گفتگو

پس از ۱۲سال دوباره با منیژه رامزی

برابری جنسیتی تنها پروژه‌ٔ زنان نیست؛ یک مسوولیت مشترک انسانی است

آموزش به‌تنهایی کافی نیست، باید ساختارهای اجتماعی و سیاسی نیز تغییر کند
دانایی به من آموخت که ایمان باید بر پایهٔ‌ خرد، جستجو و انتخاب باشد، نه تقلید کورکورانه

اشاره: نخستین‌بار در سال۲۰۱۳ بود که با منیژه رامزی برای روزنامه راه مدنیت گفتگو کردم. با روی خوش دعوت مرا پذیرفت و در خانه‌اش واقع سرک آسمایی، روبه‌روی پل آرتل کابل در اتاقی که الماری‌های آن پر از کتاب به زبان‌های فارسی، پشتو و انگلیسی بود، نشستی صمیمی داشتیم. آن روز از مکتب، آرزوهای تحصیلی، فعالیت‌های مدنی و وضعیت زنان سخن گفتیم؛ گفتگویی ساده اما پر از امید. اکنون، پس از گذشت دوازده سال، دوباره پای صحبت‌های او نشسته‌ام. منیژه رامزی راهی دراز پیموده است: ادامهٔ تحصیل، استادی در دانشگاه کابل و امروز، نگارش پایان‌نامهٔ دکترای خود در رشتهٔ مدیریت آموزشی در دانشگاه غازی ترکیه. این گفتگو برای من فرصتی بود تا همان حس صمیمانهٔ سال‌های نخست را زنده کنم و در عین حال به روایت تازه‌ای از تجربه‌ها، نگاه‌ها و امیدهای او گوش بسپارم. آنچه در ادامه می‌خوانید، یادداشتی است بر مسیر یک زن اهل افغانستان که از مکتب‌های کابل تا دانشگاه‌های خارج از کشور، همواره در جستجوی دانش، توانایی و فردایی روشن‌تر برای زنان سرزمین‌اش بوده است:

معرفی و خاطرات کودکی

۱لطفا کمی از خودتان بگویید

منیژه رامزی هستم. در یک خانواده‌ٔ اهل اندیشه و دانش در کابل به دنیا آمده‌ام. مکتب را در لیسه‌ٔ عالی آریانا با درجه‌ٔ اول‌نمرگی عمومی به پایان رساندم. لیسانس و ماستری را در رشته‌ مدیریت آموزشی از دانشکده‌ روان‌شناسی دانشگاه کابل به دست آوردم. عضو کادر علمی دانشگاه کابل و موسس چندین نهاد مدنی و حقوق بشری بوده‌ام. از دوران مکتب به نویسندگی علاقه داشتم.

اکنون مصروف نوشتن پایان‌نامه‌ دکترای خود در رشته‌ مدیریت آموزشی در دانشگاه غازی ترکیه هستم. در مورد سایر فعالیت‌های علمی و حقوق بشری‌ام زیاد سخن نمی‌گویم و آن را به قضاوت زمان و دوستان اهل فکر می‌سپارم.

می‌خوانم، می‌نویسم و تجربه‌هایم را از طریق نشر مقاله‌ها، کتاب‌ها و وبینارهای علمی در اختیار زنان و دختران کشورم می‌گذارم. با برگزاری جلسات آنلاین آموزشی همواره در کنار زنان و دختران افغانستان هستم. همکار قلمی روزنامه‌ راه مدنیت بودم و این‌بار از همین دریچه در مورد خودم و کارهایم می‌نویسم. کتاب اخیر من با نام «تا امر ثانی» هنوز رونمایی نشده، اما آن را به زنان و دختران داخل افغانستان اهدا می‌کنم.

