فضای پرسشگری و ترویج گفتگوهای انتقادی عمل می‌کند. این نهاد، به‌ویژه در عصر اطلاعات که «تحولات عمیقی را تجربه می‌کند» (Webster, 2001: 1)، با پایبندی به حقیقت و تضمین جریان آزاد اطلاعات، در شکل‌دهی به افکار عمومی نقش دارد. از این زاویه، رسانه نه تنها نهادی برای اطلاع‌رسانی است، بل میدانی برای پارهسیا[1]یا «گفتار دلیرانه» به شمار می رود؛ مفهومی که میشل فوکو[2] آن را فعالیت کلامی می‌داند که در آن:
«سخن‌گو با صراحت و شجاعت به حقیقت می‌پردازد و در عین حال با پذیرش مخاطره، آزادی و مسئولیت اخلاقی خود را به کار می‌گیرد. در این چارچوب، گوینده صراحت را بر احتیاط، حقیقت را بر سکوت یا خطا و وظیفه اخلاقی را بر منافع شخصی ترجیح می‌دهد و با نقد سازنده – چه خودانتقادی و چه انتقاد از دیگران – به بهبود خود و جامعه می‌اندیشد.» (Foucault, 2001: 19)

بدین ترتیب، رسانه زمانی به معنای واقعی خود دست می‌یابد که امکان نقد، پرسشگری و مشارکت فعال شهروندان در حیات عمومی را فراهم کند. از این منظر رسانه نه تنها اطلاعات را منتقل می‌کند، بل به شکل‌گیری و پایداری فضای دموکراتیک یاری می‌رساند و هم‌زمان حافظۀ جمعی، آگاهی انتقادی و مسئولیت اخلاقی جامعه را تقویت می‌کند.

در این میان، موقعیت رسانه‌های تبعیدی پرچالش است؛ زیرا:
«روزنامه‌نگاری در تبعید پدیده‌ای تازه نیست، اما آنچه نوظهور است، گسترۀ کنونی آن است. محدودیت‌های شدید بر رسانه‌ها و آزادی مطبوعات منجر به افزایش چشم‌گیر شمار روزنامه‌نگاران و کارکنان رسانه‌ای تبعیدی در سراسر جهان شده است. تشدید بحران‌های جهانی و درگیری‌های مسلحانه، رشد اقتدارگرایی و افراط‌گرایی و افول آزادی مطبوعات، روزنامه‌نگاری مستقل را به یکی از خطرناک‌ترین حرفه‌ها بدل کرده است.»  (Badr, 2025: 2)

در افغانستان طی دو دهۀ گذشته، با وجود چالش‌های ساختاری چون فساد گسترده، ناکارآمدی نظام حکومتی و مناقشات مربوط به مشروعیت سیاسی، رسانه‌ها رشد کم‌سابقه‌ای را تجربه کردند و به یکی از پویاترین عرصه‌های حیات مدنی تبدیل شدند. این رشد، هرچند نابرابر و آسیب‌پذیر، نشانه‌ای از شکل‌گیری تدریجی فرهنگ اطلاع‌رسانی، نقد عمومی و مسئولیت‌پذیری فرهنگی بود. با این حال، تغییر رژیم سیاسی در سال ۲۰۲۱، این دستاورد شکننده را با تهدید وجودی مواجه ساخت و فضای رسانه‌ای کشور را در معرض انسداد نظام‌مند، سانسور فراگیر و سرکوب ساختاری قرار داد.

در چنین شرایطی، «تبعید» که پیش‌تر به‌عنوان تجربه‌ای فردی برای فعالان سیاسی و فکری شناخته می‌شد، به پدیده‌ای ساختاری در سپهر رسانه‌ای افغانستان بدل گشت؛ پدیده‌ای که در آن، نه یک روزنامه‌نگار، بل کل تحریریه‌ها، شبکه‌ها و نهادهای رسانه‌ای ناگزیر به ترک جغرافیای ملی شدند تا از خاموشی کامل صداهای انتقادی جلوگیری کنند. این تبعید رسانه‌ای، اگرچه با دشواری‌های حرفه‌ای، امنیتی و اقتصادی همراه است، اما هم‌زمان امکان‌های نو برای بازاندیشی در کارکرد رسانه، بهره‌گیری از فناوری‌های دیجیتال، و گسترش میدان ارتباطات فراملی فراهم کرده است.

رسانه‌های تبعیدی افغانستان، در این چارچوب، تنها کنشگران منفعل در حاشیۀ قدرت نیستند؛ بل می‌توانند به فضاهای بدیل برای گردش ارتباطات، حفظ حافظۀ جمعی و تداوم گفتگوی انتقادی بدل شوند. این رسانه‌ها با افشای چهرۀ استبداد، خشونت‌های ساختاری، تبعیض‌های نظام‌مند و حذف سازمان‌یافتۀ صداهای مستقل، نه‌تنها در برابر عادی‌سازی سرکوب مقاومت می‌کنند، بل همزمان به دفاع از فلسفۀ آزادی و منطق مبتنی بر آگاهی، شفافیت و مسئولیت‌پذیری یاری می‌رسانند. بدین‌سان، محدودیت‌های ناشی از تبعید، در سطح فراتر به فرصت‌هایی برای بازتعریف نقش رسانه در شرایط اقتدارگرایی و بحران دموکراسی تبدیل می‌شوند. از همین رو، تاکید می‌شود:

