
خبری ـ تحلیلی: سعد محسنی؛ رییس «موبیگروپ» (شبکههای تلویزیونهای طلوع) در سخنان تازهای مدعی شد که وضعیت زندگی زنان در شهرهای بزرگ افغانستان تفاوت چندانی با دوران جمهوریت ندارد و آنها همچنان میتوانند بدون پوشاندن صورت و حجابی مشخص در این شهرها آزادانه گشتوگذار یا رانندگی کنند.
این اظهارات اما بر اساس واقعیتهای جاری در کشور با واکنشهای تند فعالان رسانهای و مدافعان حقوق زن روبرو شده است.
سعد محسنی با اشاره به اینکه «رهبران طالبان دختران خود را به مکتب میفرستند»، سعی در ترسیم چهرهای منعطف از حاکمیت این گروه دارد، اما این ادعا با یک پرسش بنیادی بیجواب مانده است: اگر مکاتب به روی دختران این سرزمین بسته است، چرا رهبران طالبان در خفا این حق را برای فرزندان خود قائلاند؟
این «دوگانه رفتاری» نهتنها برای مردم قانعکننده نیست؛ بل به باور منتقدان، نمک بر زخم آنانی میباشد که سالهاست از حق تحصیل محروم ماندهاند.
صدیقالله توحیدی؛ یکی از فعالان رسانهای، در واکنش به این سخنان، رویکرد فعلی «طلوع» را به باد انتقاد گرفته است.
آقای توحیدی با اشاره به بهای سنگینی که کارمندان موبیگروپ در گذشته پرداخت کردهاند، میپرسد که چطور میتوان چشم بر واقعیتها بست و به جای پرسشگری، به تریبونِ تبلیغاتی برای حاکمان طالبان تبدیل شد؟
از نگاه او، این نوع رویکرد بیش از آنکه تحلیل باشد، تلاش برای «تطهیر» وضعیت موجود است؛ وضعیتی که در آن آزادی بیان معنای خود را باخته است.
واقعیت تلخ در هرات؛ دستگیری به جرم «نپوشیدن چادری»
دقیقا و همزمان با این ادعاها که اوضاع «عادی» است، گزارشهای میدانی از هرات نشان میدهد که طاـلبان دیروز حدود ۷۰ زن را به دلیل نپوشیدن چادری یا «پوششهای مورد نظر این گروه» بازداشت کردهاند. این رویداد بهخوبی نشان میدهد که در پس پرده ادعاهای «عادیسازی»، دستگاه سرکوب حاکمیت همچنان بر محدودسازی حضور و پوشش زنان تاکید دارد.
و در نهایت میتوان گفت که آنچه در این روایتهای متضاد سعد محسنی دیده میشود، نه یک جبر رسانهای؛ بل یک انتخاب عامدانه برای همسویی با حاکمیت است.
باور به اینکه یک غول رسانهای با نفوذ، چارهای جز وارونهنمایی حقایق ندارد، سادهانگاری است؛ چرا که این اظهارات بیش از آنکه برآمده از فشارهای بیرونی باشد، تلاشی است برای تطهیر وضعیت موجود که نتیجهای جز بیاحترامی به حقوق میلیونها زن محروم افغانستان ندارد. وقتی چهرهای در تراز او، رنج خیابان و سرکوبهای جاری را نادیده میگیرد و بهجای پرسشگری، بلندگوی عادیسازی حاکمان فعلی میشود، در واقع نشان میدهد که او اعتبار شخصی و حرفهای خود را معامله کرده است. این را نه یک مصلحتسنجی ناچارانه، که میتوان یک رویکرد هدفمند دانست؛ رویکردی که آشکارا تفاوت میان «صدای مردم» بودن و «بازوی تبلیغاتی قدرت» شدن را برای همیشه روشن کرده است.
فرشته باختری