۲دوران کودکی‌تان را چگونه توصیف می‌کنید، بیشتر با شادی گذشته یا رنج؟ و خانواده‌تان چه تاثیری در شکل‌گیری شخصیت‌تان داشته است؟

کودکی‌ام در مهاجرت و در فضای انتظار برای باز شدن مکاتب در نخستین دوره‌ حکومت طالبان گذشت. زمانی که طالبان در سال ۱۹۹۶ بر افغانستان مسلط شدند، من صنف اول مکتب بودم. با بسته‌شدن مکاتب، تا صنف پنجم را در خانه و با کمک معلم خصوصی خواندم. پس از آن امتحان سویه دادم و مستقیم به صنف ششم ارتقا یافتم. این تجربه باعث شد رنج و محرومیت دختران از آموزش را با تمام وجود حس کنم.

پدرم را در کودکی از دست دادم. برادر بزرگم برایم هم پدر بود، هم برادر و هم معلمی مهربان. از دانش و دیدگاه‌های علمی او بسیار آموختم. مادرم نیز با ایمان به ارزش دانش و جایگاه زن، همیشه مشوق و پشتیبانم بود. باور دارم دختری که برادری دانا و مادری آگاه داشته باشد، می‌تواند به بلندترین قله‌ها برسد.

تا امروز شکرگزار حمایت خانواده‌ام هستم و برای همه‌ دختران چنین نعمتی را آرزو می‌کنم. به باور من، در کنار هدف، برنامه و تعهد فردی، خانواده نقش اساسی در ساختن آینده‌ٔ انسان دارد.

۳فکر می‌کنید کودکی شما چه تفاوتی با کودکی اطفال امروزی دارد؟ اگر قرار باشد فقط یک خاطره از کودکی‌تان برای همیشه در ذهن‌تان بماند، کدام است؟

کودکی هر نسل ویژگی‌های خاص خود را دارد. در کودکی ما، ارزش‌های اخلاقی و تربیتی جایگاه ویژه داشت. احترام به بزرگ‌ترها اصل اساسی بود و یادگیری از همان سنین پایین تشویق می‌شد. کودکان در کارهای خانه سهم می‌گرفتند و همین حس مسوولیت‌پذیری را در ما تقویت می‌کرد.

با آن‌ همه، آزادی عمل و فرصت‌هایی که کودکان امروز دارند در اختیار ما نبود. به ندرت می‌شد کارتون ببینیم یا در فضای باز بازی کنیم. کودکان امروز با امکانات گسترده‌تر و منابع آموزشی متنوع‌تر رشد می‌کنند. اگر نسل ما چنین شرایطی می‌داشت، شاید استعدادهای بیشتری شکوفا می‌شد.

با این حال، بعضی ارزش‌ها مشترک است. در خانواده‌ ما، کودک احترام می‌شد و من از همان وقت جسور و مطالبه‌گر بودم؛ همیشه برای گرفتن حق خود، به شیوه‌ٔ کودکانه تلاش می‌کردم.

تحصیلات و نقش آن در زندگی

۴چی شد که رفتید مکتب؟ آن زمان تحصیل برای دختران چقدر پذیرفته‌شده بود؟

خوشبخت بودم که در خانواده‌ای باسواد و اهل قلم به دنیا آمدم؛ جایی که آموزش دختران نه‌تنها پذیرفته شده بود، بل از اولویت‌های اصلی پدر و خانواده به شمار می‌رفت. هرچند در جامعه‌ آن روز تحصیل دختران با محدودیت‌ها و مخالفت‌های جدی روبه‌رو بود، اما در کابل و میان خانواده‌های باسواد، آموزش دختران جایگاه بهتری داشت.

دو خواهر بزرگم سال‌ها قبل از من به مکتب می‌رفتند و یکی از خواهرانم دانشجوی دانشگاه کابل بود. من در واقع ادامه‌دهنده‌ٔ راهی شدم که با باور و تلاش آنان هموار شده بود. شاید در آن زمان عمق اهمیت این فرصت را درک نمی‌کردم، اما امروز می‌دانم بسیاری از دختران هم‌نسل من حتا آرزوی مکتب رفتن را هم نمی‌توانستند در دل داشته باشند.

