تحلیل

ازدواجی در افغانستان که واکنش عمومی را برانگیخت

تحلیل روز: تا چند سال پیش، چنین رویدادهایی معمولا از مرز یک روستا یا ولسوالی فراتر نمی‌رفت. چند نفر از آن باخبر می‌شدند، چند روزی درباره‌اش صحبت می‌شد و بعد همه چیز به فراموشی سپرده می‌شد، اما این بار چند تصویر کافی بود تا یک ازدواج محلی، به یکی از بحث‌برانگیزترین موضوع‌های هفته‌های اخیر در شبکه‌های اجتماعی افغانستان تبدیل شود؛ بحثی که هنوز هم ادامه دارد.

موضوع از انتشار تصاویر ازدواج مردی مسن از ولسوالی خواجه بهاوالدین ولایت تخار با دختری حدود ۱۶ساله آغاز شد. تصاویر به سرعت دست‌به‌دست شد و واکنش‌های گسترده‌ای را برانگیخت. بسیاری از کاربران، این ازدواج را نمونه‌ای از ازدواج زودهنگام، نابرابری آشکار در رابطهٔ زناشویی، کودک‌همسری و نتیجه فقر دانستند. در مقابل، مرد سالخورده پس از چند هفته سکوت، در ویدیویی از ازدواج خود دفاع و منتقدانش را نیز تهدید کرد. او مدعی شد کسانی را که به گفتهٔ خودش به او توهین کرده‌اند، در هر کشوری باشند، پی‌گیری خواهد کرد.
در ظاهر، این ویدیو پاسخی به منتقدان بود، اما به باور نگارنده، اهمیت آن تنها در محتوایش خلاصه نمی‌شود. خود انتشار این ویدیو نشان می‌دهد که فشار افکار عمومی تا اندازه‌ای بوده که یکی از طرف‌های این ماجرا، ناگزیر شده است از تصمیمی که آن را امری شخصی می‌دانست، در برابر هزاران نفر دفاع کند. این شاید مهم‌ترین تفاوت این موضوع با ده‌ها نمونه مشابهی باشد که در سال‌های گذشته بی‌سروصدا اتفاق افتاده‌اند.

در افغانستان، ازدواج‌هایی با اختلاف سنی زیاد، موضوع تازه‌ای نیست. بر بنیاد برآوردهای غیررسمی، پس از ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از ۱۱سال و همین‌طور تصویب قانون جدید طلاق در افغانستان از سوی گروه طالبان، شمار ازدواج‌های زودهنگام به‌شدت افزایش یافته است. بر پایه این برآوردها، تا ۷۰درصد دختران به ازدواج زودهنگام یا اجباری کشانده شده‌اند که ۶۶درصد آنان زیر ۱۸سال سن داشته‌اند. از آنجا که در بسیاری از مناطق کشور، چنین ازدواج‌هایی هم‌چنان بخشی از واقعیت‌های اجتماعی به‌شمار می‌رود، همهٔ آن‌ها به بحث عمومی تبدیل نمی‌شوند.
اما این ازدواج از چند جهت متفاوت بود. نخست، سن پایین دختر؛ دوم، گزارش‌هایی که از پیوند این ازدواج با بدهی مالی خانواده حکایت داشت؛ سوم، همسر چهارم بودن مرد؛ و چهارم، انتشار گستردهٔ تصاویر در زمانی که شبکه‌های اجتماعی بیش از هر زمان دیگری در شکل دادن به افکار عمومی نقش دارند.
همین عوامل باعث شد که بسیاری از کاربران، موضوع را نه صرفا یک ازدواج؛ بل نشانه‌ای از مساله‌ای بزرگ‌تر بدانند؛ مساله‌ای که در آن فقر، مناسبات قدرت، جایگاه دختران و نگاه جامعه به ازدواج در هم تنیده شده است.

فقر، قدرت انتخاب را محدود می‌کند!
یکی از روایت‌هایی که پس از انتشار تصاویر بارها تکرار شد، این بود که پدر دختر به‌دلیل بدهی مالی، او را به عقد این مرد درآورده است. این ادعا تاکنون از سوی هیچ مرجع مستقلی تایید یا رد نشده، اما طرح آن کافی بود تا نگاه‌ها به سوی واقعیتی برود که کمتر دربارهٔ آن بحث می‌شود.
فقر، تنها سفره خانواده‌ها را کوچک نمی‌کند؛ گاهی دامنه انتخاب را نیز محدود می‌سازد. خانواده‌ای که زیر فشار بدهی و تنگ‌دستی قرار دارد، ممکن است تصمیم‌هایی بگیرد که در شرایط عادی هرگز به آنها فکر نمی‌کرد. در چنین وضعیتی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا می‌توان از «انتخاب آزاد» سخن گفت، یا باید شرایطی را دید که آن انتخاب در دل آن شکل گرفته است؟
به همین دلیل است که در بسیاری از واکنش‌های کاربران، تمرکز تنها بر اختلاف سنی نبود. آنان بیشتر دربارهٔ زمینه‌هایی نوشتند که چنین ازدواج‌هایی را ممکن می‌سازد.

