
پشت پردهٔ سقوط جمهوریت؛ داستانی که از ارگ کرزی آغاز شد
رهبران و نخبگان سیاسی تاجیک، هزاره و اوزبیک در فقدان آگاهی از پشت پردهٔ بازی، نفس میکشیدند و تا زمانی که هلیکوپتر اشرف غنی از میدان ارگ ریاست جمهوری به قصد فرار پرواز نکرد، باور نمیکردند که ایالات متحده امریکا با آمدن طالبان به قدرت راضی شده است. این در حالی است که نشانههای فروپاشی جمهوریت و آمدن طالبان به قدرت، از سالهای اقتدار کرزی به این طرف، در اشکال و ابعاد مختلف خودنمایی میکردند
امروز مصادف است با چهارمین سال سقوط نظام جمهوری افغانستان و استقرار «امارت طالبان» که در این چهار سال افغانستان را به زندان زنان آن کشور تبدیل کرده است. هرچند در این چهار سال حرف و حدیثهای زیادی در مورد دلایل و سقوط جمهوریت گفته شدند، اما هنوز حرف و حدیثهای فراوانی ناگفته ماندهاند که بتواند پازل سقوط جمهوریت را تکمیل نماید.
نگارنده این متن بهعنوان کسی که در کابل بود و با دقت یک روزنامهنگار تحلیلی بر بسیاری از فعل و انفعالات آن روزگار نظارت داشت، دلایل و عوامل سقوط جمهوریت را نه در جنگ و گریز طالبان؛ بل در فقدان ظرفیت و فقدان تعهد دولتداری نظام جمهوری میخوانم.
از سال 2015 به بعد، نشانههای فروپاشی جمهوریت در ابعاد و اشکال مختلف چه در ساختار مدیریتی دولت و چه در میان مردم قابل درک و دریافت بودند. چشمهای دولت و سازمانهای دولتی اما نهتنها از دیدن این نشانهها قاصر بودند؛ بل خود نیز در تسریع فرایند فروپاشی سهیم بودند.
اگر قرار باشد که یک پژوهش میدانی در مورد شناسایی دلایل و عوامل سقوط جمهوریت صورت بگیرد، بدون هیچ تردیدی فساد اداری و دزدیهای سرسامآور مدیران ارشد دولتی و ناکارآمدی پارلمان و دستگاه عدلی افغانستان را عاملان اول این سقوط شناسایی خواهد کرد.
اینکه سنگ ملامت تنها بر سر اشرف غنی؛ آخرین رییسجمهور آن نظام حواله میشود، قابل درک است، واقعیت اما این است که سنگ سقوط جمهوری از سالهای حاکمیت کرزی بر زمین نهاده شده بود و بهصورت یک فرایند پیدا و پنهان در حال تطبیق شدن بود. تسری فرهنگ رشوتستانی و سوءاستفاده از قدرت دولتی در تمامی بدنه نظام، کم کم به بزرگترین عامل سقوط نظام جمهوری تبدیل شد.
این وضعیت چشم سازمانهای دولتی را به روی اولویتهای نظام بست و از مدیران ارشد دولتی گرفته تا همه کسانی که امکان سوءاستفاده از موقعیت و امکانات دولتی را داشتند، به کارگزاران فروپاشی تبدیل کرد. تبلیغ و ترویج حساسیت و عصبیتهای قومی که بهصورت یک پروژهٔ استخباراتی در جریان افتاده بود، طالبان را به عنوان یک جریان سیاسی-مذهبی برآمده از دل جامعه پشتون و برای تامین منافع قومی پشتون بال و پر میداد.
این تبلیغات از یک طرف شکافهای قومی را برجسته کرده بود و از طرف دیگر، نخبگان پشتون را از مخالفت با طالبان برحذر داشته و به نیروهای همسو با طالب یا حداقل به نیروهای منفعل تبدیل کرده بود. پیامد سیاسی این وضعیت به تقویت طالبان و تسریع فرایند فروپاشی جمهوریت میانجامید که سیاستمداران و نخبگان غیر پشتون از آن غافل بودند.
فساد لجامگیسخته در دامن جمهوریت، حامیان بینالمللی جمهوریت و بهویژه ایالات متحده امریکا را به شدت دلسرد کرده بود. این دگردیسی سیاسی، طالبان را البته با حمایت لابیگریهای چهرههای همسو با آنان، در مرکز توجه ایالات متحده قرار داده و کم کم آنان را بهعنوان طرف اصلی جنگ در افغانستان به رسمیت شناختند. این تحول در واقع انکشاف اوضاع سیاسی به نفع طالبان بود که دولت جمهوری را در حاشیه تحولات قرار داده و از دایره مذاکرات با طالبان بیرون انداخت.
نخبگان سیاسی پشتون بهرغم اختلافات سنگین و تضاد منفعت، دست کم در مورد انحصار قدرت در دست پشتونها اتفاق نظر داشتند و بههمین دلیل استمرار جمهوریت را تضعیف اقتدار پشتونها تعبیر میکردند. این درک و دریافت از قدرت سیاسی، انرژی پشتونها را چه در سطح لایههای اجتماعی و چه در سطح نخبگان سیاسی در همسویی با طالبان جهت داده و راههای به قدرت رسیدن طالبان را هموار کرده بود.
در این میان رهبران و نخبگان سیاسی تاجیک، هزاره و اوزبیک در فقدان آگاهی از پشت پردهٔ بازی، نفس میکشیدند و تا زمانی که هلیکوپتر اشرف غنی از میدان ارگ ریاست جمهوری به قصد فرار پرواز نکرد، باور نمیکردند که ایالات متحده امریکا با آمدن طالبان به قدرت راضی شده است. این در حالی است که نشانههای فروپاشی جمهوریت و آمدن طالبان به قدرت، از سالهای اقتدار کرزی به این طرف، در اشکال و ابعاد مختلف خودنمایی میکردند.
حالا چهار سال است که امارت توتالیتاریسم طالبان بر افغانستان حکمروایی میکند. الهیات این امارت روایت دینی-مذهبی است که پشتوانه اقتدار سیاسی آن قرار گرفته است. طالبان از روایت سیاسی دین نه به قصد ترویج فرایض دینی-مذهبی؛ بل به عنوان ابزار استمرار سلطه و برچیدن امکان مخالفت مردم با طالبان استفاده میکنند. مخالفان طالبان اما نه صاحب روایتاند و نه هم در این چهار سال توانستهاند به تعریف یک روایت واحد و قدرتمند برای مخالفت با طالبان موفق شوند. تقصیر فروپاشی جمهوریت اما به گردن اشرف غنی انداخته میشود که او میتواند یکی از دهها دلیل برای این فروپاشی باشد نه تمام دلایل.
فروپاشی یک روند طولانی بود که در زمان اقتدار کرزی کلید خورده بود و با شیوع فساد اداری به بالندگی رسید. پس تقصیر این فروپاشی قبل از عوامل بیرونی آن به گردن تمام کسانیاند که در ساختار و مدیریت سیاسی افغانستان سهم و نقش داشتند.
نویسنده: هادی میران