افغانستان جامعه‌ای سنتی و پدرسالار است؛ جایی که اغلب تصمیم‌ها برای زنان و دختران توسط مردان گرفته می‌شود. اما خانواده‌ من این قاعده را شکست و به من آموخت که حق آموختن، حق زیستن و حق بودن است. همین حمایت مسیر زندگی‌ام را برای همیشه تغییر داد.

۵هیچ‌وقت احساس کردید که چون زن هستید باید کمتر بخوانید یا کوتاه بیایید؟ و به نظر شما تحصیل چقدر به شما اعتمادبه‌نفس و استقلال داد؟

در خانواده‌ام هیچ‌وقت این احساس را نداشتم که چون زن هستم باید کمتر بخوانم یا عقب‌نشینی کنم؛ برعکس، همیشه مورد حمایت بودم. خودم هم از آغاز با تعهد و قاطعیت وارد مسیر آموزش شدم. حتا نگاه و رفتار جامعه به من انگیزه‌ی بیشتری می‌داد تا بهتر و بیشتر تلاش کنم.

نه، هرگز احساس نکردم باید کوتاه بیایم؛ همیشه باور داشتم باید بیشتر بخوانم و تا آخر راه بروم. تحصیل برای من نه‌تنها دانایی و مهارت آورد، بل اعتمادبه‌نفس و استقلال شخصی را نیز تقویت کرد. از میان صدها زن شاید فقط برای من و کسانی مثل من فرصت آموزش فراهم شد، اما همین امتیاز مسوولیتی بر دوش ما گذاشت؛ اینکه راه را برای زنان دیگر هموار کنیم تا با اعتمادبه‌نفس و استقلال، مسیر آموزش و توانمندی را طی کنند.

۶اگر امروز دوباره به عقب برگردید، باز هم همین مسیر تحصیلی را انتخاب می‌کنید یا چیز دیگری؟

من به گذشته زیاد فکر نمی‌کنم، اما اگر دوباره فرصت انتخاب می‌داشتم، بی‌تردید باز هم همین مسیر علمی را برمی‌گزیدم. مسیری که نه‌تنها دانش، بل آرامش، هویت و معنا به زندگی‌ام بخشید. آموزش برای من فقط یاد گرفتن علوم نبود؛ راهی بود برای شناخت خود، کشف توانایی‌ها و رسیدن به آزادی فکری.

البته امروز که تجربه‌ بیشتری دارم، اگر به عقب برگردم، وقت خود را بهتر مدیریت می‌کنم و از فرصت‌ها آگاهانه‌تر بهره می‌گیرم. امروز می‌دانم آموزش تنها یک انتخاب شخصی نیست، بل سرمایه‌ای است که مسیر زندگی را شکل می‌دهد و به انسان جرات می‌دهد در برابر دشوارترین شرایط بایستد.

۷آیا خانواده و جامعه واقعا ارزش تحصیل دختران را درک می‌کردند یا فقط تحمل می‌نمودند؟

در افغانستان، نگاه به تحصیل دختران از خانواده‌ای تا خانواده‌ دیگر و از شهری تا شهر دیگر متفاوت بود. واقعیت این است که به‌دلیل تاریخ طولانی سرکوب زنان، مرز میان «درک کردن» و «تحمل کردن» تحصیل دختران در بسیاری موارد بسیار باریک است.

خانواده‌های باسواد و آگاه واقعا اهمیت آموزش دختران را فهمیده بودند و آن را یک حق اساسی برای رشد فرد و جامعه می‌دانستند. اما خانواده‌هایی هم بودند که آموزش دختران را فقط در حد تحمل می‌پذیرفتند، بی‌آنکه به ارزش واقعی آن باور داشته باشند.

۸امروز که به دختران جوان نگاه می‌کنید، فکر می‌کنید آن‌ها فرصت‌هایی دارند که شما نداشتید؟

بلی. دختران امروز امکانات و فرصت‌های آموزشی بسیار گسترده‌تر از نسل ما دارند. آن‌ها به فناوری‌های نوین، آموزش آنلاین، منابع علمی متنوع و امکان ارتباط با جهان بیرون دسترسی دارند؛ امکانی که در کودکی ما حتا تصورش دشوار بود.

