تحلیل

احمد مسعود؛ از نام پدر تا آزمون رهبری

تحلیل روز | محمود حصاریان

پنجشیر امروز بیش از هر چیز به یک حقیقت تلخ گرفتار است؛ آدم دارد، اما انسجام ندارد؛ خاطره دارد، اما راه روشن ندارد؛ نام دارد، اما قدرت ندارد. طالبان پنجشیر را در اختیار دارد. پرچم مقاومت در جاهایی بلند می‌شود، از تفنگ‌هایی شلیک می‌شود و خبرهایی از درگیری به بیرون می‌رسد؛ اما این‌ها هنوز به‌معنای داشتن یک قلمرو آزادشده یا یک جبههٔ منسجم و سراسری نیست. در بخش بزرگی از افغانستان، جبهه‌های مسلح ضد طالبان هنوز در موقعیتی نیستند که بتوانند حتا یک قطعهٔ پایدار از خاک کشور را در اختیار بگیرند.

این واقعیت را نمی‌شود با مصاحبه و اعلامیه پوشاند و درست از همین‌جا باید دربارهٔ احمد مسعود حرف زد. نه از سر خصومت با او؛ بل چون اگر قرار باشد کسی خود را در جایگاه رهبری «مقاومت» افغانستان قرار دهد، باید بیش از دیگران آمادهٔ شنیدن سخن سخت باشد.

احمد مسعود سال‌هاست در میان دو تصویر گرفتار است؛ فرزند احمدشاه مسعود و رهبر جبههٔ مقاومت ملی افغانستان. مشکل این است که اولی را از پدر به ارث برده، اما دومی را باید خودش بسازد و این دو یکی نیستند. احمدشاه مسعود را نمی‌توان فقط با نامش توضیح داد. او در یک دورهٔ طولانی جنگ و سیاست، در میان مردم، فرماندهان و دشمنانش جایگاهی ساخت که محصول تجربه، تصمیم، شکست، پیروزی و هزینه‌ای بود که خودش پرداخت. احمد مسعود اما هنوز در ابتدای مسیر تاریخی خودش ایستاده است. نام پدر برای آغاز راه سرمایهٔ بزرگی بود؛ اما برای ادامهٔ راه کافی نیست. هیچ پدری نمی‌تواند برای پسرش مشروعیت تاریخی را تا ابد به ارث بگذارد. این را باید خود احمد مسعود پیش از همه بداند.

مساله فقط طالبان نیست

در میان بخشی از مخالفان طالبان، گاهی چنان حرف زده می‌شود که گویا اگر طالبان نباشد، همهٔ مشکلات افغانستان خودبه‌خود حل خواهد شد. این نگاه خطرناک است؛ زیرا به باور نگارنده، افغانستان فقط با طالبان مشکل ندارد؛ بل با فرهنگ سیاسی‌ای نیز مشکل دارد که قدرت را شخصی می‌کند، اطراف رهبر و مقام حلقه می‌سازد، منتقد را دشمن می‌پندارد و وفاداری شخصی را به‌جای شایستگی می‌نشاند. اگر مقاومت علیه طالبان قرار است فردای افغانستان را بسازد، باید از همین امروز نشان دهد که با همان فرهنگ سیاسی گذشته فرق دارد.

پنجشیر نباید دوباره محل ظهور خان‌های کوچک سیاسی باشد؛ کسانی که هر کدام چند نفر دور خود جمع کرده‌اند و خود را صاحب یک حوزهٔ نفوذ می‌دانند. پنجشیر اگر قرار است نقشی در آیندهٔ افغانستان داشته باشد، باید از پنجشیرِ اشخاص عبور کند. مقاومت ملی با «من» ساخته نمی‌شود؛ با «ما» ساخته می‌شود. این شاید ساده به نظر برسد، اما در سیاست افغانستان یکی از دشوارترین کارها همین است.

