
همه از شاپور زدران نوشتند؛ اما از همسرش کمتر گفته شد
دهها پیام تسلیت برای شاپور زدران نشر شد؛ از مقامهای سیاسی کشور گرفته تا چهرههای ورزشی و مدنی مختلف. همه از کارنامهٔ او نوشتند. از افتخاراتش گفتند و از جایگاهش در کریکت افغانستان یاد کردند، اما در میان این پیامها، نام بانویی که سالها شریک زندگی او بود، کمتر دیده شد.
شاپور زدران؛ یکی از چهرههای شناختهشدهٔ نسل نخست کریکت افغانستان پس از یک دوره بیماری درگذشت. خبر مرگ او در میان علاقهمندان کریکت و چهرههای ورزشی افغانستان بازتاب گسترده یافت. او که سالها پیراهن تیم ملی افغانستان را بر تن داشت، در دورهای که کریکت افغانستان در حال تثبیت جایگاه خود بود، از بازیکنان تاثیرگذار این تیم به شمار میرفت.
در پیامهای تسلیت، تقریبا همه یک تصویر مشترک از شاپور زدران ارائه کردند؛ ورزشکاری که برای کشور افتخار آفرید و نام افغانستان را در میدانهای بینالمللی بلند کرد.
حامد کرزی؛ رییسجمهوری اسبق افغانستان در پیام خود نوشت که شاپور زدران «از نخستین ستارههای کریکت افغانستان» بود و برای تقویت تیم ملی تلاشهای فراموشنشدنی انجام داد. او مراتب همدردی خود را با «خانواده، دوستان و همه هموطنان» شاپور زدران شریک کرد.
اشرف غنی؛ رییسجمهوری پیشین افغانستان نیز در پیامی از شاپور زدران بهعنوان «دنګ چنار» کریکت افغانستان یاد کرد و نوشت که مرگ او، جامعهٔ کریکت و جوانانی را که او را الگو میدانستند، بیسایه کرد. او نیز تسلیت خود را به خانواده، جامعه ورزشی و هواداران این ورزشکار ابراز کرد.
دیوه پتنگ، یک زن فعال اجتماعی نیز در پیام خود شاپور زدران را «قهرمان محبوب کشور» خواند و از نقش او در ایجاد شادی و غرور برای میلیونها افغان یاد کرد. او نیز با خانواده، جامعهٔ کریکت و هواداران شاپور زدران ابراز همدردی کرد.
با این حال، در کنار روایت افتخارات ورزشی او، یک روایت دیگر نیز شکل گرفت؛ روایت زنانی که در کنار چهرههای شناختهشده زندگی میکنند، در دشواریها شریکاند و در موفقیتها سهم دارند، اما هنگام ثبت روایت عمومی، اغلب نامشان در حاشیه باقی میماند.
اما در میان این پیامها، یک پرسش از سوی لینا روزبه؛ روزنامهنگار و فعال رسانهای مطرح شد: چرا در میان این همه پیام تسلیت، کسی از همسر شاپور زدران هیچ یادی نکرد؟
روزبه در یادداشتی نوشت که با وجود اختلاف نظرهایش دربارهٔ برخی مواضع تیم کریکت افغانستان، درگذشت شاپور زدران برایش خبری ناگوار بوده است، اما چیزی که او را متوقف کرده، نبودن نام همسر این ورزشکار در روایتهای پس از مرگ اوست.
او افزود که منتظر بوده است تا پیامی خطاب به وی منتشر شود؛ زنی که سالها در کنار او زندگی کرده، مادر فرزندانش است و در مسیر دشوار رسیدن او به جایگاه یک بازیکن شناختهشده، همراهش بوده است.
به گفته روزبه، این زن اکنون در کنار تحمل اندوه از دستدادن همسرش، مسوولیت بزرگ نگهداری از چهار فرزند را نیز بر دوش دارد؛ اما در روایت عمومی از این فقدان، حضورش کمتر دیده شده است.
پرسش روزبه، بحثی را در شبکههای اجتماعی درباره جایگاه زنان در روایتهای عمومی کشور ما راه انداخت. روزبه در یادداشت خود به سنتی اشاره میکند که به باور او، در بخشهایی از جامعهٔ افغانستان باعث حذف نام زنان از بسیاری از رویدادهای اجتماعی شده است؛ از کارتهای عروسی گرفته تا اعلامیههای فوتی. در بسیاری از این نوع موارد، زن در متن زندگی حضور دارد، اما هنگام ثبت روایت، نامش کمرنگ یا حذف میشود.
مرگ شاپور زدران برای جامعه کریکت افغانستان، از دستدادن یکی از چهرههای شناختهشدهٔ این ورزش بود و پیامهای تسلیت نیز نشان داد که جایگاه او در حافظهٔ ورزشی کشور چگونه ثبت شده است. ولی در کنار این روایت، این پرسش همچنان بیپاسخ باقی مانده است؛ چرا زنانی که در پشت صحنهٔ زندگی چهرههای شناختهشده حضور دارند، در روزهای سخت همراهاند و در موفقیتها سهم دارند، اما هنگام روایت عمومی کمتر دیده میشوند؟
شاید به همین دلیل است که میتوان گفت یادداشت لینا روزبه تنها دربارهٔ این زن نیست؛ بل دربارهٔ جای خالی تمام نامهایی است که در زندگی حضور دارند، اما در روایتها غایباند.