این فرصت‌ها درهای تازه‌ای را به روی دختران گشوده تا صدای‌شان را بلند کنند و در ساختن آینده‌شان نقش فعال داشته باشند. اگرچه چالش‌ها به‌طور فزاینده هم‌چنان وجود دارد، اما من به توانایی نسل جوان باور دارم. آن‌ها می‌توانند با استفاده از این امکانات، مسیر آزادی و پیشرفت را با قدرت بیشتری طی کنند. امروز بیش از هر زمان دیگر، زمان آن است که دختران به خود باور داشته باشند، جسور باشند و از فرصت‌ها برای ساختن فردایی روشن استفاده کنند. آینده متعلق به آن‌هاست.

تاثیر تحصیلات بر دین، مذهب و سنت

۹به نظر شما آموزش چه تاثیری بر باورهای دینی و مذهبی‌تان گذاشت؟

آموزش برای من دریچه‌ای تازه به جهان گشود؛ دریچه‌ای که کمک کرد دین و مذهب را آگاهانه‌تر و عمیق‌تر بفهمم. دانایی به من آموخت که ایمان باید بر پایهٔ‌ خرد، جستجو و انتخاب باشد، نه تقلید کورکورانه. آموزش مرا از دایره‌ٔ تنگ سنت‌های بی‌پایه بیرون کشید و کمک کرد دین را از زاویه‌ای انسانی‌تر و معنوی‌تر ببینم.

۱۰هیچ‌وقت پیش آمد که آموزه‌های دینی با آنچه در مکتب می‌خواندید در تضاد باشد؟

بلی، چنین موقعیت‌هایی وجود داشت. گاهی آنچه در مکتب آموخته می‌شد با برخی برداشت‌های سنتی و سخت‌گیرانه از دین سازگار نبود. این تضادها مرا واداشت تا بیشتر فکر کنم، بخوانم و پرسش‌گری را یاد بگیرم. در نتیجه دریافتم که دین در ذات خود با علم در تضاد نیست؛ بل این برداشت‌های محدودکننده‌ٔ انسانی است که چنین تضادهایی را می‌آفریند.

۱۱خانواده یا اطرافیان هیچ‌وقت به شما فشار نیاوردند که دین را بر آموزش ترجیح بدهید؟

خوشبختانه در خانواده‌ من چنین فشاری وجود نداشت. خانواده‌ام باور داشت که آموزش و دین در کنار هم می‌توانند انسان را رشد دهند. اما در جامعه‌ پیرامونم نمونه‌های فراوانی می‌دیدم که دختران مجبور بودند آموزش را رها کنند و تنها به آموزه‌های دینی محدود شوند. این تفاوت برای من درس بزرگی بود؛ اینکه آموزش به انسان قدرت انتخاب می‌دهد، در حالی‌که محرومیت از آن تنها وابستگی و سکوت به بار می‌آورد.

۱۲- آیا پیش آمده که به خاطر نگاه متفاوت‌تان به دین یا سنت‌ها، با دیگران دچار اختلاف شوید؟

بلی، بارها. وقتی زنی در جامعه‌ای سنتی و مذهبی با دیدی متفاوت سخن می‌گوید، طبیعی است که با مخالفت روبه‌رو شود. اما من آموخته‌ام که اختلاف نظر بخشی از مسیر رشد است. مهم این است که انسان در برابر فشارها سکوت نکند و باورهایش را با آرامش و استدلال بیان کند.

۱۳چه سنت‌هایی را هنوز هم ارزشمند می‌دانید و حاضر نیستید رهایشان کنید؟

سنت‌هایی که ریشه در احترام، همبستگی اجتماعی، مهمان‌نوازی و همدلی دارند برایم ارزشمندند. این‌ها بخشی از هویت فرهنگی ما هستند و باید حفظ شوند. اما سنت‌هایی که زنان را محدود می‌کنند یا مانع آزادی و رشد انسان می‌شوند، برایم قابل پذیرش نیستند.