حلقهٔ اطراف احمد مسعود

یکی از خطرهای هر رهبر در تبعید، فاصله گرفتن از واقعیت میدان است. آدم‌هایی دور رهبر جمع می‌شوند که هر روز به او می‌گویند همه‌چیز خوب است؛ مردم پشت سر شما هستند؛ دشمن در اینجا شکست خورده است؛ فلان کشور حمایت می‌کند و فلان شخصیت با شماست. رهبر کم‌کم در اتاقی زندگی می‌کند که در آن همه چیز امیدوارکننده است، اما افغانستان اتاق نیست. افغانستان جای دیگری است. در روستاهای پنجشیر، بدخشان، تخار و دیگر مناطق، مردم با محاسبهٔ ساده‌تری زندگی می‌کنند: طالب کجاست؟ نان از کجا می‌آید؟ امنیت هست یا نیست؟ اگر با مقاومت همکاری کنم، فردا چه بر سر خانواده‌ام می‌آید؟ این پرسش‌ها را نمی‌شود با سخنرانی سیاسی پاسخ داد.

احمد مسعود اگر واقعا می‌خواهد رهبری یک مقاومت ملی را بر دوش داشته باشد، باید از حلقهٔ آدم‌های نزدیک خود حساب بخواهد. باید بداند چه کسی به او خدمت می‌کند و چه کسی از نام او برای ساختن جایگاه خودش استفاده می‌کند. وفاداری به رهبر نباید معیار باشد؛ بل وفاداری به آرمان باید معیار باشد. اگر کسی بدنام است، اگر کسی سابقهٔ قابل دفاع ندارد، اگر کسی بیشتر به اعتبار رهبر لطمه می‌زند تا اینکه به مقاومت کمک کند، جای او در حلقهٔ رهبری نیست؛ هر قدر هم که به احمد مسعود نزدیک باشد. این پاک‌سازی اگر انجام نشود، هزینه‌اش را فقط احمد مسعود نمی‌دهد. هزینه‌اش را یک جریان سیاسی می‌دهد که قرار است نمایندهٔ بخشی از مردم افغانستان باشد.

مقاومت با عکس و پروتکل

این شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا باشد. زمانهٔ امروز افغانستان، زمانهٔ پروتکل شاهزادگی نیست. مردم افغانستان با یک رهبر در عکس‌های رسمی قانع نمی‌شوند. آن‌ها می‌خواهند بدانند رهبرشان کجاست، چه می‌کند، چه طرحی دارد و برای چه چیزی حاضر است هزینه بدهد. این حرف به معنای آن نیست که رهبر مقاومت باید بی‌محابا جان خود را به خطر بیندازد. فرمانده عاقل کسی نیست که خودش را بی‌دلیل به کشتن بدهد. اتفاقا حفظ جان رهبر و حفظ ساختار مقاومت، بخشی از مسوولیت اوست.

اما یک چیز دیگر هم هست: رهبر نمی‌تواند از مردم فداکاری بخواهد و خودش در حاشیهٔ امن زندگی کند. در فرهنگ سیاسی افغانستان، مردم این تفاوت را خوب می‌فهمند. آن‌ها میان کسی که برای قدرت آمده و کسی که برای آرمان آمده، فرق می‌گذارند. شاید احمد مسعود بیش از هر چیز به همین بازگشت نیاز دارد: بازگشت از تصویر «شاهزادهٔ مسعود» به یک سرباز سیاسی افغانستان. نه شاهزاده، نه وارث، نه نماد، بل خود احمد مسعود.

از ضدیت با طالبان تا ساختن بدیل طالبان

مشکل دیگر این است که مقاومت هنوز برای بسیاری از مردم بیشتر با چیزی تعریف می‌شود که با آن مخالف است تا چیزی که می‌خواهد بسازد. طالبان را نمی‌خواهیم؛ بسیار خوب. اما بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ افغانستان فردا چگونه اداره خواهد شد؟ رابطهٔ قدرت با دین چگونه خواهد بود؟ زنان چه جایگاهی خواهند داشت؟ حقوق اقوام و زبان‌ها چگونه تضمین خواهد شد؟ قدرت چگونه انتقال خواهد یافت؟ چه تضمینی وجود دارد که افغانستان دوباره به میدان رقابت چند فرمانده و چند خانواده تبدیل نشود؟ چه تضمینی وجود دارد که «جمهوریت» فقط نام دیگری برای بازگشت به همان فساد، انحصار و بی‌اعتمادی گذشته نباشد؟ این‌ها پرسش‌های حاشیه‌ای نیستند؛ این‌ها اصل ماجرا هستند. اگر مقاومت می‌خواهد حمایت مردم افغانستان و جهان را به دست آورد، باید نشان دهد که برای بعد از طالبان نیز برنامه دارد. مردم فقط نمی‌خواهند طالبان برود. مردم می‌خواهند بدانند چه چیزی جای طالبان خواهد آمد.

شکست را باید پذیرفت تا بتوان پیروز شد

یکی از نشانه‌های بلوغ سیاسی، توانایی اعتراف به شکست است. مقاومت ضد طالبان در سال ۲۰۲۱ نتوانست پنجشیر را حفظ کند. این واقعیت باید بدون تعارف پذیرفته شود. پذیرفتن شکست به‌معنای تسلیم نیست. برعکس؛ کسی که نمی‌تواند شکست خود را ببیند، نمی‌تواند از آن درس بگیرد. اگر راهبرد گذشته جواب نداده، باید تغییر کند. اگر سازمان ناکارآمد بوده، باید اصلاح شود. اگر فرماندهی پراکنده بوده، باید منسجم شود. اگر مردم از مقاومت فاصله گرفته‌اند، باید دلیلش پیدا شود. اگر میان رهبری و نیروهای داخل افغانستان فاصله افتاده، باید این فاصله از بین برود. و اگر بخشی از اطرافیان رهبر مانع اصلاح هستند، باید کنار گذاشته شوند. مقاومت با تعصب به گذشته زنده نمی‌ماند. با توانایی تغییر زنده می‌ماند.

هنوز دیر نشده است

شاید مهم‌ترین نکته همین باشد. احمد مسعود هنوز فرصت دارد. او هنوز می‌تواند از یک چهرهٔ نمادین به یک رهبر سیاسی واقعی تبدیل شود. می‌تواند تیم خود را عوض کند. می‌تواند از حلقهٔ بسته بیرون بیاید. می‌تواند با منتقدان خود گفت‌وگو کند. می‌تواند نیروهای پراکنده را گرد یک برنامهٔ روشن جمع کند. می‌تواند نشان دهد که مقاومت برای گرفتن قدرت از طالبان نیست؛ برای ساختن افغانستانی متفاوت است. اما برای این کار، نخست باید یک کار دشوارتر انجام دهد؛ باید با تصویر خودش از خودش خداحافظی کند؛ با «شاهزاده» و با «وارث.»
با این تصور که نام مسعود به تنهایی سرمایه‌ای پایان‌ناپذیر است. نام پدر باید احترام داشته باشد؛ اما نباید زندان پسر شود. احمدشاه مسعود یک بار در تاریخ افغانستان زندگی کرده است. احمد مسعود اگر می‌خواهد در تاریخ بماند، باید تاریخ خودش را بسازد. این تاریخ نه در اتاق‌های مجلل ساخته می‌شود، نه در رسانه‌‌های اجتماعی و نه با تشریفات سیاسی.

در افغانستان، تاریخ را هنوز هزینه‌ای که برای مردم می‌دهی می‌سازد. امروز مقاومت افغانستان به مردانی نیاز دارد که حاضر باشند از زندگی شخصی خود بگذرند؛ نه از جان به شکل بی‌حساب؛ بل از آسایش، امتیاز، جاه‌طلبی و منافع شخصی. به آدم‌هایی نیاز دارد که وقتی کنار رهبر می‌ایستند، چیزی برای گرفتن نداشته باشند و چیزی جز آرمان برای از دست دادن نترسند. اگر احمد مسعود بتواند چنین نسلی را پیدا کند و دور یک برنامهٔ واقعی جمع کند، هنوز می‌توان از یک فصل تازه سخن گفت. اما اگر مقاومت هم‌چنان در حلقه‌های شخصی، رقابت‌های کوچک، پروتکل‌های سیاسی و میراث خانوادگی گرفتار بماند، خطر بزرگی در کمین است: اینکه نام مسعود بماند، اما آرمان مسعود از میان برود. و این شاید بزرگ‌ترین شکست ممکن برای فرزند مردی باشد که نامش با مقاومت گره خورده است.

«راه مدنیت؛ روایت‌گر مدرن و مستقلِ دردها و چالش‌های یک جامعه‌ٔ زیر فشار»

بقای صدای مستقل ما، به دستان شما بستگی دارد. با حمایت مالی خود، نگه‌دارنده‌ٔ چراغ حقیقت و حامی روزنامه‌نگاری شجاع در سخت‌ترین روزگار باشید

اهدا کردن

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا