
جبهه مقاومت؛ مخالفت گسترده، هدفهای متفاوت
راه مدنیت: “در فضای سیاسی کنونی افغانستان، واژه «جبهه مقاومت» بیش از آنکه یک تشکیلات مشخص باشد، طیفی گسترده از مخالفان طالبان را در بر میگیرد؛ از فمینیستها و سکولارها گرفته تا لیبرالها، چپها، آنارشیستها، مجاهدین و حتا طا.لبان ناراضی. این تنوع، از یکسو نشاندهندۀ مخالفت فراگیر با وضعیت موجود است، اما از سوی دیگر، حکایت از نبود یک مبنای مشترک در اهداف و اصول میان نیروهای مقاوم دارد. در میان این مجموعه بزرگ، «جبهه مقاومت ملی» به رهبری احمد مسعود، شاخصترین نام است.”
به باور رضا محمدی، شاعر و فعال فرهنگی سرشناس افغانستان، شخصیت نمادین احمد مسعود به دلیل پشتوانه خانوادگی و فرهنگی، موجب شده این گروه بیش از همه مطرح باشد، اما با این حال، او تاکید میکند که بسیاری از نیروهای همراه او، همان مجاهدین سابقاند؛ کسانی که به تعبیر بیهقی، «شرارت و زعارتی در طبعشان مؤکد شده که لا تبدیل لخلقالله.»
محمدی در تحلیل خود به مقاله پژوهشی خانم نورین اشاره میکند که به شباهتهای رفتاری و ذهنیتی طالبان و مجاهدین میپردازد.
او این نوشته را خواندنی و مهم میداند، ولی یک کاستی اساسی را یادآور میشود: گفتگو میان این دو جبهه فکری، بر اساس دو منطق متفاوت صورت میگیرد. همان حکایتی که سعدی روایت میکند؛ عالمی که با بیاعتقاد بحث میکرد که «علم من قرآن و حدیث است و او بدینها معتقد نیست.» محمدی در بیان مدرنتر آن، مثال ویتگنشتاین را میآورد: فوتبالیستی که قرار است والیبال را با قوانین فوتبال داوری کند.
بر بنیاد همین منطق، او معتقد است که نزاع میان جریانهای سنتی در افغانستان؛ اعم از مجاهد و طالب، نه بر سر مبانی عدالت یا آزادی، بل بیشتر بر سر سهمگیری از قدرت است. اگر طالبان از قبیلۀ خودشان باشد، «نیکوترین مردم» شمرده میشود و دشمنی هم به دوستی تبدیل میگردد.
محمدی ضمن احترام به آزادی بیان و حق داشتن عقیدههای گوناگون، امید خود را به نیروهایی بسته است که به جدایی دین از سیاست باور دارند و از حقوق طبیعی و مدنی انسانها (زن و مرد) دفاع میکنند.
او حتا نقد دارد که دستهبندی انسانها به زن و مرد یا هر هویت جمعی دیگر نیز میتواند به تبعیض بینجامد؛ جامعهای مطلوب است که در آن هر فرد یک «واحد مستقل و قابل احترام» شمرده شود. انسانی که حق و حرمتاش وابسته به قوم، مذهب یا هر جمع دیگر نباشد و هیچکس نتواند به نام نمایندگی از او، نقش «چوپان» و «ارباب» بگیرد.
در چنین جامعهای حتا اگر یک فرد تنها باشد، حقوق او به اندازۀ جماعتی میلیونی باید محفوظ و برابر باشد.
رضا محمدی در پایان با طنزی تلخ، به یکی از پارادوکسهای شناختهشدۀ جامعۀ افغانستان اشاره میکند: اینکه فردی بتواند فوکو و دریدا بخواند، شعر پستمدرن بنویسد و فیلم موج نو بسازد، اما همچنان «مجاهد» باقی بماند.
وی با کنایه به «شاعران پستمدرن مجاهد» درخواست میکند که این نقد را با دشنام پاسخ ندهند؛ زیرا پرسش او نه دشمنی با مقاومت، بل اندیشیدن دوباره به چیستی و چرایی آن است.
منیژه کابلی