۱۴اگر امروز به دختران جوان توصیه‌ای داشته باشید درباره‌ برخورد با دین و سنت، چه می‌گویید؟

می‌گویم دین و سنت را کورکورانه نپذیرید. بپرسید، بیندیشید و خودتان انتخاب کنید. سنت‌هایی را نگه دارید که زندگی را زیباتر می‌سازند، اما در برابر آن‌هایی که مانع رشد و آزادی‌تان می‌شوند بایستید. باور داشته باشید که آموزش بهترین ابزار برای فهم درست دین و بازنگری سنت‌هاست.

تجربه‌های مهاجرت

۱۵چه شد که مهاجرت کردید؟

اول بایست فرق میان مسافرت تحصیلی و مهاجرت را واضح بسازم. برای من، مسافرت تحصیلی انتخاب اول بود؛ یعنی سفری آگاهانه و هدفمند برای ادامه‌ٔ تحصیل و ساختن آینده. در حال حاضر هم هنوز در همین مسیر قرار دارم.

اما مهاجرت انتخاب آخر است؛ آن‌هم فقط در صورتی که افغانستان دیگر جایی برای حضور و فعالیت زنان باقی نگذارد. مهاجرت در ذات خود چیزی آسان و خوشایند نیست، چون همراه است با جدایی از ریشه‌ها، خانه و خاطرات.

در مقابل، مسافرت تحصیلی برای من مسیری امیدبخش است؛ هرچند پر از چالش و آینده‌ای نامعلوم، اما هم‌چنان زیباست. چون به ما زنان این فرصت را می‌دهد که با دانش، توانایی و آگاهی آینده‌ای روشن‌تر بسازیم.

۱6-واقعیت مهاجرت با تصور ذهنی‌تان چه تفاوت‌هایی داشت؟

پیش از مهاجرت تحصیلی، تصور می‌کردم که تنها چالش، دوری از خانه و خانواده است، اما در واقعیت، مهاجرت با پیچیدگی‌های بیشتری همراه بود: احساس  از دست دادن وطن و ارزش‌های بیست‌ساله، غربت و مسوولیت‌های سنگین برای سازگاری. در عین حال، فرصت‌های علمی و فضایی برای رشد شخصی هم بیشتر از چیزی بود که فکر می‌کردم خودم را زودتر سازگار ساختم، زبان آموختم و به آموزش و یادگیری ادامه دادم.

۱۷- غربت چه چیزهایی را از شما گرفت و چه چیزهایی به شما داد؟

غربت از من «احساس امنیت و تعلق» را گرفت؛ دوری از خانه، زبان مادری و روابط نزدیک خانواده سخت بود، اما در عوض به من «خودشناسی، استقلال و نگاه جهانی‌تر» داد. یاد گرفتم که چگونه در شرایط ناآشنا خودم را دوباره بسازم و روی پای خودم بایستم.

۱۸- هیچ‌وقت حس کردید که در مهاجرت، بخشی از هویت‌تان را از دست داده‌اید؟

در مهاجرت بخشی از هویت فرهنگی و اجتماعی کم‌رنگ می‌شود؛ این بستگی به سطح دانش و نگرش فرد دارد، اما من تلاش می‌کنم با نوشتن در مورد ارزش های وطنم، مطالعه و ارتباط با زنان افغانستان از طریق برنامه‌های آموزشی و زنده نگه داشتن ارزش‌ها، این بخش‌ها را حفظ کنم. در عین حال، مهاجرت هویت جدیدی هم می‌سازد: هویتی ترکیبی که هم ریشه در وطن دارد و هم از تجربه‌های جهانی  و دانش نوین تغذیه می‌کند.