«ما در جهانِ جهانی‌شده زندگی می‌کنیم و حفظ اطلاعات مستقل در سراسر جهان و از تمامی نقاط آن ضروری است. حمایت از رسانه‌های متنوع و مستقل تبعیدی نه تنها به تقویت آزادی بیان و جریان آزاد اطلاعات کمک می‌کند، بل پیوند میان جوامع جهانی و حفاظت از حقوق بشر را نیز مستحکم می‌سازد.» (Badr, 2025: 19)

2. بیان مسئله و پروبلماتیک

مسئلۀ محوری این نوشتار از یک گسست ساختاری میان رسانه، قدرت و جامعه برمی‌خیزد؛ گسستی که در آن، رسانه از نقش میانجیِ انتقادی و کارکرد نظارت عمومی فاصله گرفته و به عرصه‌ای برای کشاکش میان سازوکارهای سلطه، سانسور و اَشکال نوین مقاومت ارتباطی تبدیل شده است. این گسست تنها پیامد دگرگونی‌های سیاسی نیست، بل نتیجۀ برهم‌خوردن توازن میان تولید حقیقت، گردش آزاد اطلاعات و امکان مشارکت عمومی در فضای ارتباطی است؛ توازنی که بنیان هر نظم ارتباطی سالم را شکل می‌دهد.

پرسش بنیادین این نوشتار آن است که وقتی رسانه از بسترِ جغرافیایی، اجتماعی و سیاسی خود جدا می‌شود، هویت، مرجعیت و کارکرد انتقادی آن چگونه بازتعریف می‌گردد؟ رسانه به مفهوم واقعی کلمه، نه تنها ابزار انتقال خبر، بل نهاد اجتماعی است که در پیوند با فضای عمومی، تجربۀ زیستۀ شهروندان و امکان گفتگوی آزاد معنا پیدا می‌کند. با این حال، در افغانستان پس از فروپاشی نظام جمهوریت در سال ۲۰۲۱، این پیوند گسسته شده است.

سیاست‌های انسدادی حاکم ــ از اِعمال سانسور گسترده و مسدودسازی دامنه‌های اینترنتی تا حذف سازمان‌یافتۀ منابع خبری و سرکوب نظام‌مند خبرنگاران ــ جریان آزاد اطلاعات را مختل کرده و جامعه را در وضعیتی از انزوای ارتباطی قرار داده است. در چنین شرایطی، رسانه‌های تبعیدی با اتکا به فناوری‌های دیجیتال و شبکه‌های فراملی، توانسته‌اند امکان حداقلی ارتباط عمومی را حفظ کنند و از خاموشی کامل صداهای انتقادی جلوگیری نمایند. با این همه، این وضعیت پرسش‌های جدی را دربارۀ ماهیت، حدود و امکان‌های رسانه در تبعید پیش می‌کشد؛ پرسش‌هایی که کانون اصلی این پژوهش را تشکیل می‌دهند.

این وضعیت با یک پارادوکس روبه‌روست: رسانه برای جامعه‌ای می‌نویسد که از نظر مکانی و تجربی از آن فاصله دارد. برون‌مکانی‌شدن رسانه یا جدایی آن از زیست‌جهانِ مخاطبان، مسئله‌ای فنی یا لوژستیکی نیست و بحران‌های معرفتی، اخلاقی و حرفه‌ای را شکل می‌دهد. رسانۀ تبعیدی در موقعیت تعلیقی قرار می‌گیرد که در آن، تعهد به حقیقت، فشار زمان و رقابت روایت‌ها بر کنش حرفه‌ای آن تاثیر می‌گذارد. تکثرِ داده‌های پراکنده، امکان روایت‌گری را میسر می‌سازد، اما نبود دسترسی مستقیم به منابع، خطر جعل، نفوذ اطلاعاتی و سوءاستفاده از منابع ناشناس چالش‌های جدی ایجاد می‌کند. در چنین شرایطی، رسانه میان سرعت و دقت، فوریت خبر و اخلاق حقیقت‌گویی انتخاب می‌کند؛ انتخابی که هرگونه لغزش یک‌سویه می‌تواند مرجعیت و اعتبار رسانه‌ای را تضعیف نماید.

بحران با مسئلۀ نمایندگی و هویت رسانه‌ای مرتبط است. رسانه‌های تبعیدی خود را صدای جامعه‌ای خاموش‌شده می‌دانند، اما این ادعا در بافت تبعید تغییرپذیر است. فاصله میان رسانه و زیست‌جهانِ مخاطبان محصول جغرافیا نیست؛ بل ناشی از تغییر ادراکی، جابه‌جایی اولویت‌ها و تاثیر نیروهای بیرونی است، از جمله مخاطبان دیاسپورایی و نهادهای پشتیبان بین‌المللی. در این وضعیت، رسانه ممکن است ناخواسته از نیازها و مطالبات واقعی مردم داخل فاصله بگیرد و گفتمانی بازتولید کند که بیش از آنکه از تجربۀ زیستۀ مردم برخاسته باشد، با منطق‌های بیرونی همخوانی دارد.

 مسئلۀ نمایندگی با مفهوم پارهسیا مرتبط است؛ حقیقت‌گویی رسانه‌ای نه تنها شجاعت بیان، بل نسبت اخلاقی میان گوینده، مخاطب و قدرت را می‌طلبد. رسانۀ تبعیدی تنها هنگامی می‌تواند مدعی پارهسیا باشد که گفتن حقیقت را از افق مسئولیت، مخاطره‌پذیری و وفاداری به زیست‌جهان جامعه معنا کند. نمایندگی رسانه‌ای ایستا نیست و نیازمند خودبازبینی است؛ فرایندی که در آن رسانه جایگاه خود را نسبت به قدرت، رنج اجتماعی و گفتگوی انتقادی بازاندیشی می‌کند.

تنش میان شفافیت رسانه‌ای و ضرورت حفاظت از منابع خبری، از دیگر چالش‌های بنیادین در این حوزه است؛ چرا که رعایت استانداردهای حرفه‌ای در نظام‌های باز رسانه‌ای، در بافتار کنونی افغانستان می‌تواند به بهای جان افراد تمام شود. در حالی که اتکا به منابع ناشناس، تداوم فعالیت رسانه‌ای را در محیط‌های پرخطر ممکن می‌سازد، هم‌زمان خطر نفوذ و تحریف اطلاعات را نیز افزایش می‌دهد.

انسداد چرخۀ بازخورد میان رسانه و جامعه، گفتگوی انتقادی را محدود کرده است. فیلترینگ و محدودیت شبکه‌ها باعث می‌شود صدای رسانه به مخاطبان نرسد و صدای مخاطبان به رسانه منتقل نشود و خطر شکل‌گیری «اتاق پژواک» افزایش یابد، جایی که رسانه به جای میانجی‌گری گفتگو، تنها پژواک خود را تکرار می‌کند.

پروبلماتیک پژوهش حول چهار مسئله شکل گرفته است:

الف. اعتبار و راستی‌آزمایی[3]: تعلیق میان سرعت و دقت و مواجهه با اخبار غیرمستند.

  • نمایندگی و هویت رسانه‌ای: خطر فاصله گرفتن از نیازها و رنج واقعی جامعۀ داخل کشور.
  • امنیت منبع و شفافیت: چالش استفاده از منابع ناشناس در شرایط تهدید جان.
  • انسداد چرخۀ بازخورد: محدودیت گفتگوی انتقادی و خطر خودارجاعی.

برآیند این دشواری‌ها نشان می‌دهد که رسانه‌های تبعیدی افغانستان در فضای خاکستری میان روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و کنشگری سیاسی، میان تعهد به حقیقت و الزامات بقا، و میان حضور در میدان عمومی و خطر حاشیه‌نشینی قرار دارند. با این حال، همین وضعیت شکننده می‌تواند فرصتی برای بازتعریف نقش رسانه، تثبیت جایگاه آن به‌عنوان حامل حقیقت و شکل‌دهی گفتگوی انتقادی فراهم کند. رسانه‌های تبعیدی با حفظ پیوند معرفتی با جامعه، گوش‌سپردن به صداهای متکثر و بازبینی جایگاه خود نسبت به قدرت و رنج اجتماعی، می‌توانند از تقلیل واقعیت به روایت‌های انتزاعی پرهیز کنند و نقش خود را به‌عنوان ابزار تحقق آزادی، نقد و شفافیت تداوم بخشند.

3. روش‌شناسی

این پژوهش با رویکرد کیفی، تحلیلی و میان‌رشته‌ای انجام شده و می‌کوشد پدیدۀ رسانه‌های تبعیدی افغانستان را در پیوند با مفاهیم اخلاق رسانه، پارهسیا و فضای عمومی دیجیتال واکاوی کند. داده‌های پژوهش از سه منبع اصلی استخراج شده‌اند: نخست، تحلیل اسناد و گزارش‌های منتشرشده توسط نهادهای حامی رسانه‌ها و مراکز پژوهشی بین‌المللی؛ دوم، بررسی محتوای رسانه‌های تبعیدی افغانستان و تولیدات خبری و تحلیلی آن‌ها در بسترهای دیجیتال؛ و سوم، گفتگوهای اکتشافی با شماری از خبرنگاران و کنشگران رسانه‌ای در تبعید. تحلیل داده‌ها به شیوۀ تحلیل محتوای کیفی و با تمرکز بر شناسایی الگوهای معنایی، چالش‌های حرفه‌ای و تنش‌های اخلاقی صورت گرفته است. بدیهی است که محدودیت دسترسی مستقیم به میدان و ملاحظات امنیتی منابع، دامنه پژوهش را متاثر ساخته، اما هم‌زمان ضرورت اتکای تحلیلی به داده‌های چندمنبعی و راستی‌آزمایی تقاطعی را برجسته کرده است.