رضایت، فقط یک جمله نیست
در ویدیوی منتشرشده، مرد سالمند تاکید می‌کند که این ازدواج با رضایت انجام شده است. این استدلال، در بسیاری از پرونده‌های مشابه نیز تکرار شده است، اما آنچه این بار در شبکه‌های اجتماعی برجسته شد، پرسش از معنای رضایت بود.
رضایت، تنها گفتن یک «بله» نیست. شرایط اقتصادی، جایگاه اجتماعی، سن، وابستگی خانوادگی و توازن قدرت، همگی بر امکان انتخاب تاثیر می‌گذارند. به همین دلیل، بسیاری از کاربران پرسیدند که آیا دختری در این سن و در چنین شرایطی، از فرصت برابر برای تصمیم‌گیری برخوردار بوده است؟
این پرسش، صرف نظر از پاسخ آن، نشان می‌دهد که نگاه بخشی از جامعه نسبت به گذشته تغییر کرده است. امروز، تنها وقوع یک ازدواج محل بحث نیست؛ بل شرایطی که آن ازدواج در آن شکل گرفته نیز مورد پرسش قرار می‌گیرد.

شبکه‌های اجتماعی، جای خالی یک گفت‌وگوی عمومی
این پرونده از زاویهٔ دیگری نیز قابل تامل است؛ بحث فراگیر در مورد آن نشان داد که شبکه‌های اجتماعی، دیگر تنها محلی برای انتشار خبر نیستند. آن‌ها به فضایی تبدیل شده‌اند که در آن روایت‌های رسمی و غیررسمی به چالش کشیده شده، پرسش‌ها مطرح می‌شوند و افراد درگیر یک رویداد، ناخواسته در برابر افکار عمومی قرار می‌گیرند.
واکنش مرد سالخورده نیز از همین منظر اهمیت دارد. او به‌جای آنکه سکوت کند، تصمیم گرفت مستقیما به منتقدان پاسخ دهد. حتا لحن تند و تهدیدآمیز او نیز نشان می‌دهد که حجم انتقادها را نمی‌توان نادیده گرفت.
این نخستین بار نیست که شبکه‌های اجتماعی در افغانستان بر یک موضوع اجتماعی اثر می‌گذارند، اما یکی از روشن‌ترین نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد مرز میان امر خصوصی و امر عمومی، بیش از گذشته جابه‌جا شده است.

سکوت پرسش‌برانگیز
در حالی که بحث‎‌ها در شبکه‌های اجتماعی ادامه دارد،تا هنوز هیچ موضع رسمی دربارهٔ این پرونده، ادعاهای مطرح‌شده پیرامون آن یا تهدید منتقدان منتشر نشده است.
این سکوت، خود به بخشی از روایت تبدیل شده است؛ زیرا در غیاب اطلاع‌رسانی رسمی، روایت‌های گوناگون در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود؛ برخی بر سنت تاکید می‌کنند، برخی فقر را عامل اصلی می‌دانند و برخی دیگر از زاویه حقوق دختران و کودکان به موضوع می‌نگرند.
همین تنوع دیدگاه‌ها نشان می‌دهد که جامعهٔ افغانستان دیگر دربارهٔ چنین موضوع‌هایی با یک‌صدا سخن نمی‌گوید. آنچه زمانی به عنوان یک امر عادی پذیرفته می‌شد، امروز محل اختلاف، پرسش و نقد است.

شاید مهم‌ترین نکته این پرونده، نه سرنوشت این ازدواج، بل تغییری باشد که در شیوه مواجهه جامعه با چنین رویدادهایی دیده می‌شود. این دوسیه نشان داد که حتا در نبود نهادهای پاسخگو و حاکمیت قانون، یک رویداد محلی می‌تواند به موضوع گفت‌وگوی عمومی تبدیل شود. این گفت‌وگو، هرچند همیشه دقیق و فارغ از احساسات نیست، اما نشانهٔ آن است که جامعه بیش از گذشته دربارهٔ موضوع‌هایی که به زندگی زنان، کودکان و خانواده‌ها مربوط می‌شود، حساس شده است.
این حساسیت، به خودی خود راه حل نیست، اما بی‌تفاوتی نیز نیست. جامعه‌ای که پرسش می‌کند با جامعه‌ای که سکوت می‌کند تفاوت دارد. شاید ارزش اصلی این موضوع نیز در همین باشد؛ نه اینکه همهٔ پاسخ‌ها را در اختیار ما گذاشته؛ بل بار دیگر پرسش‌هایی را پیش روی جامعه قرار داده است که سال‌ها در حاشیه مانده بود؛ پرسش‌هایی دربارهٔ فقر، اختیار، مسوولیت، جایگاه دختران و مرز میان سنت و حق انتخاب.

شاید هنوز برای داوری دربارهٔ اثر این موج اجتماعی زود باشد، اما یک واقعیت را می‌توان دید: امروز دیگر بسیاری از تصمیم‌هایی که زمانی تنها در محدودهٔ خانواده معنا پیدا می‌کرد، در برابر نگاه هزاران شهروند قرار می‌گیرد. این تغییر، بیش از هر چیز، نشانه دگرگونی در جایگاه افکار عمومی است؛ افکاری که نه حکم صادر می‌کند و نه جای قانون را می‌گیرد، اما می‌تواند سکوت را بشکند و موضوع‌هایی را که سال‌ها ناگفته مانده بود، به متن گفت‌وگوی جامعه بیاورد.

حمایت از روزنامه راه مدنیت

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

اهدا کردن

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا