
سایهٔ سنگین «یکدستسازی مذهبی»؛ «تبعیض سیستماتیک» علیه مردم اسماعیلیهٔ افغانستان
آیا مذهب میتواند ابزاری برای پاکسازی نرم هویتهای تاریخی باشد؟ این گزارش نشان میدهد که چگونه پروژهٔ سنیسازی اسماعیلیان، نه یک پدیده محلی، بل خروجی آزمایشگاههای ایدیولوژیک در ایران و عربستان است که اکنون با امضای طالبان در کوهپایههای بدخشان اجرا میشود.
تبعیض مذهبی در جهان اسلام به صورت ساختارمند تولید و سپس بهعنوان یک الگوی مشروع به دیگر کشورها صادر میشود. سعادت موسوی؛ نویسنده و تحلیلگر در یادداشتی با اشاره به وضعیت اسماعیلیان در عربستان سعودی از یک «تبعیض سیستماتیک» پرده برمیدارد. به تصریح او کتابهای درسی در این کشور، آیین اسماعیلی را «شرک اکبر» معرفی میکنند؛ تعبیری که پیروان این مذهب را عملا در جایگاه «کافر» قرار میدهد.
این تحلیلگر خاطرنشان میکند که حتا فشارهای بینالمللی پس از ۱۱سپتامبر نیز نتوانسته است این ساختار را تغییر دهد. محرومیت از پستهای دولتی و ابطال پیوند زناشویی میان زنان سنی و مردان اسماعیلی توسط برخی قضات، تنها گوشهای از این ستم دینی است.
بخش دیگری از تحلیل موسوی به تجربه زیسته او در کابل و ارتباط با محافل مذهبی شیعی باز میگردد. وی با ذکر خاطرهای از درسهای اخلاق در لیسه حبیبیه، به رویکرد تقلیلگرایانه و مشروط برخی روحانیون بلندپایه شیعه نسبت به اسماعیلیان اشاره میکند. موسوی تاکید دارد که این نگاه «خود-حقپندارانه» که در مراکز مذهبی همچون قم ترویج میشود، زمینهساز «دعوت نرم» و تلاش برای تغییر مذهب جوانان اسماعیلی در مناطقی چون بدخشان شده است.
در این تحلیل، اقدامات طالبان برای «سنیسازی» اسماعیلیان، پدیدهای جدا افتاده و صرفا افغانی تلقی نمیشود. موسوی استدلال میکند که طالبان شیوه و ادبیات این کار را از الگوهای منطقهای آموختهاند. او مینویسد: «عربستان سعودی منبع درجه یک و معتبر طالبان است؛ جایی که برای سنیسازی اسماعیلیهها جواز و حکم دینی وجود دارد و هدایت آنان به عنوان یک وظیفه تعریف میشود.»
وی هشدار میدهد که این «اقامه نظریه مذهبی» در واقع در خدمت «ضرورتهای سیاسی» است تا با یکدستسازی اقلیتها، هرگونه خطر احتمالی از سوی حاشیهها مهار شود.
موسوی با نگاهی به تاریخ صفویه و وضعیت کنونی اقلیتهای سنی در ایران، یادآور میشود که این رقابت و حسادت تاریخی میان مذاهب، همواره هزینههای سنگینی بر دوش شهروندان گذاشته است. با این حال، او نقطه روشن را در فرهنگ محلی مناطقی چون درواز بدخشان میبیند؛ جایی که پیروان سه مذهب (سنی، جعفری و اسماعیلی) سالها بدون تنش و با پیوندهای خانوادگی در کنار هم زیستهاند، مگر زمانی که «باد افراطیت از قم یا پیشاور» وزیدن گرفته است.
راه برونرفت: حقِ حق داشتن
در بخش پایانی این تحلیل، نویسنده بر لزوم بازگشت به «اصل شهروندی» تاکید میکند. به باور موسوی، عدالت و برابری تنها با درک «حقِ حق داشتن» و احترام به کثرت و تنوع حاصل میشود. وی از جامعه میخواهد تا با دور ریختن نفرتهای موروثی و مذهبی، به سوی نظمی سکولار، آزاد و انسانی حرکت کنند؛ نظمی که در آن هیچ مرجعی خود را صاحب حقیقت مطلق نداند.
فرشته باختری