4. پیشینۀ پژوهش و تحلیل رسانه‌های تبعیدی افغانستان

پژوهش‌های دانشگاه لایپزیگ و گزارش‌های نهادهایی مانند «نی[4]»، «مرکز خبرنگاران افغانستان[5]»، «سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان[6]» و «سازمان گزارشگران بدون مرز[7]» نشان می‌دهند که پس از فروپاشی نظام جمهوریت در سال ۲۰۲۱، بخش عمده‌ای از رسانه‌های داخلی تعطیل شد و صدها خبرنگار مجبور به خروج از کشور گردیدند.

تجربۀ جهانی رسانه‌های تبعیدی حاکی از آن که این نهادها، در دوره‌های بحران سیاسی و اجتماعی، نه تنها کانال‌های اطلاع‌رسانی‌اند، بل به‌مثابۀ کنشگران اجتماعی و فرهنگی عمل می‌کنند. این رسانه‌ها در تولید معنا، پایش قدرت و پاسداری از حافظۀ تاریخی جامعه نقش دارند.

در افغانستان، رسانه‌های تبعیدی با حفظ استقلال نسبی از فشارهای مستقیم فیزیکی و بهره‌گیری از شبکه‌های دیجیتال و خبرنگاران شهروندی، فضایی برای حقیقت‌گویی، مستندسازی و مقاومت مدنی ایجاد کرده‌اند. آن‌ها با تولید محتوا و روایت‌های مستند، امکان پی‌گیری مسائل اجتماعی، حقوق بشری و فرهنگی را برای مخاطبان داخل و خارج کشور فراهم می‌کنند و گفتگوی انتقادی را در بستر دیجیتال ادامه می‌دهند.

گزارش سال ۲۰۲۵ نهاد «جی‌اکس فند» حکایت از این دارد که «رسانه‌های تبعیدی افغانستان و میانمار، از طریق قدرت نهادی، سازگاری و اعتماد پایدار مخاطبان، توانسته‌اند خود را بازتوانی کنند» .(JX FUND, 2025) این گزارش تاکید می‌کند که رسانۀ تبعیدی به جریان زنده‌ای اجتماعی بدل شده است که از طریق تعامل مستمر با منابع، داده‌ها و مخاطبان، کیفیت، اعتبار و مشروعیت روایت‌های خود را شکل می‌دهد.

کیفیت روایت‌های این رسانه‌ها تا حد زیادی به توانایی آن‌ها در راستی‌آزمایی از راه دور وابسته است. اطلاعات خام، اعم از داده‌های منابع داخلی، شبکه‌های اجتماعی و گزارش‌های شهروند- خبرنگاران، از طریق تحلیل چندمنبعی و بررسی مستند تصاویر و ویدیوها اعتبارسنجی می‌شوند. چنین رویکردی در شرایطی که سانسور و پروپاگاندا ابزارهای کلیدی قدرت‌اند، امکان ارائه روایت‌های مستند، دقیق و قابل اعتماد را فراهم می‌آورد.

با این حال، خبرنگاران با مخاطرات جدی و فشارهای امنیتی روبه‌رو هستند. بسیاری از منابع داخلی به دلیل ترس از انتقام طالبان، خودسانسوری می‌کنند و خبرنگاران برای ایمنی خود از هویت‌های مستعار و ارتباطات رمزگذاری‌شده استفاده می‌کنند. این وضعیت رسانه را در یک تعلیق حرفه‌ای و اخلاقی قرار می‌دهد، جایی که هر تصمیم خبری با تعهد به حقیقت، الزامات امنیتی و فشار زمان درهم تنیده است.

در این چارچوب، رسانه‌های تبعیدی ناگزیرند تعادل شکننده‌ای میان پایداری حرفه‌ای، دقت محتوا و مخاطره‌پذیری اخلاقی برقرار کنند. این تعادل امکان می‌دهد آن‌ها نقش خود را به‌عنوان حامل حقیقت، دیده‌بان جامعه و حافظ حافظه تاریخی کشور حفظ کرده و هم‌زمان گفتگوی انتقادی و توسعه فرهنگی- اجتماعی را ممکن سازند.

5. ادبیات موضوع و چارچوب نظری

رسانه‌ها تنها سازوکارهایی فنی برای انتقال اطلاعات نیستند، بل نهادهایی اجتماعی و فرهنگی‌اند که در فرآیند تولید معنا، شکل‌دهی به افکار عمومی و نظارت بر قدرت نقش فعال ایفا می‌کنند. در این چارچوب، رسانۀ تبعیدی افغانستان را نمی‌توان تنها به‌عنوان پیامد انسداد سیاسی یا واکنشی اضطراری فهم کرد، بل باید آن را به‌مثابۀ کنشگری ارتباطی در شرایط بحران تحلیل نمود؛ کنشگری‌ای که در تقاطع اخلاق حرفه‌ای، امنیت، فناوری و تنوع اجتماعی عمل می‌کند.

تبعید رسانه‌ای، فراتر از یک گسست جغرافیایی، وضعیت معرفتی خاصی را پدید می‌آورد که در آن رسانه با خروج از قلمرو سرکوب فیزیکی، امکان تداوم نقد، دیده‌بانی و بازنمایی حقیقت را حفظ می‌کند. در چنین موقعیتی، رسانۀ تبعیدی به نوعی «سنگر مقاومت محتوایی» بدل می‌شود؛ سنگری که از طریق تولید روایت‌های مستند و انتقادی، در برابر عادی‌سازی خشونت، حذف و سکوت تحمیلی ایستادگی می‌کند. تجربۀ تاریخی نیز نشان داده است که رسانه‌های تبعیدی در دوره‌های بحران سیاسی، نقش مهمی در پاسداری از مطالبات مدنی، حافظۀ جمعی و آگاهی تاریخی جوامع ایفا کرده‌اند. همان‌گونه که معتمدی‌نژاد تاکید می‌کند، کار رسانه‌ای حتی در تاریک‌ترین شرایط، بر “امید به امکان تغییر”(معتمدی نژاد، 1392: 9) استوار است.

در بافت افغانستان پس از ۲۰۲۱، انسداد حوزۀ عمومی فیزیکی و سرکوب سازمان‌یافتۀ رسانه‌ها، سبب شده است که میدان ارتباطی به‌تدریج به بسترهای دیجیتال منتقل شود. این تحول، نشانه‌ای از گذار از «حوزۀ عمومی کلاسیک» به «حوزۀ عمومی دیجیتال» (Plotnick et al., 2009:1) است؛ فضایی که در آن رسانه‌های تبعیدی، با بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی، پیام‌رسان‌های رمزگذاری‌شده و ارتباطات فرامرزی، امکان تداوم گفتگو، تضارب آراء و حضور صداهای حذف‌شده را فراهم می‌سازند. در این فضا، رسانه دیگر تریبون نخبگان نیست، بل پیوندی میان لایه‌های مختلف اجتماعی و میان داخل کشور و دیاسپورا ایجاد می‌کند.

کنشگری رسانه‌ای در تبعید، به‌ویژه در حوزه‌هایی چون حقوق زنان افغانستان در قالب «کنشگری شبکه‌ای» معنا یافته است؛ الگویی که بر “روایت، دیده‌شدن و همبستگی فراملی” (میترا، ۱۴۰۴: ۱۴جدی)  استوار است. این کنشگری توانسته است فضای سرد و انتزاعی دیجیتال را به مکانِ معنادار برای دادخواهی و بازنمایی رنج انسانی بدل سازد و از محلی‌بودن مطالبات فراتر رود. در این معنا، رسانه‌های تبعیدی نه تنها حامل خبر، بل سازندگان افق‌های جدید فهم و حساسیت اخلاقی در سطح جهانی‌اند.

از منظر اخلاق رسانه و بینش میان‌فرهنگی، مفهوم «پارهسیا» جایگاه محوری می‌یابد. پارهسیا به‌مثابۀ حقیقت‌گویی شجاعانه، مستلزم پذیرش مخاطره، مسئولیت اخلاقی و وفاداری به زیست‌جهان مخاطبان است. رسانۀ تبعیدی تنها زمانی می‌تواند مدعی پارهسیا باشد که گفتن حقیقت را نه از موضع امنِ بیرونی، بل در پیوند با رنج اجتماعی و پیامدهای واقعی آن معنا کند. در این چارچوب، حقیقت‌گویی رسانه‌ای امرِ ایستا نیست، بل نیازمند خودبازبینی مستمر و بازاندیشی نسبتِ رسانه با قدرت، جامعه و مخاطب است.

بر این اساس، چارچوب نظری این پژوهش بر تلفیق سه رهیافت اصلی استوار است: نظریۀ مسئولیت اجتماعی رسانه[8]، نظریۀ فضای عمومی مجازی[9] و نظریۀ دروازه‌بانی شبکه‌ای[10].

نظریۀ مسئولیت اجتماعی بر پایبندی رسانه به حقیقت، اخلاق حرفه‌ای و «استقلال در واقع‌جویی» (هارپر، ۱۳۸۷: ۲۷۹) تاکید می‌ورزد. در تکمله آن، نظریۀ فضای عمومی مجازی تبیین می‌کند که چگونه رسانه‌های تبعیدی در غیاب میدان‌های فیزیکی، تداوم حیات جمعی و گفتگوی انتقادی را در بستر دیجیتال ممکن می‌سازند؛ سازوکاری که امکان دسترسی به اطلاعات را هم به‌صورت «افقی» (تعامل میان شهروندان) و هم به‌صورت «عمودی» (ارتباط میان مردم و کانون‌های قدرت) فراهم می‌آورد.»  (Thornton, 1996: 11)

افزون بر این، نظریۀ دروازه‌بانی شبکه‌ای نشان می‌دهد که رسانه‌های تبعیدی در مقام پالایش‌گرانِ داده‌های پراکنده، با تصمیم‌گیری‌های اخلاقی در شرایط عدم قطعیت، نقشی تعیین‌کننده در تمایز حقیقت از شایعه و پروپاگاندا ایفا می‌کنند. این رویکرد، چنان‌که کورت لوین[11] مطرح می‌کند، بر «نقاط تمرکزِ تغییرات اجتماعی» (Barzilai-Nahon, 2008) استوار است. در این چارچوب، مؤلفه‌هایی نظیر «قدرت در انتخاب»، «گذار از کانال‌های فیزیکی به بسترهای دیجیتال و افزاره‌های پیام‌رسان» و «هدایت اجتماعی»، نقشی محوری در بازتعریفِ کنشگری رسانه‌ای در تبعید ایفا می‌کنند.