۱۹- اگر امروز امکان بازگشت داشتید، باز هم مهاجرت می‌کردید؟

اگر شرایط در افغانستان برای زنان عادلانه و امن باشد، به‌طور قطع بازگشت را انتخاب می‌کنم. مهاجرت برای من انتخاب آخر بود، نه اول، اما اگر شرایط تغییر نکند، ماندن در مسیر تحصیلی و علمی در بیرون از کشور هم‌چنان انتخاب منطقی خواهد بود. من به کشورم و کشورم به من ضرورت دارد.

۲۰- فکر می‌کنید فرزندان یا جوانان مهاجر چطور می‌توانند بین دو فرهنگ تعادل پیدا کنند؟

کلید تعادل در «شناخت و پذیرش هر دو فرهنگ» است. باید ریشه‌های فرهنگی خود را فراموش نکنند، اما در عین حال از ارزش‌ها و امکانات فرهنگ جدید هم بهره بگیرند. خانواده‌ها می‌توانند با ایجاد فضایی باز برای گفتگو و آموزش، کمک کنند تا نسل جوان نه دچار انکار هویت شود و نه دچار تعارض شدید.

۲۱- آیا مهاجرت نگاه شما به جامعه، آزادی و جایگاه زن را تغییر داده؟

مهاجرت به من نشان داد که جایگاه زن و مفهوم آزادی می‌تواند در جوامع مختلف بسیار متفاوت باشد، اما زنان در هر کجایی از دنیا زندگی مشابه دارند. در افغانستان، زن بودن بیشتر با محدودیت تعریف می‌شود، اما در جوامع دیگر زن فرصت‌های بیشتری برای نقش‌آفرینی دارد. این تجربه باعث شد که بیشتر باور کنم آزادی و عدالت برای زنان نه یک امتیاز، بل یک حق بنیادین است که باید در هر جامعه‌ای تامین شود.

مهاجرت من انتخاب نبود، اجبار بود. شرایط سیاسی و اجتماعی افغانستان به‌گونه‌ای پیش رفت که دیگر ادامه‌ زندگی و فعالیت در آنجا ممکن نبود. وقتی احساس کردم ماندن تنها به معنای خاموشی و از دست دادن فرصت‌هاست، تصمیم گرفتم راه مهاجرت را در پیش بگیرم؛ راهی دشوار، اما تنها گزینه‌ٔ باقی‌مانده.

زنان، جامعه و برابری

۲۲به نظر شما بزرگ‌ترین مشکل زنان در افغانستان چیست؟

بزرگ‌ترین مشکل زنان افغانستان نداشتن حق انتخاب است؛ اینکه نتوانند آزادانه درباره‌ زندگی، آموزش، کار و حتا سرنوشت خود تصمیم بگیرند. این محرومیت ریشه در ساختارهای سنتی و پدرسالارانه دارد که زن را هم‌چنان در جایگاهی پایین‌تر از مرد می‌بیند. تا زمانی که زنان حق انتخاب نداشته باشند، دیگر مشکلات از فقر گرفته تا خشونت هم‌چنان ادامه خواهد داشت.

۲۳فکر می‌کنید آموزش تا چه اندازه می‌تواند این مشکل را حل کند؟

آموزش کلید اصلی رهایی است. زنی که آموزش می‌بیند، قدرت پرسشگری پیدا می‌کند، می‌تواند از حقوق خود دفاع کند و جایگاهش را در جامعه بازتعریف نماید. آموزش نه‌تنها آگاهی فردی می‌آورد، بل ذهن جامعه را هم تغییر می‌دهد. اگر آموزش فراگیر و برابر برای دختران فراهم شود، بسیاری از مشکلات تاریخی زنان افغانستان قابل حل خواهد بود.

۲۴چرا با وجود آموزش، هنوز هم بسیاری از زنان نمی‌توانند به حقوق‌شان برسند؟

چون‌که آموزش به‌تنهایی کافی نیست. در کنار آن باید ساختارهای اجتماعی و سیاسی نیز تغییر کند. اگرچه زنان باسواد امروز بسیار بیشتر از گذشته‌اند، اما وقتی قوانین تبعیض‌آمیز و فرهنگ مردسالار هم‌چنان حاکم باشد، آموزش به‌تنهایی نمی‌تواند سدها را بشکند. ما نیازمند تغییر در نگرش جامعه و اراده‌ سیاسی برای اجرای عدالت هستیم.

۲۵نقش مردان را در این مسیر چطور می‌بینید؟

مردان بخش جدایی‌ناپذیر این تغییرند. اگر مردان ذهنیت خود را تغییر ندهند و برابری زن و مرد را نپذیرند، مسیر توانمندسازی زنان بسیار دشوار خواهد بود. مردانی که امروز دختران‌شان را به مکتب می‌فرستند، در واقع آینده‌ای متفاوت برای جامعه می‌سازند. برابری جنسیتی تنها پروژه‌ٔ زنان نیست؛ یک مسوولیت مشترک انسانی است.

۲۶– اگر بخواهید به زنان افغانستان یک پیام بدهید، چه می‌گویید؟

می‌گویم هرگز از حق خود دست نکشید. حتا اگر شرایط سخت باشد، حتا اگر درها بسته شود، ایمان داشته باشید که صدای شما شنیده خواهد شد. آموزش ببینید، آگاه باشید و با همبستگی راهی بسازید که هیچ قدرتی نتواند آن را ببندد. آزادی و برابری آسان به دست نمی‌آید، اما با ایستادگی و پی‌گیری شما، آینده‌ای روشن برای دختران فردا ساخته خواهد شد.

امیدها، آرزوها و آینده

۲۷امروز بیش از هر چیز به چه چیزی امید دارید؟

بیش از هر چیز امیدوارم روزی برسد که دختران افغانستان دوباره به مکتب بروند و درهای آموزش به روی آن‌ها بسته نباشد. امید من این است که جامعه‌ای عادل و انسانی بسازیم؛ جایی‌که زن و مرد برابر دیده شوند و هیچ‌کس به خاطر جنسیت‌اش از حق زندگی و یادگیری محروم نماند.

۲۸بزرگ‌ترین آرزوی شخصی شما چیست؟

آرزو دارم بتوانم آنچه را آموخته‌ام به دیگران منتقل کنم و نسلی توانمندتر و آگاه‌تر از خودم بسازم. برای من بزرگ‌ترین دستاورد این است که بدانم سهمی کوچک در گشودن مسیر آینده‌ٔ زنان و دختران داشته‌ام.

۲۹آیا هیچ‌وقت فکر کرده‌اید روزی به افغانستان برگردید؟

بلی، همیشه این فکر در ذهنم هست. افغانستان خانه و ریشه‌ٔ من است. اما بازگشت تنها زمانی ممکن است که شرایط برای زندگی امن و برابر فراهم شود. من آرزو دارم روزی برگردم، نه برای شروع دوباره، بل برای ادامه دادن آنچه در مهاجرت آموخته‌ام و برای ساختن آینده‌ای بهتر در سرزمین خودم.

۳۰- اگر آینده‌ٔ زنان افغانستان را در یک جمله توصیف کنید، چه می‌گویید؟

می‌گویم آینده‌ٔ زنان افغانستان آینده‌ٔ مقاومت است. زنانی که امروز با وجود همه‌ٔ محدودیت‌ها هم‌چنان ایستاده‌اند، فردا می‌توانند جامعه‌ای آزادتر و برابرتر بسازند.

۳۱- و در پایان، اگر بخواهید یک پیام جهانی داشته باشید، چه می‌گویید؟

فراموش نکنید که پشت مرزهای بسته‌ٔ افغانستان میلیون‌ها زن و دختر در آرزوی ساده‌ترین حق انسانی، یعنی آموزش، زندگی می‌کنند. جهان نباید خاموش بماند. سکوت جهانی در برابر محرومیت زنان افغانستان، به‌معنای شراکت در این ستم است.

گفتگو: اشراق

نوشته‌های مشابه

دکمه بازگشت به بالا