در مجموع، رسانۀ تبعیدی افغانستان از یک نهاد خبری به جریانی فرامرزی و شبکه‌ای تبدیل شده است که بازپس‌گیری روایت، تولید معنا و تسهیل گفتگوی انتقادی را در کانون عمل خود قرار داده است. این کارکرد، برای بازتولید فرهنگ دموکراتیک، تقویت توسعۀ انسانی و شکل‌دهی گفتمان اخلاقی و حقوق بشری در افغانستان نقشی حیاتی دارد.

6. یافته‌های پژوهش

تحلیل داده‌های به‌دست‌آمده از مستندات، گزارش‌های میدانی و مصاحبه با خبرنگاران تبعیدی نشان می‌دهد که عملکرد رسانه‌های افغانستان پس از سقوط نظام جمهوریت در ۲۰۲۱، تحت تاثیر سه عامل اصلی قرار گرفته است: تکنولوژی، چالش‌های امنیتی و محدودیت‌های ساختاری طالبان.

الف. نقش تکنولوژی

اکثریت خبرنگاران تبعیدی از پیام‌رسان‌های رمزگذاری‌شده و شبکه‌های دیجیتال برای ارتباط با منابع داخلی استفاده می‌کنند. رسانه‌هایی مانند افغانستان اینترنشنال، آمو و نسخه‌های آنلاین ۸ صبح و اطلاعات روز، بسترهای سنتی انتشار را با شبکه‌های دیجیتال و پلتفرم‌های اینترنتی جایگزین کرده‌اند. این تغییر ساختاری امکان انتشار اخبار لحظه‌ای و تحلیل‌های مستقل را فراهم کرده و رسانه‌ها را از محدودیت‌های جغرافیایی جدا می‌کند، بدون آنکه از دسترسی به منابع داخلی به صورت مستقیم برخوردار باشند.

ب. چالش‌های امنیتی و خودسانسوری

حدود ۷۱ درصد منابع داخلی به دلیل ترس از انتقام‌جویی طالبان از ارائۀ اطلاعات خودداری می‌کنند یا دست به خودسانسوری می‌زنند. خبرنگاران مجبور به فعالیت با هویت‌های مستعار و ارتباطات رمزگذاری‌شده هستند. این وضعیت فشار روانی و حرفه‌ای شدیدی ایجاد می‌کند و تصمیم‌گیری خبری را مستلزم توجه همزمان به دقت، امنیت و محدودیت زمانی می‌کند.

ج. محدودیت‌های ساختاری طالبان

طالبان فعالیت رسانه‌های تبعیدی را «جرم» تلقی کرده و دامنه‌های اینترنتی برخی رسانه‌ها را مسدود کرده‌اند. این اقدامات رسانه‌ها را به ایجاد کانال‌های امن، شبکه‌سازی فرامرزی و تحلیل محتواهای دیجیتال سوق داده و ضرورت راستی‌آزمایی از راه دور و تمرکز بر کیفیت محتوا را برجسته کرده است.

د. پیامدها و ظرفیت‌های رسانه‌های تبعیدی

با وجود محدودیت‌های فیزیکی و تهدیدهای امنیتی، رسانه‌های تبعیدی توانسته‌اند استمرار فعالیت خود را حفظ کنند و نقش مهمی در ثبت رویدادها، اطلاع‌رسانی مستقل و حفظ حافظه جمعی ایفا کنند. آن‌ها با تحلیل و پالایش داده‌ها، مرز بین روایت دقیق و شایعه را تعیین می‌کنند و در عین حال، معیارهای اخلاقی و حرفه‌ای را رعایت می‌کنند. رسانه‌های تبعیدی با تداوم راستی‌آزمایی، بازبینی جایگاه خود نسبت به قدرت و رنج اجتماعی، و تعامل با منابع معتبر، توانسته‌اند به جریان‌های قابل اعتماد تبدیل شوند.

هـ.  چالش‌های معرفتی و حرفه‌ای

رسانه‌های تبعیدی در تعلیق میان سرعت و دقت، امنیت و انتشار خبر قرار دارند. فقدان دسترسی مستقیم به منابع، خطر خطا و تحریف را افزایش می‌دهد، اما هم‌زمان رسانه را وادار به ایجاد سازوکارهای دقیق و شبکه‌ای برای اعتبارسنجی محتوا می‌کند. این وضعیت، رسانه را نه تنها یک ابزار اطلاع‌رسانی، بل یک نهاد اخلاقی و حرفه‌ای با نقش تاریخی و اجتماعی می‌سازد.

جمع‌بندی یافته‌ها

برآیند تحلیل‌ها نشان می‌دهد که رسانه‌های تبعیدی افغانستان در شرایط فعلی، نه تنها ابزار انتقال خبر، بل کنشگر فرهنگی و اخلاقی‌اند. آن‌ها با بهره‌گیری از تکنولوژی، شبکه‌های شهروند- خبرنگار و روش‌های راستی‌آزمایی دقیق، به حفظ حافظۀ جمعی، شکل‌دهی گفتگوی انتقادی و پایداری اخلاق حرفه‌ای حتی در شرایط محدودیت شدید ساختاری و امنیتی کمک می‌کنند.

7. تحلیل و بحث

رسانه‌های تبعیدی افغانستان در شرایط کنونی، در متن یک «جنگ فرسایشی اطلاعاتی» فعالیت می‌کنند؛ جنگی که هدف آن نه تنها کنترل خبر، بل جهت دهی معنا، روایت و حافظۀ جمعی است. در این میدان، طالبان با اِعمال سانسور، تهدید منابع و محدودسازی دسترسی، می‌کوشند جریان اطلاعات را در انحصار خود نگه دارند. در مقابل، رسانه‌های تبعیدی با اتکا به شبکه‌های دیجیتال و منابع غیررسمی، نقش مهمی در ثبت وقایع تاریخی و بازتاب وضعیتِ حقوق بشر، زنان و اقلیت‌ها ایفا می‌کنند.

با این حال، این نقش راهبردی با چالش‌های ساختاری همراه است. اتکا به داده‌های شهروند-خبرنگاران و منابع ناشناس، در نبود امکان راستی‌آزمایی میدانی، ریسک خطای اطلاعاتی را افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی، رسانه‌های تبعیدی در مقام «دروازه‌بانان شبکه‌ای» ظاهر می‌شوند؛ جایگاهی که در آن وظیفۀ رسانه تنها انتقال خبر نیست، بل پالایش، اعتبارسنجی و ارزیابی اخلاقی داده‌هاست. دروازه‌بانی در این بافت، از یک تکنیک حرفه‌ای به نوعی تصمیم‌گیری اخلاقی ارتقا می‌یابد که در آن، دقت، احتیاط و مسئولیت‌پذیری جایگزین شتاب‌زدگی خبری می‌شود.

از منظر هرمنوتیک رسانه و بینش میان‌فرهنگی، وضعیت رسانه‌های تبعیدی واجد یک پارادوکس وجودی است. از یک‌سو، این رسانه‌ها موظف به بازنمایی حقیقت و صیانت از حافظۀ جمعی‌اند و از سوی دیگر، با انسداد دسترسی مستقیم و مخاطرات امنیتی روبه‌رو هستند. در این میان، رسانه از ابزار صرف اطلاع‌رسانی فراتر رفته و به «میانجی هرمنوتیکی» بدل می‌شود؛ نهادی که با تولید روایت‌های مستند، امکان تلاقی افق‌های زیست‌جهانِ داخل کشور و جهان بیرون را فراهم می‌آورد.

این نقش میانجی‌گرانه، رسانه‌های تبعیدی را به شکلی از «مقاومت مدنی دیجیتال» و «درک میان‌فرهنگی»  (Mansouri, 2017: 25) پیوند می‌زند؛ مقاومتی که نه بر خشونت، بل بر اخلاق حرفه‌ای، پایداری اجتماعی و تداوم گفتگوی انتقادی استوار است. در این چارچوب، رسانه به بستری برای شکل‌گیری یک «پولی‌لوگ تحول‌آفرین» (اشراق، ۱۳۹۶: ۱۱) بدل می‌شود؛ فضایی که در آن صداهای متکثرِ سرکوب‌شده امکان حضور هم‌زمان می‌یابند و واقعیت اجتماعی از انحصارِ روایت‌های رسمی خارج می‌گردد.

بدین‌سان، عملکرد رسانه‌های تبعیدی را می‌توان به‌مثابۀ یک «میدان فرآیندی» فهم کرد که در آن تولید معنا، راستی‌آزمایی، اخلاق و مقاومت مدنی درهم‌تنیده‌اند. این رسانه‌ها با فراروی از کارکردِ اخبار فوری، نقشِ تاریخی و اجتماعی ایفا می‌کنند: بازتولید حافظۀ جمعی، جلوگیری از فروپاشی معنا و حفظ پیوندهای ارتباطی در دوران بحران. از این منظر، رسانه‌های تبعیدی افغانستان نه تنها نهادهای خبری، بل کنشگرانِ فرهنگی و اخلاقی‌اند که با آگاهی‌بخشی مستمر، به توانمندسازی جامعه در برابر ساختارهای تمامیت‌خواه یاری می‌رسانند. این کنشگری، در نهایت با زنده نگه داشتن حیات مدنی، مانع از قطع پیوند میان شهروندان و فرسایش مطالبات عمومی در برابر قدرت می‌شود.

8. نتیجه

پژوهش حاضر نشان داد که پدیدۀ «رسانه‌های تبعیدی افغانستان» تنها یک واکنش اضطراری به فروپاشی سیاسی سال ۲۰۲۱ نیست، بل آغازگر شکلی نوین از «مقاومت معرفتی» در جغرافیای انسداد است. این رسانه‌ها در متن یک جنگ فرسایشی اطلاعاتی فعالیت می‌کنند که در آن، معنا، روایت و حافظۀ جمعی به میدان اصلی منازعه بدل شده‌اند. هرچند جدایی فیزیکی از «میدان» و زیست‌جهانِ مخاطبان، رسانه را با بحرانِ نمایندگی و دشواریِ راستی‌آزمایی مواجه کرده، اما هم‌زمان منجر به تکوینِ نوعی «پارهسیای دیجیتال» شده است که مرزهای سنتیِ سانسور را درنوردیده است.

یافته‌های تحقیق بر این حقیقت استوار است که تبعید رسانه‌ای را نمی‌توان به‌منزلۀ خروج از میدان کنش عمومی فهم کرد. برعکس، بسترِ دیجیتال امکان شکل‌گیری نوعی حوزۀ عمومی بدیل را فراهم کرده است که در آن مرزهای جغرافیایی و سیاسی تعلیق می‌شوند. برآیند تحلیل‌ها بیانگر آن است که پایداری این رسانه‌ها در برابر انسداد خبری و سکوت تحمیلی، در گروِ سه مولفۀ بنیادین است: ۱. حفظ مرجعیتِ اخلاقی: از طریق ترجیح دقت بر سرعت و پایبندی به اخلاق حقیقت‌گویی در شرایط عدم قطعیت. ۲. تقویت شبکه‌های شهروند- خبرنگار: برای بازسازی پیوند رسانه با رنج واقعی و زیست‌جهانِ داخل کشور. ۳. گذار از خبررسانی صِرف: به سمت تولید معنا، دیده‌بانی قدرت و بازسازی افق‌های گفتگوی فرامرزی.

در نهایت، استدلال اصلی نوشتار این است که در وضعیتِ تبعید، «کلمه» وظیفه‌ای فراتر از اطلاع‌رسانی یافته است؛ کلمه اکنون به تنها پلِ ارتباطی برای حفظ حافظۀ جمعی و جلوگیری از استحالۀ حقیقت در تاریکیِ انسداد بدل گشته است. آیندۀ رسانه‌های تبعیدی افغانستان به توانایی آن‌ها در حفظ استقلال اخلاقی و پرهیز از فروکاستن روایت‌ها به دوگانه‌های ساده‌انگارانه وابسته است. تنها از این مسیر است که «پژواک کلمه» می‌تواند در برابر «سکوت تحمیلی» ایستادگی کند و به‌عنوان کنشگر معنادار در حیات مدنی و دموکراتیک جامعه باقی بماند.

*پروفیسور سید حسین اشراق، نویسنده و پژوهشگر فلسفه و مسوول مرکز مطالعات نبراس است. وی اکنون در آلمان زندگی می‌کند.

منابع:

  • اشراق سید حسین (1396). مفاهیم کلیدی فلسفۀ میان فرهنگی، کابل: نبراس و نبراس و تسامح.
  • میترا مریم ( 1404). حوزه عمومی دیجیتال: عرصه‌ای بدیل برای دادخواهی زنان افغانستان در تبعید، 8 صبح، ۱۴ جدی/دی:

https://8am.media/fa/the-digital-public-sphere-an-alternative-arena-for-advocacy-for-afghan-women-in-exile/.

  • معتمدی نژاد کاظم (1392). سه گفتگو از استاد دکتر معتمدنژاد در باب اخلاق و امید در روزنامه نگاری: https://www.jamaran.news.
  • هارپر کریستوفر (1387). رسانه هاي نوین، ترجمۀ علی اصغر کیا، تهران: انتشارات معین.
  • Badr, Hanan. (2025). Exiled journalist communities in Germany (2nd ed.). Körber-Stiftung. https://www.koerber-stiftung.de
  • Foucault, Michel. (2001). Fearless speech (Joseph Pearson, Ed.). Los Angeles, CA: Semiotext(e).
  • JX FUND. (2025). Journalism in exile: Afghanistan and Myanmar. DW Akademie. https://jx-fund.org/journalism-in-exile/.
  • Mansouri, Fethi. (Ed.). (2017). Interculturalism at the crossroads: Comparative perspectives on concepts, policies and practices. UNESCO Publishing.
  • Nahon, Karine (2008). Toward a Theory of Networked Gatekeeping: A Theoretical Model and Framework. Journal of the American Society for Information Science and Technology, 59(9), 1493–1512.
  • Webster Frank (2001). culture and Politics in the Information Age, London: Rutledge.

[1]. Parrhesia (Fearless Speech)

پارهسیا ( از ریشۀ یونانی παρρησία ) به معنای «حقِ گفتنِ همه چیز»، گفتارِ بی‌پرده و سخن گفتنِ آزادانه و دلیرانه است. این مفهوم نه تنها بر آزادی بیان، بل بر «تعهد به بیانِ حقیقت» در راستای خیر عمومی، حتی به بهایِ پذیرش مخاطرات شخصی، دلالت دارد.

[2]. Paul-Michel Foucault ( 1926 – 1984 )

[3]. verification

[4]. «نی»، نهاد حمایت از رسانه‌های آزاد افغانستان

[5]. AFJC

[6]. AMSO

[7]. RSF

[8]. Social Responsibility Theory of the Media

[9]. Virtual Public Sphere

[10]. Networked Gatekeeping

[11].Kurt Lewin(1890–1947)

 

نوشته‌های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا